<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>تأملات فلسفی</title>
    <link>https://phm.znu.ac.ir/</link>
    <description>تأملات فلسفی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 21 Jan 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تاریخ قدسی در اساس التأویل قاضی نعمان و بنیاد تأویل مؤید فی الدین شیرازی: ولادت حضرت عیسی (ع)</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_714777.html</link>
      <description>نوشته‌های داعیان اسماعیلی فاطمی بر اهمیت درک دنیا و دین از طریق نگاهداشت تعادلی بسزا میان وجوه ظاهری و باطنی آنها تأکید می‌نهند. استنباط و تفهّم باطن از ظاهر، به تأویل نامبردار است. این مقاله مفهوم تأویل را با تکیه بر وجه اسماعیلی آن تحلیل می‌کند و این گزاره‌ی اعتقادی فاطمیان را برمی‌رسد که همچنان‌که تنها پیامبر (ص) از جانب خدای متعال اذن و اختیار حمل تنزیل را داشت، نیز تنها جانشینان او از اهل بیت اختیار و اقتدار آشکار ساختن تأویل آن را دارند. سپس این تأویل به واسطه‌ی منصوبان امام در میان مؤمنان انتشار و اشاعه می‌یابد. این مقاله به معرفی اساس‌التأویل قاضی نعمان، یکی از نویسندگان برجسته‌ی آثار این سبک، و ترجمه‌ی فارسی آن، بنیاد تأویل اثر مؤید فی‌الدین شیرازی، می‌پردازد. قاضی نعمان با بیان روایتی از امام محمدالباقر (ع)، دعائم‌الاسلام خوبش را با هدف شرح ظاهر هفت رکن اسلام به سلک قلم درآورد، و تشریح و توضیح باطن آنها را در تأویل دعائم-الاسلام پی گرفت. با این همه، وی کتابی مجزا تحت عنوان اساس‌التأویل را به ولایت، که مهم‌ترینِ ارکان اسلام است، اختصاص داد که به تأویل حیات امامان و پیامبرانی که ذکرشان در قرآن کریم آمده می‌پردازد. این مقاله مفهوم سیره‌ی مقدس، تاریخ قدسی و حدودِ دین را آن‌گونه که در اساس‌التأویل شرح شده، می‌گشاید؛ سپس ترجمه‌ی فارسی مؤید فی‌الدین شیرازی را که در باب ولادت حضرت عیسی (ع) (سوره‌ی آل عمران: ۴۸-۴۲) است، به مثابه‌ی مثالی از این رویکرد باطنی به تاریخ مقدس، برگرفته از بنیاد تأویل وی که تاکنون تصحیح نشده، ارائه می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی حقیقت زمان درسه دستگاه فکری مشائی، تشکیک خاصی و عرفان نظری بر اساس نسب سه گانه نظریه میرداماد</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_714780.html</link>
      <description>در اثبات تحقق و تبیین نحوۀ وجود و ماهیت زمان، متداول است که از حرکت بهره‌گرفته می‌شود. اما در این نوشتار، سعی-گردید تا براساس نسب سه گانۀ مدنظر میرداماد به تبیین حقیقت زمان پرداخته‌شود. ازآن جا که نسب مذکور توسط واضع آن در بستر و با ادبیات عرفان نظری، مطرح شده‌اند؛ این پرسش قابل طرح است که آیا امکان استفاده از این نسب در تبیین حقیقت زمان در دستگاه‌های فکری دیگر نیز وجود دارد یا خیر؟ دراین پژوهش، با روش تحلیلی و توصیفی نشان‌داده‌ شد، که به دلیل احاطۀ موضوع علم عرفان نظری بر موضوعات علوم و نظام‌های عقلی دیگر و شمولی که به‌این ‌واسطه نسبت به آن دستگاه‌ها دارد، می‌توان همین نحوۀ تبیین حقیقت زمان را متناسب با مبادی و حیطۀ واقعیت مورد شناخت دستگاه‌های دیگر، به آن‌ها نیز تسری داد. ازاین‌رو دو دستگاه تشکیک خاصی و مشائی انتخاب گردیدند، تا ضمن بیان چگونگی تبیین حقیقت زمان براساس دیدگاه فوق در دستگاه عرفان نظری و دو دستگاه مذکور، تطبیقی دراین مسئله عقلی بین این سه نظام فکری صورت‌پذیرد. برای این منظور، ابتدا روابط موثر در دربرقراری نسبت‌های سه‌گانه، مشخص شدند. سپس این نسبت‌ها، به سه اعتبار مشاهده موجودات در دستگاه عرفانی برگردانده و با نشان‌دادن این اعتبارها در دوستگاه دیگر و امکان برقرای یک تناظر بین حقایق دخیل در معرفی زمان در دستگاه عرفانی با آن دودستگاه، تطبیق مورد نظر انجام پذیرفته است</description>
    </item>
    <item>
      <title>ظرفیتمندی عاطفی انسان ها همچون راه حلی برای مسئله چارچوب: بررسی و نقد نظریه دِسوسا</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_714781.html</link>
      <description>مسئله چارچوب، اولین بار در حوزه هوش مصنوعی و منطق درجه اول صورتبندی شده. این مسئله که در خاستگاه خود صرفا جنبه منطقی داشت، توسط فلاسفه، خوانش‌ها متفاوتی یافت. دِسوسا (de Sousa, 1987: 172) معتقد است که آنچه که فلاسفه مسئله چارچوب می‌نامند، عبارت است از اینکه: در موقعیتی ما انسان‌ها برخی اطلاعات غیر مرتبط را از ذخیره و انبار وسیعی از اطلاعاتی که داریم را بازیابی نمی‌کنیم. اما پرسش این است که ما چگونه این را می‌دانیم چه زمانی این کار را نکنیم به غیر از اینکه قبلا این اطلاعات را بازیابی کرده باشیم؟. وی نخستین فیلسوفی است که از ظرفیت عاطفی انسان‌ها برای توضیح مساله چارچوب استفاده می‌کند. از نظر وی عواطف با برجسته‌سازی ویژگی‌های ادراک و دلایل، ما را از این مخمصه نجات می‌دهند. در واقع عواطف، با محدودسازی موقت اطلاعات ادراکی‌مان، گزینه‌های عملی و شناختی پیش‌رویمان را محدود می-کنند. این پاسخ همچنان پاسخ بدیعی است و فیلسوفان دیگری نیز از آن استفاده کردند. در این مقاله ضمن بررسی ایده دِسوسا، دو نقد بر راه‌حل وی طرح خواهم کرد. نقد اول مبتنی بر این پرسش است که چرا در موقعیتی، عاطفه‌ای خاص فعال می‌شود؟ و نقد دوم مبتنی بر این پرسش است که در مواقعی که به صورت آگاهانه عاطفه‌ای فعال نیست، چگونه می‌توانیم بگوییم عواطف می‌توانند در حل مسئله چارچوب به ما کمک کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأمّلی تطبیقی در حکمتِ نوریِ سهروردی و فرشته‌شناسیِ دیونوسیوسِ مجعول</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_713648.html</link>
      <description>نظامی مبتنی بر سلسله‌مراتب که راویِ قهر و غلبه از سویِ ذواتِ عالی و فقر و شوق از جانب ذواتِ دانی است، بر بنیاد رویکردی تطبیقی می‌تواند به مثابه فصل مشترک دیدگاه‌های شیخ شهاب‌الدین سهروردی در بخش دوم حکمه‌الأشراق، و دیونوسیوس مجعول در رسالۀ سلسله‌مراتب آسمانی لحاظ شود. شیخ اشراق که تمام جواهرِ عالمِ امکان اعم از مجرّد و مادّی را داخل در دو مقولۀ نور و ظلمت می‌داند، با تکیه بر حکمتِ نوریِ فهلویون، طرحِ نظامِ تشکیکی میان انوار را بنیان نهاد. دیونوسیوس نیز با هدف تشریحِ کیفیّتِ ابلاغِ وحیِ الهی از عالی‌ترینِ مرجعِ صدورِ آن تا عوالم انسانی، سلسله مراتبِ فرشتگانی که به جوهرِ معقول و نوریِ آن‌ها نیز التفات دارد را تشریح کرده است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می‌دهند سهروردی در پایه‌ریزیِ حکمتِ نوریِ خود، نگاهی کاملاً حِکمی - فلسفی به مقولۀ نور دارد، لیکن هدفی که دیونوسیوس دنبال می‌کند، بیانِ نصوصِ کتاب مقدّس در قالبی کاملاً نوافلاطونی با توجّهی ویژه به تفکّراتِ نوالاطونیانِ متأخّر همچون یامبلیخوس و پروکلوس است. با این وجود، بحث تشکیک و وجود نظامی مبتنی بر سلسله مراتب، وجه اشتراک هر دو دیدگاه است. این پژوهش که داده‌های آن با اتکاء به منابع مکتوب گردآوری شده‌ و با استفاده از روش اسنادی (کتابخانه‌ای) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته‌اند، ابتدا جایگاهِ نور در قرآن و عهد جدید را مورد مطالعه قرار داده و سپس به مقایسۀ نظامِ تشکیکیِ انوار و فرشتگان در اندیشۀ سهروردی و دیونوسیوس مجعول می‌پردازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حمل حقیقت و رقیقت در حکمت متعالیه و بازنشانی شواهد قرآنی آن</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_718170.html</link>
      <description>مباحث معرفت‌شناسی در حکمت اسلامی، ارتباط نزدیک و پیوسته ای با وجودشناسی دارد، طبیعی است که با تغییر و تحول در تبیین‌های وجودشناختی، در قضایای معرفتی حاکی از آنها نیز نوعی تمایز لحاظ گردد، حمل حقیقت و رقیقت از اقسام حمل است که برای تمایز در تبیین وحدت تشکیکی و شخصی وجود در حکمت متعالیه مطرح شده است. در این حمل مانند وجود، رابطه موضوع و محمول از حیث اتحاد در کمالات وجودی و تفاوت در درجه و به نحو حقیقت و رقیقت تلقی می‌شود، این نگرش هماهنگ با دیگر اجزای حکمت متعالیه مانند قاعده بسیط الحقیقه، تفسیر علیت به تجلی، صدور به ظهور، ماهیات به تعینات و.. در گذر از نگرش وحدت تشکیکی به وحدت شخصی، تقریر شده و با هر دو خوانش سازگار است. با توجه به ادعای هماهنگی دین و عقل در کشف واقعیت، مساله تحقیق این است که آیا می‌توان برای حمل حقیقت و رقیقه، علاوه بر مبانی فلسفی و مبادی عرفانی، شواهد قرآنی نیز ارائه نموده و با استمداد از آن تبیین بهتری از متون نقلی ارائه داد؟ در این مقاله به شیوه تحلیلی- مصداقی نشان داده شده است که هم می توان برخی از آیات قرآنی را ناظر به این حمل تلقی نمود و هم با پذیرش این حمل می‌توان تبیین بهتری از این تعابیر ارائه کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چیستی فضیلت گشودگی ذهنی و راهای پرورش آن</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_714774.html</link>
      <description>گشودگی ذهنی یکی از مهمترین و پیچیده ترین فضیلت های فکری است که در معرفت شناسی فضیلت معاصر مطرح شده است. باوجود آنکه این فضیلت در صدر هر فهرستی که از فضایل فکری ارائه می شود قرار دارد، ارائه تبیین دقیق از چیستی و چگونگی پرورش آن، به یک مسأله مهم در بین معرفت شناسان فضیلت تبدیل شده است. ایده اصلی که در این پژوهش ارائه می شود: عبارت است از اینکه گشوده ذهن بودن مستلزم داشتن درک درست از مفهوم این فضیلت است. از سویی دیگر اگر کسی درک درستی از گشودگی ذهنی داشته باشد اما در عمل وی این فضیلت نمایان نباشد یعنی آن را بروز ندهد، در این صورت وی به لحاظ فکری انسان گشوده ذهنی نیست. روش تحقیق در این پژوهش توصیفی و تحلیل محتوا است. نتیجه این مطالعه نشان داد گشوده ذهن بودن مستلزم انگیزه ها و ویژگی های شناختی خاصی است که شرط لازم برای اکتساب و پیشرفت علم و دانش است. پرورش و رشد گشودگی ذهنی به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای یادگیری عمیق، از مهم‌ترین وظایف اساتید است و جایگاه آن در کمک به دانشجویان برای غلبه بر موانع فکری و اکتساب علم و دانش بدون جایگزین است. فهم عمیق این فضیلت به ما این انگیزه را می دهد که پرورش این فضیلت را در خود تقویت کنیم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مسائل علم بر مبنای سه سیر فلسفی ملاصدرا</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_718040.html</link>
