مفهوم همبستگی در اندیشه‌ی ریچارد رورتی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

چکیده

رورتی در تلاش است به عنوان یک فیلسوف تحلیلی، در بستر اندیشه‌ای پسامدرنی و با نگاهی پراگماتیکی که به واژگان‌ و زبان دارد، به ساختار شکنی مسائل مختلف فلسفه مبادرت ورزد. بدین منظور، او تمام معرفت‌شناسی سنتی را با تمام مقولاتش (نظیر حقیقت، عینیت، عقل و غیره) زیر سوال می‌برد. دیدگاه او این است که فیلسوفان سنتی (مثل افلاطون، دکارت، و کانت ) همواره با باور به واقعیت‌‌های فراانسانی و فراتاریخی (نظیر حقیقت، خیر، خدا وغیره)، به انسان‌ها به مثابه خادمان و کاشفان آن واقعیت بیرونی نگاه می‌کردند. رورتی در برابر این دیدگاه سنتی، مبحث همبستگی را مطرح می‌کند؛ یعنی توافق بر سر مسائل گوناگون که نتیجۀ نگاه پراگماتیکی ما به آن‌ها و همچنین متاثّر از هنجارهای جامعۀ خاص است. وی بر این باور است اگر ما خود را صرفاً به روابط علّی و معلولی بین خود و جهان محدود کنیم، آنگاه درستی این ادعا را خواهیم پذیرفت که این ما هستیم که با خلق واژگان جدید، همواره به جهان معنا می‌بخشیم و جدا از این واژگان، که ابزارهای سازگاری با زیست بوم هستند، هیچ واقعیتی وجود ندارد. رورتی به جای مفهوم سنتی حقیقت، که بر اساس نظریه مطابقت صدق و اندیشه رئالیستی شکل گرفته، مفهوم همبستگی را پیشنهاد می‌کند و مدعی است که در تبیین مفهوم وی از همبستگی هیچ گونه عناصر رئالیستی یافت نمی شود و همبستگی همچون دیگر مفاهیم، ساخته دست بشر و بر حسب منافع پراگماتیکی شکل گرفته است. سعی ما در این مقاله اثبات این مطلب هست که هر چند رورتی حقیقت وعینیت را به معنای سنتی رد کرده است اما نمی‌تواند عینیت را در هر صورت و مدلی منکرشود. و در نتیجه کم و بیش در دام تفکرعینیت‌گرایی و رئالیسم باقی می‌ماند .

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Concept of Solidarity in Thought of Richard Rorty

چکیده [English]

As an analytic philosopher in postmodern thought who has pragmatic views on vocabulary and language, Rorty deconstructs various problems of philosophy. Hence, he questions the entire traditional epistemology with all its categories (such as Truth, objectivity, wisdom, etc). In his opinion, traditional philosophers (Plato, Descartes and Kant) believed in ahistorical and ahumanistic realities (such as Truth, good, God, etc), considering human beings as a servant and discoverers of eternal reality. Against these opinions, Rorty suggest the issue of solidarity; in other words, pragmatic agreements on the various issues are influenced by norms of private society. Rorty believes that if we confine the relationship between self and world, we will accept the idea that it is us who give the world a meaning by making new vocabulary – and apart from this vocabulary which are instruments of coping with environment, there is no reality. In this new paradigm, we think by creating Truth instead of solidarity to human-like creatures of their environment, indeed those who overcome the environment are not like those who are at the service of the supreme creature. These instruments will help us to reinforce solidarity among human beings in order to move in the direction of a justice-oriented and free society which is far from any discrimination and suffering. Thus Truth will show itself in dynamisms of that society. Rorty looks for problem of traditional epistemology in attracting of realistic approach to various problems of philosophy. So he is an anti-realist philosopher who explains various philosophical concepts including the traditional concept of Truth. He suggests replacing the traditional concept of Truth (which is based on correspondence theory of Truth) with the concept of solidarity – and claims that there is nothing to suggest that the concept of solidarity has realistic elements and that solidarity (like other concepts made by mankind) is based on pragmatic interests. This article attempts to examine Rorty's claims.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Freedom
  • Truth
  • democracy
  • Politics
  • Rorty