      <description>تحولِ حکمتِ صدرایی در سه مرتبه‌ی نگاه ماهوی، اصالت وجود وحدت تشکیکی و اصالتِ وجودِ وحدت شخصی محرز است؛ ما در این مقاله تغییر و تحول‌های روی‌داده در چند مبحثِ مهمِ علم را مورد بررسی قرار می‌دهیم که عبارتند از: &amp;amp;laquo;تفکیک یا عدم تفکیک میان وجود ذهنی و علم&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مسائل و معضلاتِ وجود ذهنی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;رابطه‌ی نفس و قوایِ آن&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;قیامِ صور به نفس&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تفاوت در ترتیبِ معلومِ بالذات و معلومِ بالعرض&amp;amp;raquo;. بر مبنای سیر اول، یعنی در نگاهِ ماهوی، چندان میانِ وجود ذهنی و علم تفاوت قایل نشده‌اند؛ اما در سیر دوم این تفکیک انجام می‌گیرد و در نتیجه معضلاتِ مرتبط با وجود ذهنی و علم از هم تفکیک پیدا می‌کند و در نتیجه از خلط مباحث جلوگیری می‌شود. لازمه‌ی سخن قبلی این است که برخلافِ وجود ذهنی، علم امری نفسی است نه قیاسی. نوعِ پاسخ به اشکالاتی که در بابِ وجود ذهنی مطرح می‌شود در دو سیر تفاوت مهمی پیدا می‌کند؛ در سیر اول از تفاوت گذاشتن میان حمل اولی ذاتی با حمل شایع صناعی این امر محقق می‌شود حال آن‌که به اقتضای سیر دوم با حملِ حقیقت و رقیقت این امر صورت می‌گیرد؛ و در سیر سوم حملِ میانِ موضوعات و محمولات حملِ ظاهر و مظهر است؛ از این‌رو بر مبنای این حمل باید به موضوع نظر شود؛ باز به اقتضای سیر اول، به جای تعبیرِ قوا، تعبیرِ مراتب و در سیر سوم تعبیر شئون به کار می‌رود. همچنین ترتیب معلوم: معلومِ بالذات، بالعرض، و بالعرضِ بالعرض) بر حسبِ سه مرتبه تحول‌های بنیادینی تجربه کرده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی ارتباط &amp;laquo;تمایزات جبری افراد&amp;raquo; با &amp;laquo;حکمت الهی&amp;raquo; در اندیشه ابن‌سینا</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_714779.html</link>
      <description>انسان از بدو تکوّنِ خود، همواره تحت تأثیر عوامل متعددی است که موجبات تمایز او با دیگران را رقم می-زند و شاکله وجودی او را شکل می‌دهد. در نظام فکری ابن‌سینا، &amp;amp;laquo;ماده اولیه بدن&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مزاج بدن&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;زمان حدوث نفس&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;هیئات نفسانی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;خلقیات&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;معقولات&amp;amp;raquo; از مهم‌ترین عوامل تمایز و انفراد محسوب می-شوند که از ابتدای تکوّن حیات فرد در فردیّت او نقش‌آفرینی می‌کنند و او را به‌عنوان یک شخص منحصربه-فرد می‌شناسانند. التفات به سازوکار مجموع عوامل نامبرده، روشن می‌سازد که در مواضعی خود فرد در ایجاد این تمایزات نقشی ندارد و در واقع تمایز میان هر فرد با دیگری از جانب شرایط جبری محقق می‌گردد. در نوشتار حاضر با روش توصیفی- تحلیلی، پس از تبیین مواضع جبری تمایزات افراد، مسئله حکمت الهی و بررسی چراییِ این اختلافات ناخواسته که از پیامدهای مترتب بر اصل تمایزات جبری افراد است، مورد تحلیل واقع می‌شود. مطابق یافته‌های این جستار در اندیشه ابن‌سینا میان تمایزات جبری افراد با مختصات حکمت الهی منافاتی وجود ندارد و نمی‌توان این تمایزات را مصداق ظلم خواند؛ چراکه مشتمل بر حکمت‌های بی-شماری هستند و امکان جبران کمبود استحقاق‌ها در موقعیت‌های دیگر وجود دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گذار از ایده فراطبیعی و فراتاریخیِ مسیحی به ایده طبیعی- تاریخ گرایانة عصر روشنگری (درآمدی بر اندیشة تاریخ گرایانه هگل)</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_714776.html</link>
      <description>بر اساس آموزه مسیحیت، خداوند طرحی پیشینی، فراتاریخی و فراطبیعی برای بشر و عالم در انداخته است و تاریخ عالم مآلاً به سمت این خواست و حقیقت پیشین و مقدر سیر می کند. از این رو، آگوستین در کتاب شهر خدا و سایر اندیشمندان اروپایی در آثار دیگر، این انگاره را حفظ نموده و در نظام فکری و فلسفی خود در صدد بسط و تبیین آن برآمده اند. اما با ورود به عصر روشنگری در این نگاه تاریخی-الهیاتی چرخشی حاصل شد که نقطه اوج آن را می توان در اندیشه هگل یافت. او به رغم اینکه به تبعیت از ویکو ایده مشیت الهی در تاریخ را می‌پذیرد، اما از آن رو که منکر شأن فوق طبیعی خدا (یا روح) است؛ با تفسیر تاریخ به صورت فراطبیعی و فراتاریخی مخالفت ورزیده و آن را به صورت حالّ و درون ماندگار تحلیل می کند. هگل با باور به حلول امر نامتناهی در درون عالم متناهی و چهره گشایی آن از خود وحدت و یگانگی این دو را به تصویر می کشد.در طرحواره هگلی از رابطه جهان با مشیت الهی، دیگر نمی توان خدا را به مثابه امر الوهی و مطلق و جهان را چونان راز و سکوت در نظر گرفت؛ بلکه با خدایی عرفی (سکولار)، این‌جهانی و انسان گونه مواجه هستیم. بدین شیوه، قیمومیت بیرونی و فراطبیعی و متعالی از انسان و عقل انسان برداشته شده و بشر با خرد خویش غایت خود را به صورت پیشینی در تاریخ تعین بخشیده و طرح انسان در تاریخ جاری می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نسبت‌سنجی خودآیینی معرفتی با گواهی؛ پیشنهادی آشتی‌جویانه</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_714775.html</link>
      <description>برخی از معرفت‌شناسان معاصر می‌کوشند تا مبتنی‌بر بعضی شواهد و استدلال‌ها &amp;amp;laquo;گواهی&amp;amp;raquo; را از حجیت تهی کرده و آن را از دایرۀ معارف موجّه خارج کنند. مقالۀ حاضر که در مقام گردآوری به روش کتابخانه‌ای، و در بخش ارزیابی به روش تحلیلی است، می‌کوشد تا یکی از استدلال‌هایی که برای بی‌اعتباری گواهی اقامه شده را بررسی و در ترازوی نقد بگذارد. این استدلال که اصل &amp;amp;laquo;خودآیینی&amp;amp;raquo; را مبنای نقد خود قرار داده، تکیه‌بر سخن دیگران را شایستۀ انسان بالغ و خردمند نمی‌داند. طبق این اشکال، از آن‌جاکه اتکا به گواهی به‌معنای/مستلزم تعبد و پذیرش قیمومیت دیگری‌ست، اساساً با عنصر شریف و شأن اصیل انسانی، یعنی خودآیینیِ عقلانی ناسازگار است. از همین‌رو، گواهی نمی‌تواند نقشی معنادار در زیست معرفتی آدمی بازی کند. مدعای ما این است که نه‌تنها استدلال یادشده مخدوش و از توجیه مدعای خود ناتوان است، بلکه یکی از لوازم خودآیینی، رجوع ‌به آرای دیگران در قلمروی معرفت است. بر همین اساس، این مقاله می‌کوشد تا ضمن پذیرش خودآیینی به‌عنوان اصلی عقلانی و بنیادین، از اعتبار علی‌الاصول گواهی دفاع کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آیا شانس و هدایت‌شدگی جمع‌پذیر هستند؟</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_714773.html</link>
      <description>آیا ممکن است که خداوند جهانی را آفریده و هدایت کرده باشد که مملو از شانس است؟ این پرسشی است که، علی‌رغم اهمیت زیاد، تاکنون کم‌تر به آن پرداخته شده است. سازگاری‌گرایی موضعی است که نظریۀ تکامل و خداباوری مداخله‌گرا را جمع‌پذیر می‌داند. سازگاری‌گرایان هدایت‌شده‌بودن اجزاء یا ویژگی‌های زیست‌کره را با شانسی‌بودن فرایند تکاملی جمع‌پذیر می‌دانند. هدف این نوشتار مشخص کردن چالش‌های پیش‌روی سازگاری‌گرایان و ترسیم دقیق فضای مهم‌ترین پرسش‌هایی است که سازگاری‌گرایان برای دفاع از موضع خود باید به آن‌ها پاسخ دهند. بحث می‌کنیم که پرسش اولیه به سه زیرپرسش اصلی تجزیه‌پذیر است: 1. آیا معنای شانس و هدایت‌شدگی جمع‌پذیرند؟ 2. چگونه ممکن است که رویدادهای شانسی که کور و بی‌جهت هستند زیست‌کره‌ای هدف‌مند و هدایت‌شده را شکل دهند؟ و 3. چگونه ممکن است که رویدادهای شانسی، که امکانی هستند و ممکن بود رخ‌ندهند، سازندۀ زیست‌کره‌ای ازپیش‌طراحی‌شده باشند؟ هر پرسش را به دقت شرح داده‌ایم، برخی از مهم‌ترین تلاش‌های انجام‌شده برای پاسخ به آن‌ها را آورده‌ایم و بحث کرده‌ایم که این تلاش‌ها ناکافی بوده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و صورت بندی چند رهیافت فلسفی متفاوت به دیدگاه اینهمانی ذهن و مغز</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_718175.html</link>
      <description>نسبت ویژگی های ذهنی و مغزی از پرچالش ترین مسائل حوزه فلسفه ذهن می باشد و در این راستا، نظریات مختلفی نیز عرضه شده است. نظریه اینهمانی نوعی و مصداقی مدعی است حالات ذهنی و مغزی اینهمانی دارند. تحقق پذیری چندگانه حالات ذهنی از جمله انتقاداتی است که بر این نظریه وارد شده است. این اشکال، نشان می دهد که اینهمانی ذهن و مغز ممکن نیست زیرا حالات ذهنی به صورت چندگانه محقق می شوند. طرفداران اینهمانی ذهن و مغز کوشیده اند به این اشکال پاسخ دهند، اما استدلال موجهاتی کریپکی نشان می دهد اشکال تحقق پذیری چندگانه در جای خود استوار است. افزون بر آن نشان خواهیم داد که تفکیک میان ربط علّی و اعدادی که در فلسفه اسلامی مطرح شده است، قرینه دیگری بر ضعف این دیدگاه است. علاوه بر اینکه زامبی های فلسفی مطرح شده توسط دیوید چالمرز بر محور دو بعدگرایی معنایی می تواند زمینه نقد بیشتر اینهمانی ذهن و مغز را فراهم آورد زیرا استدلال چالمرز با رد فیزیکالیسم که بنیان اینهمانی ذهن و مغز محسوب می شود، ثابت خواهد کرد که آگاهی پدیداری نمی تواند امری فیزیکی باشد چنانکه نشان داده خواهد شد که اصل های مورد استناد قائلین به اینهمانی همچون اصل سادگی یا بسته بودن نیز در اثبات مدعای ایشان ناکارآمد هستند. این مقاله که با رویکرد اسنادی تنظیم شده است، می کوشد با روش توصیفی و تحلیلی به توصیف، تحلیل و ارزیابی دیدگاه اینهمانی ذهن و مغز بر محور مهمترین نقدهای وارد بر آن بپردازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سهم جان دیویی در فلسفه تعلیم و تربیت نل نادینگز</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_723439.html</link>
      <description>در این مقاله سعی داریم سهم جان دیویی را در فلسفه تعلیم و تربین نل نادینگز با تمرکز بر مفاهیمی مثل تعلیم و تربیت، دموکراسی، اخلاق، برنامه درسی، مدرسه و عواطف نشان دهیم. از اینرو بعد از بیان تفاوت و تشابه اندیشه جان دیویی و نل نادینگز در موضوع تعلیم و تربیت، به بررسی سه موضوع محوری پرداخته ایم. در بخش نخست نسبت اخلاق و تعلیم و تربیت را در اندیشه نادینگز از دریچه اندیشه دیویی پرداخته ایم و نشان می دهیم که هدف اخلاقی تعلیم و تربیت امری مشترک در هر دو متفکر است لیکن نادینگز قائل به اصول علانی اخلاقی نیست و درعوض بر عواطف تأکید دارد. در بخش دوم این مقاله کوشیده ایم نشان دهیم که پیدایش یک فرد اخلاقی درنظام تربیتی به عنوان یک هدف منجر به پیدایش جامعه دمکراتیک می شود. در نهایت در قسمت سوم این مقاله بر این امر تأکید داریم که برنامه درسی سنتی مدارس برای رسیدن به غایات مورد نظر نادینگز که در دو قسمت قبلی اشاره شد، ناکافی و ناکامل هستند و باید در برنامه درسی عنصر عواطف و انگیزه ها و نیز نقش خانه و جامعه و رفتار اجتماعی همزمان گنجانده شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأملی فلسفی در مفهوم &amp;laquo;فضای مجازی&amp;raquo;</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_714778.html</link>
      <description>پدیده‌های فناورانه، مثل فضای مجازی اثر شگرفی بر تسهیل زندگی بشر دارند وبه بازوهای حیاتی زندگی انسان تبدیل شده‌اند، بنابراین مستحق مطالعه جدی فلسفی‌اند.پژوهش حاضر با پرسش از چیستی فضای مجازی، تلاش می‌کند با مفهوم‌شناسی این اصطلاح راه را برای بررسی سایر چالش‌های متوجه این پدیده هموار کند. این مهم بااستفاده از روش پدیدارشناسی و تحلیل مفهومی درمطالعه مقایسه‌ای مفهوم فضا در برداشت عام از فضای فیزیکی و فضای مجازی آغاز می‌شود وپس از بررسی رویکرد برخی اندیشمندان درباب فضا به این نتیجه می‌رسد که مفهوم فضا درهر دو اصطلاح در عین داشتن نقاط مشترک، دارای تمایزات شایان توجهی‌ست که برخاسته از موقعیت استعلایی مجاز در بحث از فضای مجازی است. دستاورد پژوهش حاضر در معناشناسی پدیدارشناختی اصطلاحات نهفته، با این نتیجه که معنای مجاز در اصطلاح مدنظر ارتباط مستقیمی با معنای لغت‌نامه‌ای آن ندارد و تنها توسعه آن، به معنای استعلا می‌تواند مفهوم فضای مجازی را روشن کند. بنابراین دوگانه فضای فیزیکی-فضای مجازی؛ دوگانه حقیقت و مجاز در ادبیات نیست. وقتی مجاز استعلا ملاحظه شود، فضای مجازی به معنی فضای استعلا یافته از حس خواهد بود که در تعبیر فلسفه اسلامی اشاره به عالم خیال دارد. واستعلا، به معنی رایج‌تر کانتی یعنی شرط امکان تجربه، موقعیت انسان را در مقام اثرگذاری، اثرپذیری و خلق عالم مجازی، بهتر منعکس می‌سازد. بالاخره رویکرد استعلایی به فضای مجازی، خالی بودن این فضا از ترس‌ها و محدودیت‌های انسان متناهی را زیر سوال برده، از مفهوم سنتی مجاز به معنای محروم از واقعیت فاصله گرفته، یک جهان واقعی موازی را به تصویر می‌کشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل مفهومی برای &amp;laquo;ازخودبیگانگی مثبت&amp;raquo;، مبتنی بر تحلیل هستی شناختی و معرفت شناختی از تبیین های فلاسفه و متفکران اسلامی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_714782.html</link>
      <description>ازخودبیگانگی، از مباحث مهم پیرامون وجود انسان است. بررسی آثار اندیشمندان، تحلیل های حائز اهمیتی در باب از خودبیگانگی در اختیار ما قرار می دهد. در پژوهش حاضر، مسئله این است که با تحلیل ارتباط تبیین های مختلف در آرای فلاسفه و اندیشمندان اسلامی (بر محور ارتباط هستی شناختی و معرفت شناختی این تبیین ها)، چه مدل مفهومی ای برای &amp;amp;laquo;از خود بیگانگی مثبت&amp;amp;raquo; قابل استخراج است؟ روش پژوهش توصیفی تحلیلی است. بر اساس اینکه &amp;amp;laquo;از خودبیگانگی&amp;amp;raquo; در مقابل چه چیزی باشد، دو تبیین از منظر اندیشمندان اسلامی قابل احصا است: 1- تبیین اول[GPA]، از خودبیگانگی مثبت در مقابل خداوند (انسان در مقابل خداوند، همۀ آنچه را که دارد، تقدیم کند)؛ 2- تبیین دوم [SPA]، ازخودبیگانگی مثبت در مقابل خودِ عالی (حرکت از خود دانی به خود عالی). ارتباط این دو تبیین برای &amp;amp;laquo;از خود بیگانگی&amp;amp;raquo;، در دو بُعد قابل بررسی است: الف- بُعد هستی شناختی (بر محور نسبت خداوند با انسان به عنوان علت غایی و علت ایجادی). ب- بُعد معرفت شناختی (رابطه بر اساس تلازم شناختی). در نهایت، مدل مفهومی &amp;amp;laquo;ازخودبیگانگی مثبت&amp;amp;raquo; استخراج گردید. در نهایت، نکته حائز اهمیت این است که با توضیحاتی که تقدیم شد، در اندیشه اسلامی، &amp;amp;laquo;از خودبیگانگی مثبت&amp;amp;raquo; امری نامطلوب شناخته نمی شود بلکه مطلوب و مورد توصیه می باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نقادانة منطقی و روش‌شناسانه از &amp;laquo;انگاره‌ها&amp;raquo; و &amp;laquo;ساختار فکری&amp;raquo;ِ حاکم بر &amp;laquo;مبانی الحادی ریچارد داوکینز&amp;raquo;</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_718169.html</link>
      <description>داروین با نظریه &amp;amp;laquo;تکامل انواع&amp;amp;raquo;، تبیین سازوکار پیدایش در انواع موجودات را در ذهن می‌پروراند. او به‌عنوان یک زیست‌شناس به‌دنبال استنتاجات فلسفی از تکامل نبود، اما دیدگاه وی بعدها پایه‌ای برای تفسیر الحادی برخی چون ریچارد داوکینز از آفرینش واقع شد. تحقیق حاضر ضمن بیان اجمالی نظریات داوکینز به بررسی مبانی و ساختارهای فکری حاکم بر مجموعه دیدگاه‌های وی با سنجه‌های منطقی پرداخته، انگاره‌های پیشینی او در مباحث الهیاتی را مورد تحلیل نقادانه قرار می‌دهد. نگرش ماتریالیسمی داوکینز در فرایند تکامل انباشتی، بر مجموعه‌ای از خطاهای منطقی و فلسفی مبتنی است؛ او از تبیین چگونگی شکل‌گیری نظم طبیعی، انتظار تبیین چرایی و علّی آن را دارد و روشن است چنین تحمیلی، منطقا راه به‌جایی نخواهد برد. به‌طور کلی فقدان تفکر نظام‌مند و قویم منطقی در سرتاسر استدلالات داوکینز مشاهده می‌شود. نیز وی با توجه به اشراب تجربه‌گرایی و فلسفه مبتنی بر اصالت ماده، انگاره‌های غلطی در الهیات چون &amp;amp;laquo;ترکب خدا از اجزاء، و مادی‌انگاری خدا&amp;amp;raquo; در سر می‌پروراند که یکی از علل مهم دیدگاه‌های الحادی او به شمار می‌آید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چیستی صورت محاکاتی و تبیین شناختی بودن آن</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_718171.html</link>
      <description>صورت محاکاتی از دیرباز در فلسفه اسلامی وجود دارد و فیلسوفان مسلمان از جمله فارابی و ابن‌سینا هنگام بررسی قوه متخیله، رؤیا، وحی و عالم مثال آن را بر رسیده‌اند، امّا شناختی بودن آن برایشان جدیت نیافته است. نمونه‌های صورت محاکاتی را هم در علم و در هنر می‌یابیم به ویژه شعر که بر صورت محاکاتی استوار شده است. وجود صورت محاکاتی در علم بسیار کارآمد بوده و در پیشبرد دانش اثر گذاشته است. از طریق صور محاکاتی شاعران و هنرمندان ناقلان معرفت بوده‌اند. این جستار بر آن است چیستی صورت محاکاتی را بررسی کند و ویژگی‌های آن را معین نماید. کشف چیستی صورت محاکاتی و کارآیی آن در پیشبرد دانش و معرفت اهمیّت هنر را در این قلمرو روشن خواهد ساخت. روش بررسی این جستار، تحلیل و تبیین است و نتیجه حاصل آن است که صورت محاکاتی در کنار صورت مطابقتی نوع دیگری از شناخت است که در قلمروهای متعددی از جمله علوم کارآمد است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>معارضه نظریه‌ی تکامل و برهان نظم</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_718172.html</link>
      <description>برهان نظم یکی از معروف‌ترین براهین اثبات وجود خدا است. در این برهان با کنار گذاشتن گزینه شانس و تصادف، وجود خالقی با شعور و هدفمند برای جهان اثبات می‌شود. برخی همچون داوکینز معتقدند این برهان توسط نظریه تکامل داروین ابطال شده است. داوکینز بر این باور است که با کنار گذاشتن احتمال شانس و تصادف، نمی‌توان وجود خالقی هدفمند و هوشمند را اثبات کرد. زیرا احتمال سومی وجود دارد که بر اساس آن جهان می‌تواند، حاصل تکامل تدریجی اجزایش باشد. مواضع متفاوتی در برابر این ادعا اتخاذ شده است. برخی از دانشمندان خداباور تلاش نموده‌اند، علی‌رغم پذیرش نظریه تکامل، تقریر جدیدی از برهان نظم ارائه داده، به ادعای داوکینز پاسخ دهند. با توجه به اینکه کمتر به این مساله پرداخته شده است، این پژوهش درصدد است به تبیین برخی از مهم‌ترین تقریرهای برهان نظم، با فرض پذیرش نظریه تکامل، بپردازد. بنابراین، سوال اساسی این است که آیا با پذیرش نظریه تکامل داروین زمینه برای همه تقریرها از برهان نظم منتفی می‌شود؛ یا همچنان صورت یا صورت‌هایی از برهان نظم می‌توانند با اعتقاد به تکامل معتبر باشند؟ این صورت‌ها کدامند؟ این پژوهش پس از تبیین ادعای داوکینز به پاسخ‌هایی که با فرض پذیرش نظریه تکامل به این اشکال داده شده است، می‌پردازد. در پایان نشان داده می‌شود که حتی با فرض پذیرش نظریه تکامل، می‌توان تقریرهای جدیدی از برهان نظم ارائه داد. تقریر‌هایی که اشکال داوکینز متوجه آن‌ها نشود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ذات اخلاق در نسبت با زبان ، حقیقت وفهم با تکیه بر دیدگاه هایدگر و گادامر</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_718173.html</link>
      <description>هدف از این پژوهش بررسی رابطه ی اخلاق با زبان و حقیقت در انسان است و نشان داده شده است که  در مکاتب اخلاقی سه پیش فرض وجود دارد 1- حقیقت بعنوان صدق مطابقتی درنظرگرفته شده است. 2- با این پیش فرض از حقیقت، زبان بعنوان ابزاری درنظر گرفته می شود که درآن بیان های اخلاقی گزاره هایی خواهند بود که صدق پذیری آنها تحلیل می شود. 3- انسان موجودی صاحب اختیار و اراده است پس موجودی اخلاقمند است. اما ازطرفی  با این سه پیش فرض رویکردهای اخلاقی  نتوانسته اند توجیهی برای اخلاقی بودن یا اخلاقی نبودن بعضی رفتارهای انسان ها و حیوانات پیدا کنند. بنابراین با رد این پیش فرض ها  با بررسی زبان و حقیقت(به مثابه آلثیا) از منظر هایدگر به دنبال زمینه های بنیادین اخلاقی بوده و نشان می دهیم که انسان نه ازآن روی که اختیار دارد اخلاقمند است بلکه به جهت در زبان بودن و سنت است که اخلاقمند است. در آخر به این سوال ها پاسخ داده خواهد شد که چگونه یک بیان یک حکم یا یک قاعده در یک سنت می تواند تبدیل به هنجارو یا حکم اخلاقی شود؟ آیا هرکسی این اصالت را دارد که فعلی را اخلاقی یا غیر اخلاقی کند؟   
آیا زبان های مختلف رویکردهای اخلاقی متفاوت ازهمدیگری را موجب می شوند؟</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی «تجویز ارتکاب اَعمال نفرت‌‏انگیز» به عنوان نقدی بر فایده‏‌گرایی و پاسخ‌های آن، در حوزه اخلاق و حقوق پزشکی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_718174.html</link>
      <description>فایده‌گرایی به عنوان یکی از شاخه‌های اصلی نتیجه‌گرایی، چهره‌ای از اخلاق هنجاری است که با تأکید بر نتایج و پیامدهای اعمال، معیاری برای سنجش نیک و بد ارائه می‌دهد. یکی از انتقادات واردشده بر این رویکرد، عبارت است از اینکه این نحلة فکری در صورت لزوم، ممکن است اَعمال ناصواب را به انگیزة دست‌یابی به نتایج و فواید بیشتر، مباح شمرد. انتقاد مذکور در حوزه پزشکی نیز مطرح می‌گردد و فایده‌گرایی را، از جمله، به بی‌ارزش شمردن جان یک انسان جهت نیل به سلامتی عدة بیشتری از آدمیان متهم می‌نماید. 
در میان پاسخ‌های مختلفی که به این ایراد داده شده است، دو مورد آن مورد توجه، نقد و بررسی نگارندگان این مقاله قرار گرفته است: نخست نظریه‌ای که بر استدلال «الگوبنیان» تمرکز دارد. قائلین به این نظریه معتقدند فایده‌گرایی می‌تواند با اتکا به الگوهای اخلاقی مانند «احترام به تمامیت جسمانی و مالکیت بر بدن» به اِشکال «اعمال خلاف شئون» در حوزة اخلاق پزشکی پاسخ دهد. پاسخ دوم واقع‌گرایانه بودن مظاهر و مصادیق اِشکال را مورد چالش قرار می‌دهد و به علاوه استدلال می‌کند که این انتقاد (به فرض پذیرش)، صرفاً متوجه فایده‌گرایی نیست و سایر رویکردهای اخلاقی نیز به این چالش، گرفتار هستند. قائلین به این استدلال معتقدند چارچوب‌بندیِ مثال‌ها در شرایط غیرواقعی، قضاوت اخلاقی را دشوار می‌کند و مثال‌ها را باید در شرایط واقعی بررسی کنیم تا بتوانیم به طور دقیق‌تر در مورد اخلاقی بودن یا نبودن آنها قضاوت کنیم. نگارندگان این مقاله به روش تحلیلی‌ـ‌توصیفی به نقد و بررسی این دو استدلال پرداخته‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>&amp;laquo;حس اخلاقی&amp;raquo;: بررسی دیدگاه‌های کلاسیک</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_719850.html</link>
      <description>اصطلاح &amp;amp;laquo;حس اخلاقی&amp;amp;raquo; را نخستین بار فلاسفه اخلاق انگلیسی قرن هجده به کار بردند و منظورشان از این تعبیر این بوده که انسان از طریق قوه‌ای فطری، قادر به تشخیص عمل صواب و خطا در موقعیت است. این نظریه نخستین بار توسط ارل سوم شافتسبری در رساله ویژگی‌های انسان‌ها، آداب، آراء و ادوار  مطرح شد. سپس فرانسیس هاچسون آن را در کتاب خود با عنوان پژوهش درباره منشا تصورات ما از زیبایی و فضیلت  از سرگرفت و دیوید هیوم نیز آن را با اعمال تغییراتی بسط داد. وجه اشتراک همه قائلان به &amp;amp;laquo;حس اخلاقی&amp;amp;raquo; این است که شناخت اخلاقی را مرتبط با قوه‌ای به نام &amp;amp;laquo;حس اخلاقی&amp;amp;raquo; می‌دانند که از سایر منابع معرفتی انسان مثل عقل(برای کانت)، شهود (برای جورج مور)، دین (برای اشاعره و همه قائلان به حسن و قبح شرعی) و همچنین حواس معروف و متعارفی که با آن آشنا هستیم و از طریق آن داده‌های لازم برای علوم تجربی فراهم می‌آید، جدا و متمایز است. اما مدافعان این نظریه در مورد جزئیات و نحوه کارکرد این حس اختلاف نظر دارند. شافتسبری، هاچسون و هیوم مدافعان این رای هستند؛ اما با وجود اینکه ادعای این سه فیلسوف مرتبط با یکدیگر است، تفاوت مهمی میان دیدگاه‌های آنها وجود دارد. در این مقاله سعی می‌شود دیدگاه‌های کلاسیک درباره حس اخلاقی تشریح، نقد و تفاوت میان آنها توضیح داده شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی انتقادی انگاره هگلی از دین و نسبت آن با مدرنیته</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_719851.html</link>
      <description>از آنجا که محور فلسفه هگل، روح مطلق است،‌ وی تجلیات روح مطلق در بستر تاریخ را در هنر، دین و فلسفه جستجو می‌کند. محتوای فلسفه که بیان تجلیات روح مطلق است، چیزی است که در دین به صورت تمثیلی بیان می‌شود. با تکامل دین و ادغام آن در فلسفه، هگل هم سعی در توجیه عقلانی از آموزه‌های اصیل دینی در جهان مدرن دارد و هم نقش دین در مراحل خودآگاهی روح مطلق را نشان می‌دهد. مسأله اصلی این پژوهش بررسی انتقادی چگونگی عقلانی شدن دین(متناسب با مدرنیته) در نظام فلسفی هگل است. اهمّ‌ یافته‌های این پژوهش که به روش تحلیلی-انتقادی صورت گرفته، بدین قرار است: تنها دین مطلق است که در هماهنگی با فلسفه مطلق، آگاهی از خود را به عنوان روح خودآگاه شکل می‌دهد و به زعم هگل تنها این مسیحیت لوتری است که می‌تواند با آموزه‌ی تجسد و تثلیث، میان تعین یافتگی تاریخی روح با مطلق بودن آن جمع کند. تفسیر عقلانی هگل از مسیحیت، موجب اتحاد دین و عقل مدرن، سکولاریزه شدن دین، تعقل محوری و نفی مناسک از آن شده و عملا دینی کاملا هماهنگ با مدرنیته و درخدمت آن خواهد بود. این تلقی انتقادات مهمی را در پی دارد: عدم اطلاع از آخرین دین وحیانی-اسلام- و پیش‌داوری بی اساس درباره کامل دانستن مسیحیت لوتری، غیر عقلانی بودن اندیشه حلول نامتناهی در متناهی، تضعیف نهاد دین، تهی شدن دین از قدسیت و فروکاسته شدن به امر سکولار. در نهایت نمی‌توان تفسیر مدرنیزه شده هگل از دین را پذیرفت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه نظریه انکشاف نفس در فلسفه ملاصدرا با نظریه ناخودآگاه جمعی در روانشناسی یونگ</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_719852.html</link>
      <description>در فلسفه اسلامی طرح مسئله اجمال و تفصیل و یا بطون و ظهور در علم و آگاهی به صراحت در آثار ملاصدرا یافت می‌شود و پس از وی شارحان فلسفه او این مسئله را بسط داده‌اند. ملاصدرا از این اصطلاحات در نظریه انکشاف که قرائت نهایی وی در مسئله شناخت و آگاهی است استفاده کرده است. معادل این اصطلاحات را در روانشناسی یونگ می‌توان خودآگاه و ناخودآگاه و یا هشیار و ناهشیار دانست. هرچند نظریات یونگ و ملاصدرا در دو حوزه متفاوت مطرح شده است اما این نظریات در مواردی می‌توانند بر یکدیگر تأثیرگذار باشند. از نقاط اشتراک می‌توان به مفاهیم به کار رفته در این نظریات و چگونگی تبیین مرتبه ظهور و آگاهی در این نظریات و از جمله موارد اختلاف این دو نظریه می‌توان به مسئله مادی یا مجرد دانستن علم، تبیین مرتبه ناخودآگاه در نظریه یونگ و یا مرتبه بطون و اجمال در نظریه ملاصدرا اشاره کرد. این نقاط افتراق برآمده از مبانی هر یک از این دو اندیشمند است از جمله اینکه یونگ با مبنای علم تجربی در پی تبیین نظریه ناخودآگاه می‌باشد اما ملاصدرا با دید فلسفی و عقلانی نظریه خود را تبیین می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شفاعت در اندیشه ملاصدرا با نظر به ایده «کثرت نوعی»</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_719853.html</link>
      <description>ملاصدرا با طرح ایده کثرت نوعی انسان، معتقد است ذات انسان درهرلحظه، تغییر می‌کند. کثرت نوعی بدان جهت که تفاوت ها را به ذات انسان ها برمی گرداند، می تواند به معنای جدایی کامل ذوات نورانی شافعین مانند اهل بیت علیهم السلام با انسان های معمولی که انواع فرودستی دارند، باشد. از این رو، شفاعت بواسطه این نظریه دور از دسترس به نظر می رسد. مسئله این است که شفاعت چگونه ذیل این نظریه و با توجه به مبانی حکمت متعالیه، معنادار و محقَق خواهد بود. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که می‌توان شفاعت را مطابق با آراء ملاصدرا به نحو وجودی و تکوینی و دارای ملاک برای تعمیم یا تخصیص نسبت به انواع مختلف انسانی، مدلل و مطابق با فلسفه وجودی ملاصدرا به تصویر درآورد. نوشتار پیش‌رو با روش توصیفی ـ تحلیلی و با استناد به آثار ملاصدرا تلاش دارد تقریر مد نظر ملاصدرا از چگونگی امکان تحقق شفاعت را نشان دهد. در این تقریر، شفیع با توجه به قابلیت مشفوع‌له، موجب ایجاد شوق و معرفت جدیدِ مشفوع‌له شده و در نتیجه موجب ارتقاء هستی و اسقاط عذاب یا ارتقاء درجه وجودیِ وی می‌شود. تحقق شفاعت در آخرت و یا عدم امکان آن نسبت به بعضی افراد، کاملا امری وجودی و غیر اعتباری و منتسب به همگون بودن انواع انسانی با شفیعان یا عدم وجود آنها در این رتبه وجودی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی انتقادی نظریه ملاصالح مازندرانی درباره روایات طینت</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_719855.html</link>
      <description>از جمله روایاتی که مباحثی پرچالش را به دنبال دارد، روایات مربوط به طینة است. عمده مشکل این روایات ناسازگاری آنها با اختیار انسان و همچنین عدل الهی می‌باشد، اندیشمندان اسلامی هریک به نوعی اقدام به حل این مشکلات کردند و توجیهاتی برای آنها ذکر کردند. از جمله افرادی که سعی کرده به حل این مسأله بپردازد و بیان کند که روایات طینت با اختیار انسان در دنیا منافات ندارد، ملاصالح مازندرانی شارح کتاب گرانسنگ الکافی می‌باشد. ایشان با بیان این نکته که ارواح انسان‌ها قبل از خلقت مورد آزمایش قرار گرفتند و سپس با توجه به عملکرد آنها بدنی با طینت پاک یا خبیث به آنها عطا شده است، سعی در حل این مسأله کرد. اما با بررسی نظر ایشان و همچنین شرح‌هایی که ذیل هر روایت بیان داشته است،‌ مشکلاتی در نظریه ایشان به چشم می‌خورد، از جمله اینکه نظریه او دارای ناسازگاری با مکتب فلسفی او، ناسازگاری درونی خود نظریه و ناسازگاری با روایات ابواب دیگر است. همچنین این نظریه دارای ابهاماتی است که نیازمند پاسخ هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ماهیت انسان از دیدگاه کندی، زکریای رازی و فارابی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_719856.html</link>
      <description>از آنجا که فیلسوفان مسلمان، فلسفه را به مثابه وسیله‌ای برای استکمال نفس به شما آورده‌اند، بررسی «ماهیت انسان» نزد ایشان اهمیت مضاعفی پیدا می‌کند. بر اساس مکتب کمال‌گرایی، سعادت انسان در گرو آن است که ویژگی‌های ذاتی -یا ویژگی‌های خاص- خود را به کمال برساند. لازم این امر آن است که ابتدا عناصر خاص ماهیت انسان -یا ویژگی‌های مختص به او- به درستی شناخته شوند. امری که در پژوهش‌های معاصر همچنان مغفول مانده است. این نوشتار با تمرکز بر کندی، زکریای رازی و فارابی، به دو مسأله (1) چیستی ماهیت و ویژگی خاص انسان از دیدگاه ایشان و (2) تفاوت دیدگاه‌های آنان با یکدیگر را پاسخ داده است. هدف این نوشتار برخورداری از دانش بهتر از انسان‌شناسی و نظریه استکمال نفس این فیلسوفان است. این هدف با روش تحلیل انتقادی، گزاره‌ای و مقایسه‌ای برآورده شده. حاصل، آن که فیلسوفان مورد نظر در مورد «عقل» به عنوان ویژگی خاص انسان اتفاق نظر داشته و در مورد جزئیات این اعتقاد تفاوت‌های جدی و عمیقی با یکدیگر دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مرور نظامند و فراتحلیل کیفیِ مطالعات ده سالِ اخیرِ حوزه معرفت‌شناسی ادراک شهودی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_721267.html</link>
      <description>معرفت‌شهودی، همچون مساله‌ای مهم و بحث‌برانگیز در فلسفه اسلامی و به عنوان یکی از موضوعات پژوهشهای فلسفی، همواره موافقان و مخالفانی داشته است چنان‌که طی ده سال اخیر، آثار متعددی در این زمینه، به جامعه علمی عرضه‌شده است؛ بااین همه اما جهت کشف خلاء و نقصان آثار، کشف امکان‌ها و زمینه‌هایی برای پژوهش‌ها و مطالعات آتی و نیز ترسیم سیمایی کلی از آنچه تحت عنوان معرفت‌شهودی، در این آثار و مطالعات عرضه شده، مرور نظامند این پژوهش‌ها ضرورت می‌یابد. در این راستا، هدف پژوهش‌ِ حاضر: ارائه تصویری کلی از مطالعات انجام شده در حوزه معرفت‌شهودی در دو بخشِ تحلیل کیفی و کمّی است. روش نوشتار حاضر نیز: مرورنظامند و فراتحلیلِ کیفی مقالاتی است که طی ده سال اخیر انتشار یافته و در دو پایگاه اینترنتی نورمگز و پرتال جامع علوم انسانی، نمایه شده‌اند. همچنین یافته‌های اثر حاضر عبارتند از: پژوهش‌های انجام‌شده در حیطه معرفت‌شهودی را با اندکی تسامح می‌توان ذیل پنج مقوله یا مضمونِ کلیِ «نسبتِ عقل و شهود»؛ «کارکردهایِ شهود»؛ «مولفه‌های‌معرفتِ‌شهودی»؛ «معیارهای معرفت‌ِشهودی» و «اعتبار و وثاقتِ شهود»، طبقه‌بندی‌کرد. نتایج: بررسی مقالاتِ این حوزه، حاکی از آن است که اکثر پژوهش‌های این حوزه جنبه اثباتی داشته و معدود مقالات با رویکرد انتقادی به مساله شهود پرداخته‌اند. اکثریت قریب به اتفاقِ پژوهشگران، در خصوصِ سازگاری عقل و شهود و تعامل این دو توافق و اجماع داشته اند. شهود قلبی، به مثابه عالی‌ترین مرتبه شهود، مطمح نظر اغلب پژوهشگران واقع شده، حال آنکه مقوله شهود عقلی، چندان مورد التفات و بررسی پژوهشگران واقع نشده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر فلسفهِ فلسفه همچون مسئله وجودی-زیستی نزد ملاصدرا</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_721729.html</link>
      <description>هدف این‌مقاله تحلیل این‌مسئله است که چگونه می‌توان با تحلیل فلسفه نزد ملاصدرا، آن را همچون مسئله وجودی-زیستی قلمداد کرد؟ فرضیه مقاله با تاکید بر این امکان چنین قوام می‌یابد که فلسفه نزد ملاصدرا در نسبت با «بودن» یا تلاش برای گونه‌ای خاص از بودن معنا می‌یابد و از‌همین‌رو، نخستین گام‌های استکمال و حرکت در مسیر تشبه به حق‌تعالی رقم می‌خورد. این‌نحوه از حقیقی‌بودن یا حق‌بودگی به‌گونه حضوری آغاز و در مسیر کشفِ ذهنیِ معنا و تحققِ عینیِ کمال محقق می‌شود. در نهایت، فلسفه چنان زیست فرد را دربرمی‌گیرد که حیات انسانی برابر با فلسفه‌ورزی شده و این حقیقت آشکار می‌شود که فلسفه را باید زیست و فیلسوف را تنها از نحوه زیست او باید شناخت. این خوانش تنها متضمن جنبه «آموزشی» نیست که در نسبت مداوم میان آگاهی، آزادی، امکانات و انتخاب است که نوعیت هر فرد به‌مثابه تحققِ عالمِ فردی رقم می‌خورد و اینکه ماهیت زیستن همان تلاش‌های پی‌درپی برای تحققِ عالمِ شخصی است. بلکه توامان متضمن جنبه «پرورشی» نیز هست که اگر ذات فلسفه یک گرایش وجودی-زیستی است؛ ناگزیر در آموزش اصیل آن باید به مختصات وجودی و شرایط زیستی فرد مخاطب تمرکز کرد. این رابطه آموزشی در نهایت به یک تعهد دوسویه و عمیق بدل می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی دیدگاه فیلسوفان مسلمان به وجود رابط از منظر زبان‌شناختی و هستی‌شناختی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_721730.html</link>
      <description>ارسطو در تحلیل قضیه تک موضعی حملیه، رابط را لفظی می‌داند که گوینده با آن به «معنا»ی وابستگی بین موضوع و محمول اشاره می‌کند. «رابط» و «وجود رابط» از ابتدای تاریخ فلسفه اسلامی مورد توجه فیلسوفان مسلمان بوده است. دیدگاه‌های ابن سینا، شیخ اشراق، ابن‌رشد و خواجه‌ی طوسی نسبت به وجود رابط، مشابه فارابی، «زبان‌شناسانه» است. نگاه هستی‌شناسانه در آثار میرداماد دیده می‌شود، اما ملاصدرا به طور کامل با این نگاه، فلسفه‌ی خود در تبیین آفرینش را بنا نهاده است. این نظریه در پایبندی علامه طباطبایی به تبیین و روش ملاصدرا نیز مشهود است. این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی به دنبال یافتن شروع دغدغه‌ی هستی‌شناسانه از وجود رابط و بررسی این تغییر مسیر بوده است. نتیجه‌ی حاصل از این بررسی نشان داده که ظهور نگاه هستی‌شناسانه بین قرن هفت تا ده هجری رخ نموده است. ریشه‌ی این ظهور علاوه بر ترجمه‌ی لفظ به لفظ متون غیر عربی به عربی، الگوهای ذهنی و پیش‌فرض‌های متفکرین بوده است. لازم است پرداختن به رابط و وجود رابط محدود در بازی زبانی و لفظی و ذهنی بودن بماند تا بحث‌های فلسفی، آن را از آن چه هست دگرگون ننماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیامدهای معرفت شناختی نظریه قیام صدوری</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_721731.html</link>
      <description>نظریه ی قیام صدوری ملاصدرا با رویکرد خاص وی به حقیقت علم و وجودی دانستن آن، نسبت به دیگر نظریه‌های ادراکیتوان تبیینی بهتر و به‌روزتری از ادارک دارد.این چرخش بنیادین در بیان حقیقت علم قطعاً پیامدهای هستی-شناختی، انسان‌شناختی و معرفت شناختی‌ای را به دنبال خود دارد.ما در این مقاله در صدد بیان پیامدهای معرفت-شناختی، نقد و بررسی آنها هستیم؛ از جمله این پیامدها می‌توان به مسأله‌ی تطابق ذهن و عین، وقوع خطا در ادراکات و نیز نسبی شدن معرفت در این نظریه اشاره کرد. اگر چه ملاصدرا، مماثلت و مطابقت صور ادراکی با متعلَقات خود را مفروض و یا بدیهی می‌انگارد، اما به نظر می‌رسد نظریه‌ی قیام صدوری در اثبات و یا توجیه تطابق کاملِ صور ادراکی با اشیای خارجی توانایی کافی را نداشته و نهایتاً می‌تواند انطباق‌مّای مفید برای تعامل و مفاهمه بین افراد را میان صور ادراکی و خارج به اثبات برساند.از بیان ملاصدرا مبنی بر اِعداد اشیاء خارجی به عنوان شرط لازم و نیز اِمداد مبادی عالیه به عنوان شرط مکمل، می‌توان تضمینی را برای تطابق استنباط کرد.همچنین قوت وجودی نفس به عنوان فاعل صور ادراکی، با کاستن احتمال خطا در ادراکات، میتواند تضمینی برای تطابق بهتر و بیشترِ صور ادراکی با محکیّ خود باشد. با توجه به اینکه نظریه‌ی قیام صدوری دائر مدار فاعل بوده و قوت و ضعفِ وجودیِ نفس، نقش مهمی در چگونگی حصول ادراک دارد، لذا به نظر میرسد این نظریه نوعی نسبیت تشکیکی در معرفت را در پی داشته باشد.
واژگان کلیدی: ملاصدرا، قیام صدوری، ادراک، نسبیت معرفت، تطابق ذهن و عین.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارتباط میان حق و اخلاق از منظر کانت «از آموزه‌ی حق و اجبار بیرونی تا آموزه‌ی فضیلت و محدودیت درونی»</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_722768.html</link>
      <description>متافیزیک اخلاق کانت نظامی جامع را بیان می‌کند تحت عنوان «اخلاقیات». این نظام جامع دو بخش را در ذیل خود جای می-دهد که عبارت‌اند از: «اخلاق» (= «آموزه‌ی فضیلت»)؛ و «حق/ عدالت» (= «آموزه‌ی حق»). کانت در متافیزیک اخلاق بر این باور است که «امر مطلق و نامشروط» تعیین می‌کند که تکلیف و وظیفه‌ی عامل/ عاملان اخلاقی چیست. تکلیف، یا محدودیت، می‌تواند یا صرفاً درونی (همان‌طور که در «وظایف فضیلت» آمده و «انگیزه/ محرک» در آن مدخلیت دارد) باشد یا بیرونی (همان‌طور که در «وظایف حق/ عدالت» آمده و «انگیزه/ محرک» در آن مدخلیتی ندارد). در مورد هردو وظیفه «امر مطلق و نامشروط» است که این محدودیتِ اخلاقی را بیان می‌کند. بر اساس نگرش کانت، وظایف مرتبط با اخلاق، یا همان فضیلت، وظایفی درونی‌‌اند که برخلاف «وظایف حق/ عدالت» به‌هیچ‌وجه نمی‌توان وظایف مبتنی بر «فضیلت» را به صورت بیرونی الزام و اجبار کرد. «وظایف فضیلت» صرفاً موضوعی برای قانون‌گذاریِ اخلاقی و محدودیت‌های درونیِ عامل/ عاملان اخلاقی‌اند، در حالی که «وظایف قضایی/ حقوقی» (که ترجمان وظایف مبتنی بر «حق/ عدالت»‌اند) وظایفی به شمار می‌آیند برای انجام یا عدم انجامِ کنش‌های بیرونیِ عامل/ عاملان اخلاقی. ایندسته از وظایف مقید به محدودیت‌های بیرونی، به ویژه محدودیت‌های قانونی، هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سازوکار نقش‌آفرینی نیّت در حیات انسان بر اساس مبانی حکمت متعالیه</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_723159.html</link>
      <description>پژوهش حاضر بر اساس تبیین وجودشناسانه از نیّت و نیز تبیین نقش آن در تشخّص اعمال جزئی انسان، درصدد تبیین کیفیت تأثیرش در زندگانی انسان بر اساس مبانی نظام فلسفی حکمت متعالیه است؛ نظامی که با تأکید بر نظریهٔ اَصالت وجود، زمینه را برای تبیین وحدت اطلاقی وجود و سپس وحدت جمعی و اطلاقی نفس انسانی ـ که مبنای عمیق‌ترین سطح تحلیل مقولهٔ نیّت است ـ فراهم آورد. در راستای پاسخ به مسئلهٔ پژوهش، با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی، ابتدا تأثیر نیّت در عمل، عمل در حال و هردو در ذات بیان می‌شود. در ادامه، نیّت به عنوان اوّلین ظهور اختیارمندی انسان معرفی می‌گردد و در نهایت، گفتمان نیّت به مثابهٔ گفتمان گذر از من مقیَّد به من مطلق مورد تبیین قرار می‌گیرد. نتیجه آنکه توجّه به نیّت و تمرکز بر آن در واقع تلاشی مختارانه برای دستیابی به لایه‌های عمیق‌تر و حقیقی‌تر نفس انسانی و اظهار باطن لایه‌مند من علوی و سعه‌مند او است. به بیان دیگر، تأثیر عمدهٔ نیّت در حیات انسان، سوق دادن او به نظر در معنا، عاقبت و غایت امور است که این نظر با سیر در لایه‌های نفس اطلاقی او محقق می‌شود و این سیر، موجب فعلیت و خودآگاه‌تر شدن او می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مسئلۀ «اختفایِ الهی» به روایت تئودور درنج و نسبتِ آن با مسئلۀ « تنوّع دینی»</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_723160.html</link>
      <description>در این مقاله به تبیین و بررسیِ خوانشِ تئودور درنج از «مسئلۀ اختفایِ الهی» یا «مسئلۀ ناباوری»  می‌پردازیم.  در نظر درنج، بر‌خلاف شلنبرگ، «متعلَّقِ ناباوری»، وجودِ خدایِ ادیانِ ابراهیمی نیست؛ بلکه «حقیقتِ نجات‌بخش» است؛ آنگونه که در یک دین/مذهب خاصّ، مورد اعتقاد است. برای مثال، در مسیحیّتِ انجیلی، آموزه‌های تثلیث، تجسّد و کفّاره نیز بخشی از حقیقتِ نجات‌بخش (پیام انجیل) هستند. لذا، بنابر انحصارگراییِ دینی، «مسئلۀ ناباوری» این است که خداوند چگونه اجازه داده است اکثریّتِ مطلقِ آدمیان، صرفاً به خاطر «شانسِ تولّد» در خانوادۀ غیر مسیحی، از «پیام انجیل» و بالتبع از هدایت و نجاتِ ابدی محروم شوند؟ اگر خدای مسیحیّتِ انجیلی وجود می‌داشت، باید با روشهایی مانند إلقاءِ مستقیم، خلقِ اصواتِ آسمانیِ معجزه‌آمیز، قرار دادنِ پیشگویی‌هایِ شفّاف در کتاب مقدس و... عمومِ آدمیان را به پیام انجیل باورمند می‌کرد. بنابراین، به احتمال زیاد چنین خدایی وجود ندارد. دفاعیۀ مبتنی بر اختیار، دفاعیۀ مبتنی بر آزمایش الهی، دفاعیۀ مبتنی بر حیات پس از مرگ و دفاعیۀ مبتنی بر خداباوریِ شکّاکانه پاسخ‌هایی بر «دلیل ناباوری» هستند که درنج آنها را طرح  و ردّ می‌کند.  می‌توان گفت مهم‌ترین مسئله در استدلالِ درنج، وابستگیِ « هدایت و نجاتِ ابدی» به «شانسِ تولّد» است. مسئلۀ «شانس تولّد» از مسائل بغرنج در نجات‌شناسیِ دینی است که با پاسخهای امثال پلنتینگا  نیز قابل حلّ نیست. لذا استدلال درنج، جز با وانهادنِ انحصارگراییِ دینی و پذیرشِ کثرت‌گراییِ دینی، پاسخِ معقولی نخواهد یافت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی شبکه مفهومی «رئیس اول» با تأکید بر مفاهیم موجود در تحصیل‌السعاده</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_727577.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی شبکه واژگانی مرتبط با «رئیس اول» در نظام فلسفی فارابی که یکی از اصطلاحات پرکاربرد و اصلی در آثار اوست و با روش توصیفی تحلیلی صورت گرفته‌ است. فارابی از یک‌سو در چند اثر خود تعریفی از «رئیس اول» ارائه می‌دهد. او در این تعاریف از مفهوم کانونی در نبوت، یعنی مفهوم وحی یاری جسته است و از سوی دیگر در تحصیل‌السعاده اصطلاحاتی مانند «امام»، «فیلسوف»، «ملک» و «واضع النوامیس» را با «رئیس اول» برابر دانسته و از هر کدام تعریفی بدون ذکری از وحی ارائه‌داده‌است. پرسش این است که روابط معنایی میان اصطلاحات شبکه مفهومی رئیس اول (معرفی‌شده در تحصیل‌السعاده) چگونه است و به چه منظور بیان‌ شده است؟ نتایج تحقیق: 1- ویژگی‌های چهار‌گانه (کسب فضایل نظری و فکری، دستیابی به فضایل عملی و قدرت بر ایجاد آن‌ها در دیگران) که عواملی در تحقق سعادت دنیوی و اخروی انسان هستند و در تعریف رئیس اول و اصطلاحات دیگر لحاظ شده است، زنجیره ارتباط بین این واژگان هستند. 2- علی‌الاطلاق قید نشان‌دهنده کمال فضیلت و مرتبه اعلای معنای هر واژه از جهت مفهومی است. این قید، یکی از اشتراکات و از مفاهیم ارتباط‌دهنده بین تمام واژگان است. 3- «رئیس اول» اصطلاح اصلی به‌مثابه محور در این شبکه است. 4- هدف از ارائه این شبکه مفهومی حمایت معنایی از رئیس اول و تکمیل‌کننده این انگاره جدید است. 5- برابری این مفاهیم با رئیس اول به صورت یکسان و هم‌سطح نیست، بلکه واژه «ملک» از جهت اقتران با وحی در تعریف نسبت به بقیه امتیاز دارند</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل فلسفی «حمل» بر اساس مبانی حکمت متعالیه در الگوی تشکیک خاص الخاصی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_727579.html</link>
      <description>بر اساس رویکرد متعارف موضوع و محمول در گزاره‌ها از حیث ماهیت اختلاف دارند، بدان جهت که ماهیت را مثار کثرت می دانند، در حالی که از حیث وجود با یکدیگر وحدت دارند. همچنین الگوی اصالت وجود تباینی و الگوی اصالت وجود تشکیک خاصی به نتیجه‌ای غیر از انضمام نخواهد رسید و اتّحاد نه تنها در این دو الگو تصویر پذیر نیست، بلکه بر اساس مبانی حکمت صدرایی مبتنی بر خوانش تشکیک خاص الخاصی به طور مطلق اتّحاد رخ نمی‌دهد. بنابراین مبتنی بر تشکیک خاص الخاصی، اصالت وجود مستلزم وجود دانستن موضوع و محمول می باشد و حقیقت وجود نیز امر واحدی است که تعدّد و تکثّر در اصل هستی آن راه ندارد، بلکه دارای ظهورات متعدّد است. 
مدعای مقاله‌ی پیش رو عبارت است از: هر چیزی که در متن واقع در مدار ادراک    فاعل شناسانه قرار می‌گیرد، در ظرف ذهن به دو مفهوم تحلیل می‌شود، که ذهن قادر است آن دو مفهوم را متّصل یا منفک کند. ازآن جهت حمل میان دو وجود خارجی بر یکدیگر نیست، بلکه یک حقیقت واحد است که از آن به مصداقی برای موضوع و مصداقی برای محمول در تحلیل عقلی مدرِک دست می یابد و سنخ حمل میان آن دو با اتّحاد دو وجود خارجی مسانختی ندارد بلکه صرفا تحلیلی است که از حقیقت عینی خارجی حکایت می کند؛ نگارنده مدعای مذکور را از طریق بررسی‌های فرامتنی حمل مبتنی بر مبانی حکمت متعالیه با قرائت تشکیک خاص الخاصی تبیین نموده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نظر علامه طباطبایی و سبزواری در مورد تشکیک ماهوی با تأکید بر نقدهای سید‌جلال‌الدین آشتیانی بر ایشان</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_727580.html</link>
      <description>تشکیک ماهوی از مسائل چالش‌برانگیز در فلسفه اسلامی بوده است. ابن‌سینا تشکیک ماهوی را رد نموده است و شیخ اشراق آن را اثبات نموده است. ملاصدرا اگرچه به اصالت وجود قائل شده، اما کلمات او در درباره تشکیک ماهوی در نگاه ابتدائی ناسازگار است. تابعین ملاصدرا نیز در این‌باره مختلف سخن گفته‌اند. سبزواری اگرچه تشکیک در ماهیت را پذیرفته است، اما فرد مجرد ماهیت را وجود تطفلی دانسته است. علامه طباطبایی ادله اثبات تشکیک در ماهیت را ناکافی دانسته و بیان کرده اند که این ادله فقط وجود قوی‌تر معلول نزد علت را ثابت می‌کند. آشتیانی اولا می‌گوید عبارات ملاصدرا ناسازگاری ندارد و او در همه موارد قائل به تشکیک در ماهیت بوده است. ثانیا این تشکیک در ماهیت به تبع تشکیک در وجود است و برهان امکان اشرف بدون اشکال وجود افراد مجرد را برای ماهیت نوعیه اثبات می‌کند. ثالثا فرد مجرد، فرد بالذات برای ماهیت است، نه وجود تطفلی برای آن. در این مقاله با روش تحلیلی و توصیفی به این نتیجه می‌رسیم که حمل‌حقیقت‌ و رقیقت به وجود برتر معلول نزد علت اختصاص ندارد و وجود عقلانی از یک ماهیت نوعیه هم وجود خاص آن ماهیت است و هم چون تمام کمالات آن ماهیت را به نحو اعلی دارد، مصداق حمل‌حقیقت‌ ورقیقت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه‌ی تطبیقی قوه و فعل و زمین و عالم در اندیشه‌ی فیلسوفان مسلمان و مارتین هیدگر</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_727581.html</link>
      <description>مشائیان به ترکیبِ انضمامیِ قوّه و فعل در حقیقتِ جسم معتقدند. سهروردی به تک‌جوهری بودنِ جسم و بساطتِ آن قائل است. در نگاه صدرایی تنها یک چیز در خارج محقَّق می‌شود، در نتیجه این دوگانگی در عینِ اتّحادشان تبیین شده و ترکیبِ مادّه و صورت اتحادی خواهد بود. هیدگر، تبیینی متفاوت از مادّه و صورت و نحوه‌ی اتحادّشان ارائه کرده است که از آن به عنوان دیالکتیکِ زمین و عالم یاد می‌شود. در همان نگاهِ اول تمایزِ نگرش مشائی و نگرش هیدگر روشن می‌شود. با توجه به آن‌که سهروردی حقیقتِ جسم را ترکیبی انضامی نمی‌داند، قرابتی میان دیدگاه وی و هیدگر دیده می‌شود، هرچند قرابت و تطبیق این دو نگاه بدون چالش نیست. طبقِ دیدگاه ملّاصدرا و هیدگر، این دوئیت تنها در صورتی محقق می‌شود که این دو در یگانگی باشند. از ضرورت‌های پرداخت به این مسئله، شناختِ جهانِ پیرامون و پیامدهای آن در تعیینِ نسبت با علومِ طبیعی جدید است؛ چرا که موضوعِ این علوم اجسام و اشیاء می‌باشند و بررسی حقیقتشان نمی‌تواند در خودِ این علوم، انجام پذیرد. این مقاله با روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی و با منابع کتابخانه‌ای به مطالعه‌ی تطبیقیِ قوّه و فعل در اندیشه‌ی فیلسوفانِ مسلمان و دیالکتیک زمین و عالم در اندیشه‌ی مارتین هیدگر پرداخته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دانش مشاهده‌ای از نگاه رابرت براندوم</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_728432.html</link>
      <description>این مقاله به تحلیل دیدگاه رابرت براندوم درباره دانش مشاهده‌ای با تمرکز بر مفاهیم بنیادی او، مانند فضای دلایل و بازی ارائه و درخواست دلایل، می‌پردازد. براندوم با اقتباس از ایده‌های ویلفرد سلارز، دانش مشاهده‌ای را به‌عنوان فرایندی دولایه تبیین می‌کند که شامل واکنش‌های افتراقی قابل‌اعتماد و تعهدات هنجاری در رویه‌های زبانی است. سطحی از مواجهه بازخوردمحور موجود هوشمند به عنوان توانایی مشترک انسان و سایر موجودات هوشمند توصیف شده است اما در سحطی متمایز، این موجودات عقلانی و منطقی هستند که خود را در بازی‌های زبانی سهیم می‌کنند تا کلِ دریافت آنها مفهومی و از این‌رو هنجاری شود. تلاش شده است تا با اشاره به درهم‌تنیدگی این دولایه، با شرح چگونگی نفوذ آنها در یکدیگر، نگاهی کل‌نگرتر به قصدیت عملی شود؛ تعاملات زبانی افراد به‌عنوان بخشی از رویه‌های گفتمانی، دانش را از طریق استدلال و تبادل دلایل اجتماعی توضیح می‌دهند. این مقاله تاکید می‌کند ادعاهای مشاهده‌ای نه‌تنها باید به‌طور قابل‌اعتمادی بر اساس گرایش‌های افتراقی شکل گرفته باشند، بلکه باید در روابط استنتاجی با سایر باورها و ادعاها نیز جای بگیرند. در چنین فضایی، افراد مجموعه تعهدات و استحقاقات خود و دیگران را تحت حاکمیت هنجارهای استدلال، رصد و اعتبارسنجی می‌کنند در نتیجه این دیدگاه، دانش را وضعیتی هنجاری و اجتماعی می‌داند که از مشارکت در تعاملات گفتمانی حاصل می‌شود و آن را بدون ارجاع مستقیم به مفاهیم سنتی حقیقت، توجیه و اعتبار معرفتی توضیح می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تمایز رویکرد تحلیلی از پدیدارشناسی در مواجهه با ادعای بنیادین «شناخت بدن‌مند»</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_728841.html</link>
      <description>علم شناختی کلاسیک یا دکارتی، شناخت را به‌‌مثابۀ محاسبۀ نمادین و امری درون ذهن تلقی می‌کند، شناختی که نسبتی با محیط، بدن و پراکسیس‌های انسانی نداشته و بر محور دستکاریِ بازنمایی‌های می‌چرخد. با آشکارشدن برخی نقاط خلاء و کاستی‌های این رویکرد، بدن، محیط و جریان شناخت بدن‌مند(EC)، به تدریج در انقلاب دوم شناختی برجسته گردید. شناخت بدن‌مند در گونه‌های مختلفش، اگرچه چند دهه است که جریان غالب پژوهش در علوم شناختی را راهبری کرده و همچون پارادایمی نو، بر رویکرد دکارتی و شناخت‌گرایی غلبه کرده است، اما اتفاق نظری بر ثقل ماهوی آن وجود نداشته و امر مشترکِ رویکردهای مختلفش، همچنان محل مناقشه است.
این جستار درصدد است تا از امر مشترک گونه‌های متعدد EC به‌مثابه جمع‌کنندۀ رویکرهای مختلف آن ذیل یک ایده، پرسش کند. چیست آنچه یک رویکرد در علم شناختی را متصف به بدن‌مندی کرده و آن را از رویکردهای دکارتی متمایز می‌کند؟ ره‌آورد این پژوهش که قصد ورود به جزئیاتِ رویکردهای مختلف EC را ندارد، تفکیک دو جریان عمدۀ فیلسوفان تحلیلی و مهندسان از پدیدارشناسان، در فهم شناخت بدن‌مند است و در پی آن، تبیین جایگاه «بازنمایی» در فهم آنها، چه‌آنکه هریک به نحوی، تفسیری خاص و متفاوت از دیگری نسبت به شناخت بدن‌مند و ایدۀ بازنمایی دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقاومت روانی و نقش آن در ضعف اراده با تأکید براعمال آکراتیک سرد</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_729564.html</link>
      <description>اگر فردی برخلاف بهترین قضاوتش، و با درنظرگرفتن همه جوانب، عملی را عامدانه و آزادانه انجام بدهد (یا ندهد)، عمل وی تحت عنوان موضوع ضعف اراده یا آکرازیا بررسی می‌شود. این موضوع که قدمتی دیرینه در فلسفه بویژه فلسفه یونان باستان دارد، در فلسفه معاصر، با مقاله دیویدسون (1970) در این‌باره جانی دوباره گرفت. دیویدسون نقش عواطف در توجیه ضعف اراده را نادیده گرفت ولی بعد از وی متفکران سعی کرده‌اند، نقشی برای عواطف در تصویر دیویدسونی از ضعف اراده قائل شوند. برای به‌دست دادن چارچوبی قابل فهم از این نوع اعمال،  کریستین تپلای نیروی علّی و توجیهی عواطف را بخشی از دلایلی (به عنوان بخشی از فرآیند عقلانیت و نه در مقابل آن) عنوان می‌کند که برای انجام عملی به آن توسل می‌جوییم. با این‌حال، اعمالی مثل رانندگی غیرمجاز یا سیگارکشیدن وجود دارند، که عواطف نمی‌توانند دلیل توجیهی کافی برای انجام آنها فراهم کنند. ما در این مقاله به کمک بحثی در روانشناسی به نام مقاومت یا واکنش روانی، چارچوبی برای فهم این نوع اعمال به‌دست می‌دهیم. مقاومت روانی همچون واکنشی از طرف عامل برای بازیابی آزادی‌اش پس از آنکه به ازدست‌دادن آن تهدید شد، تعریف می‌شود. این واکنش، می‌تواند چارچوبی برای توجیه اعمال آکراتیک به خصوص اعمال آکراتیک غیراخلاقی و اصطلاحا سرد فراهم کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر ایمان بر پالایش شناخت و رفع موانع معرفتی در توسعه معرفت در اندیشه اسلامی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_729565.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی عمیق و انتقادی تأثیر متقابل ایمان و معرفت از منظر فلسفه، عرفان و کلام اسلامی با رویکردی نوآورانه می‌پردازد. در این پژوهش، ایمان به مثابه «نور الهی» تحلیل می‌شود که با ارتقای فرآیندهای شناختی، عقلانیت را از دام نسبی‌گرایی و شک‌گرایی افراطی رها ساخته و بستری برای دستیابی به معرفت اصیل فراهم می‌آورد. یافته‌ها نشان می‌دهد ایمان با گسترش افق‌های ادراکی، دسترسی به معرفت شهودی و قلبی را ممکن ساخته و به عنوان فیلتر شناختی، موانعی چون هوی‌پرستی و ماده‌گرایی را از مسیر شناخت زدوده است. مقاله با ارائه الگوی تعامل پویا، هم‌افزایی ایمان و معرفت را در حوزه‌های علمی و فلسفی تحلیل کرده و کاربردهای عملی آن در زندگی فردی و اجتماعی را بررسی می‌کند. نتایج این پژوهش علاوه بر طرح دیدگاه‌های بدیع درباره پیوند ایمان و عقلانیت، پیامدهای قابل توجهی در حوزه‌هایی مانند فلسفه اخلاق، علوم تربیتی و مطالعات اجتماعی دارد. این تحقیق با تلفیق مبانی اندیشه اسلامی و یافته‌های علوم شناختی مدرن، الگومی یکپارچه برای فهم جامع‌تر از رابطه دین و عقل در جهان معاصر ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین وجودشناسانه ی مصادیق گناه از نظر آگوستین و ابو حامد غزالی.</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_729566.html</link>
      <description>پژوهش حاضر، با روش مقایسه‌ای، به بررسی وجودشناختی مصادیق گناه در اندیشه‌ی آگوستین و ابوحامد غزالی می‌پردازد. مقایسه‌ی دیدگاه-های این دو متفکر بزرگ عالم مسیحیت و اسلام در این موضوع گستره‌ی تأثیرات گناه را به عنوان مانع بزرگ سعادت انسان در ساحت‌های گوناگون وجودی او روشن می‌کند. در واقع، اینکه گناه با نظر به مصادیقش، به لحاظ وجودی چیست، تحت چه مقوله‌ای قرار می‌گیرد، و تقسیم‌بندی‌ها و روابط میان اقسام گناه چیست، هم به لحاظ نظری و هم از حیث عملی اهمیت دارد.  بررسی مقوله‌ی وجودشناختی گناه در اندیشه‌ی آگوستین و غزالی، نشان می‌دهد که در نظر هر دو متفکّر، گناه نه تنها در اعضا و جوارح انسان، بلکه در باطن و جوانح نیز تحقّق می-یابد. از این رهگذر، یکی از تقسیم‌بندی‌های گناه در نظر هر دو متفکر، تقسیم گناه به گناه جوانحی و جوارحی است. افزون بر این، آگوستین و غزالی به صورت‌های دیگری، از جمله، در تقسیم گناه به صغیره و کبیره، اقدام به تقسیم‌بندی مصادیق گناه کرده‌اند. ارتباط‌ میان اقسام گناه در نظر آگوستین و غزالی نشان می‌دهد در نظر هر دو متفکر گناهان جوانحی عامل تحقّق گناهان جوارحی‌اند. بر اساس آنچه از معناشناسی گناه به-دست می‌آید، اساس مفهوم «گناه» در نظر آگوستین و غزالی «روی‌‌گردانی از خدا به سمت خود» است که در وجودشناسی گناه، در مصداق عُجب (خود برتر بینی) پدیدار می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>استدلال علّی فودور به نفع تفردگرایی روان‌شناختی؛ بررسی واکنش جوزف اووِنز</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_729567.html</link>
      <description>اوونز و فودور در این مورد توافق دارند که حالات تبیینی روان‌شناسی عامیانه، بر امر فیزیکی مترتب نمی‌شوند. با این حال، فودور معتقد است که این امر در روان‌شناسی نظری که بر تبیین‌های علّی متکی است، صادق نیست و این تبیین‌ها باید به نحوی بر امر فیزیکی مترتب ‌شوند. اوونز از این توافق استفاده کرده و استدلال می‌کند که تبیین‌های روان‌شناختی مبتنی بر گزاره‌ها، تبیین‌های علّی نیستند و در نتیجه، مدل ترکیبی علّی/بازنمودی باید کنار گذاشته شود. در مقابل، سایدل نشان می‌دهد که تبیین‌های روان‌شناختی مشتمل بر گرایش‌های گزاره‌ای می‌توانند علّی باشند و ابهام در کاربرد “نیروهای علّی” (در معنای وسیع و محدود) علت این اختلاف است. باتلر با رد وجود نیروهای علّی وسیع، استدلال می‌کند که این امر مستلزم آن است که افراد با ویژگی‌های درونی یکسان، نیروهای علّی متفاوتی داشته باشند، که با فرض ترتب نیروهای علّی بر ویژگی‌های درونی ناسازگار است. در نتیجه، تنش بین تفرد گرایش‌های گزاره‌ای از طریق محتوای وسیع و تفرد گرایش‌های گزاره‌ای از طریق نیروهای علّی، حل نشده باقی می‌ماند و استدلال سایدل این تنش را برطرف نمی‌کند. در نهایت، این مقاله به بررسی و نقد دیدگاه‌های اوونز، باتلر و سایدل و ارائه جمع‌بندی می‌پردازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>امکانات و محدودیت‌های دیدگاه استاد جوادی آملی در تبیین جایگاه عقل و نقل</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_729568.html</link>
      <description>استاد جوادی آملی از متفکران معاصری است که پیراسته‌ترین و منسجم‌ترین نظام معرفت دینی را عرضه کرده است. به ادعای ایشان، دین صرفاً در حصار نقل (آیات قرآنی و روایات) محدود نیست و دستاوردهای عقلی، معرفتی کاملاً بشری و بی‌ارتباط با دین محسوب نمی‌شود، بلکه استاد جوادی آملی عهده‌دار نظریه‌ای است که عقل را درکنار نقل می‌داند؛ نه در برابر دین. در نظریه ایشان، اگر نقل معتبر «ما أنزله الله» است عقل برهانی نیز «ما ألهمه الله» است و این هر دو، منبع معرفت دینی‌اند. در این مقاله که با روش تحلیلی و کتابخانه‌ای نوشته شده است، ضمن تبیین پیش‌فرض‌ها و دلایل جوادی آملی، نظام فکری ایشان درباره جایگاه عقل و نقل، از دو منظر نگریسته می‌شود: یک منظر که امکانات و نقاط قوت اندیشه‌های ایشان را رصد می‌کند و یک منظر که محدودیت‌ها و نقاط ضعف را. به‌طور خلاصه، اینکه در نظام فکری ایشان، «حقیقتِ وحی» هیچ‌گاه به صید عالمان عقلی و نقلی درنمی‌آید و همچنین اینکه انواع و اقسام معانی عقل به رسمیت شناخته می‌شود، امکانات تفکر ایشان محسوب می‌شوند. اما آنجا که انتظار دائرة‌المعارف گونه از نقل دارند، از محدودیت‌های تفکر ایشان درنظر گرفته می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین کیفیت تشکیک عرضی در عالم ماده،آثار و نتایج</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_729569.html</link>
      <description>مقاله پیش رو با موضوع « تبیین کیفیت تشکیک عرضی در عالم ماده،آثار و نتایج » تلاشی است در جهت ارائه تبیین مناسب از تشکیک عرضی در عالم مادّه که تا به امروز در فلسفه اسلامی و حکمت متعالیه، آنطور که باید بدان پرداخته نشده است. به همین منظور در ابتدا به مفهوم شناسی این اصطلاح مبادرت شده و به یک دلیل جدید که در مجموع بتواند تشکیک عرضی وجود را خصوصا در عالم مادّه به اثبات برساند تکیه شده است؛ در ادامه مقاله با کمک نظرات برخی از فلاسفه سعی شده است تشکیک عرضی در خصوص عالم مادّه به شکل ملموسی فهم شده و پس از یأس از تقریر های موجود، بحث در این مورد با بیان ایده تمثیل شکست نور در منشور تکمیل گردد؛ با الهاماتی که از تمثیل مورد نظر قابل برداشت است، به تبیین تشکیک عرضی وجود در عالم مادّه به زبان فلسفی پرداخته شده است. به همین منظور با ملاک های مختلفی که در صدر آنها، ملاک تشکیک به  «انرژی» قرار دارد، تشکیک عرضی در عالم مادّه تفسیر و نقّادی شده است. در انتها با بیان آثار و ثمرات این بحث، محتوای مقاله به پایان می رسد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بحران استنباط در هرمنوتیک فلسفی: بازخوانی ظرفیت‌های معرفت‌شناختی عقلانیت کلامی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_731117.html</link>
      <description>این پژوهش به واکاوی یک معضل معرفت‌شناختی محوری در فلسفه دین معاصر، یعنی «بحران استنباط» ناشی از کاربست هرمنوتیک فلسفی در حوزه الهیات، می‌پردازد. مسئله اصلی این است که چگونه می‌توان از متون دینی، گزاره‌های اعتقادی پایدار استنباط کرد، در حالی که هرمنوتیک فلسفی بر تاریخ‌مندی رادیکال فهم و سیالیت معنا تأکید دارد. این مقاله با روش تحلیلی-انتقادی، هدف خود را نه ابطال هرمنوتیک، بلکه بازخوانی و تبیین ظرفیت‌های معرفت‌شناختی «عقلانیت کلامی» در مواجهه با این بحران تعریف می‌کند. در این راستا، ابتدا مبانی هرمنوتیک فلسفی و پیامدهای آن در اندیشه برخی نواندیشان دینی تحلیل شد. سپس، در حرکتی ایجابی، «الگوی کلامی-اجتهادی» به مثابه یک روش‌شناسی اصیل، بازسازی و تبیین گردید. این الگو بر دیالکتیک میان «اصول ثابت حاکم» (مانند حاکمیت عقل قطعی) و «عناصر متغیر و حوزه اجتهاد» استوار است. کارآمدی این الگو در حل تعارضات ظاهری، از طریق مطالعه موردی فلسفی «مسئله شرور» به نمایش گذاشته شد. یافته کلیدی تحقیق آن است که عقلانیت کلامی، خود دارای چارچوبی پویا و منسجم برای استنباط معتبر است که می‌تواند میان پایبندی به اصول و پاسخگویی به مقتضیات زمانه، توازن برقرار سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تکامل برزخیِ نفس؛ از حرکت اشتدادی تا انبساط ملکات</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_731367.html</link>
      <description>«تکامل برزخیِ نفس» در فلسفۀ اسلامی، به‌ویژه در حکمت متعالیه، با تبیین‌ها و قرائت‌های متعددی از سوی ملاصدرا و پیروان او مواجه بوده است. این تبیین‌ها را می‌توان در دو محور اصلی سامان داد: محور نخست، تفسیر تکامل برزخی مبتنی بر حرکت جوهری، که در راستای رفع ناسازگاری‌های درونی این مدعا، راهکارهای گوناگونی پیشنهاد شده است؛ از جمله: (1) وجود قوای بی‌شمار در انسان؛ (2) رابطۀ طولی میان برزخ و دنیا؛ (3) انکار نیازمندی حرکت به هیولا؛ (4) فرض گونه‌ای بدن برای نفس؛ (5) فرض وجود نوعی هیولا؛ و (6) حرکت به‌مثابۀ عرض تحلیلی. این پژوهش با رویکردی تحلیلی–انتقادی نشان می‌دهد که هر یک از این راهکارها با چالش‌هایی بنیادین مواجه‌اند؛ از جمله مغالطۀ اشتراک لفظی، مصادره به مطلوب، ناسازگاری درونی و تبیین تقلیل‌گرایانه. محور دوم، تفسیر تکامل برزخی بر پایۀ نظریۀ «تجدد امثال» است که این رویکرد عرفانی نیز در این مقاله مورد نقد قرار گرفته و نارسا دانسته شده است. در نهایت، این پژوهش سه راهکار بدیل را پیشنهاد می‌کند: (1) تعلّق همیشگی نفس به بدن، با ابتناء بر بازسازیِ دیدگاه مدرس زنوزی در باب معاد جسمانی؛ (2) انبساط ملکات مندمَج (انباشته شده) در نفس ناطقه؛ و (3) راهکاری دوسویه: تعلّق مستمر نفس به بدن در عین انبساط ملکات. این سه رهیافت می‌تواند مبنایی نوین برای تبیین مسئلۀ تکامل برزخی در چارچوب حکمت اسلامی فراهم سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی سعادت ملاصدرا در پرتو مدل فلسفه به‌مثابه روش زندگی با تأکید بر آثار پی‌یر آدو و جان کاتینگهام</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_731369.html</link>
      <description>مسئله‌ی سعادت همواره یکی از بنیادی‌ترین دغدغه‌های فلسفی در سنت‌های فکری گوناگون بوده است. حکمت متعالیه ملاصدرا، به‌مثابه یکی از غنی‌ترین نظام‌های فلسفی اسلامی، تصویری خاص از سعادت ارائه می‌دهد که بر ادراک وجود، فعلیت عقل نظری و سلوک درونی استوار است. از سوی دیگر در دهه‌های اخیر، رویکردی نو در مطالعات فلسفی با عنوان فلسفه به‌مثابه روش زندگی مطرح شده که با محوریت آراء فیلسوفانی چون پی‌یر آدو و جان کاتینگهام، بر بازگشت به فلسفه به‌عنوان شیوه‌ای از زیستن و تحول وجودی تأکید دارد. مقاله‌ی حاضر به روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی و با هدف بازخوانی و تحلیل مفهوم سعادت در حکمت صدرایی، این دیدگاه را در پرتو چارچوب مفهومی فلسفه‌ی زیسته مورد مطالعه قرار می‌دهد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در حکمت صدرایی، سعادت امری وجودی، تدریجی و در پیوند با خودتحقق‌بخشی عقلانی است؛ و این معنا در پرتو فلسفه به‌مثابه روش زندگی می‌تواند صورتی نو، کارآمد و قابل فهم برای انسان معاصر بیابد. بدین‌ترتیب، فلسفه‌ی صدرایی را می‌توان نه صرفاً یک نظام نظری، بلکه نوعی حکمت زیسته دانست که در پی هدایت انسان به‌سوی کمال وجودی و آرامش درونی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قدرت مقاومت‌ناپذیر، تعهد و الهیات عهد: بازخوانی نظریه حاکمیت هابز در پرتو الهیات مسیحی از منظر مارتینیک</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_731370.html</link>
      <description>این مقاله با رویکردی توصیفی ـ تحلیلی و بر پایه خوانش الهیاتی اِی. پی. مارتینیک از نظام اندیشه‌ورزی هابز، نظریه حاکمیت او را در چارچوب الهیات مسیحی بازخوانی می‌کند. تمرکز نویسنده بر دو انگارۀ کلیدی در الهیات مسیحی، یعنی «قدرت مقاومت‌ناپذیر الهی» و «الهیات عهد» است و تلاش دارد نشان دهد که این مفاهیم به‌طور ضمنی در بنیان نظریه حاکمیت هابز حضور دارند. بخش نخست مقاله، با سه گام تحلیلی، این فرضیه را بررسی می‌کند که هابز در تبیین نظریه حاکمیت، از مفهوم قدرت مقاومت‌ناپذیر خداوند بهره گرفته است. ابتدا اثبات می‌شود که قانون طبیعی در اندیشه او نه صرفاً توصیه‌ای اخلاقی، بلکه الزامی دارای منشأ الهی است. سپس با تحلیل جایگاه تعهد، ابعاد حقوقی و الهیاتی آن در نظام فکری هابز روشن می‌گردد. در نهایت، قدرت مقاومت‌ناپذیر الهی به‌عنوان ضمانت اجرای تعهدات، با نقش ترس‌آفرین حاکم در اندیشه هابز، همانند خدای نادیدنی، مقایسه می‌شود. در بخش دوم، با تحلیل الهیات عهد و مفهوم شخص‌نماینده، تداوم یک منطق الهیاتی به مثابه کاربست مفاهیم و چارچوب‌های برخاسته از کتاب مقدس توسط فیلسوف  در نظریه‌ای ظاهراً سکولار بررسی شده و نقش نوآورانه هابز در سنت فکری الهیات عهد، از خلال تلفیق این دو انگاره، برجسته می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی امکان تحقق هوش مصنوعی قوی مبتنی بر فلسفه صدرایی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_731371.html</link>
      <description>دستیبابی به هوش مصنوعی در سطوح بالای شبیه سازی، بازدهی و کارایی آن، مهم‌ترین چالش دنیای امروز است که توجه مجامع مختلف علمی، فناوری، فلسفی، حقوقی و... را به خود جلب نموده است. دستیابی به هر سطحی از فناوری هوش مصنوعی اقتضائاتی را برای بشر به وجود می آورد که زندگی آینده بشر و به تبع حیطه های دانشی مرتبط با آن مانند اخلاق، جامعه شناسی، حکمرانی و... را تحت تاثیر قرار می دهد. هوش مصنوعی قوی سطحی از فناوری هوش مصنوعی است که به نوعی آرمان و مقصد نهایی هوش مصنوعی بوده و اثبات یا رد امکان تحقق آن مسیرهای متفاوتی را برای تصمیم گیری‌ها پیرامون هوش مصنوعی رقم می زند. هوش مصنوعی قوی ادعا می کند که امکان تحقق ذهنمندی حقیقی برای هوش مصنوعی به طور قطع رد نمی شود و می توان امیدوار بود که در آینده بشر به چنین فناوری دست یابد. در فضای علمی-فلسفی حاکم بر غرب، این ادعا ضمن اینکه توسط عده ای به طور جد رد می شود توسط عده ای دیگر طرفداری می شود. در فلسفه صدرایی شاخصه هایی برای تحقق ذهنمندی حقیقی وجود دارند که توجه به آن‌ها، تحقق هوش مصنوعی قوی را در مظان تردید قرار داده و آن را رد می کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ریشه شناسی مفهوم خدا با تکیه بر الهیات طبیعی در اندیشۀ رواقیون متأخر</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_727578.html</link>
      <description>هدف مقاله حاضر بررسی نقش محوری ریشه شناسی مفهوم خداوند در الهیات طبیعی رواقیون متأخر است، الهیاتی که صرفاً به جزئیات و جنبه های فیزیکی فرآیندهای کیهانی نمی پردازد، بلکه بر انسجام کلی، غایت شناسی و طرح مشیتی حاکم بر آن نیز تمرکز دارد . اگرچه، در نگاه اول، بسیاری از تفسیرهای ریشه‌شناختی رواقی ممکن است در تعارض با متافیزیک معاصر باشد اما مقاله پیش رو از طریق ریشه شناسی درصدد است تا نشان دهد رواقیون متأخر از طریق ریشه‌شناسی به دنبال ریشه‌کن کردن دین زمان خود با تبدیل آن به فیزیک نبودند، بلکه قصدشان این بود که باورهای دینی موجود را بازتفسیر کنند تا بدین وسیله راه را برای آنچه که دین داری واقعی می پنداشتند، هموار کنند یعنی آنها همواره به دنبال برداشت پانتئیستی و هیلوزوئیستی خود از کیهان، از ریشه شناسی برای کشف مظاهر مختلف خدا (خواه فیزیکی و خواه متافیزیکی) تحت عناوین مختلفی همچون؛ عقل، طبیعت، پنوما و غیره در جهان استفاده کردند. بنابراین، ادعای اصلی این مقاله نشان دادن این است که در رواقی‌گری دورۀ متأخر و حتی پیش از آن، ریشه‌شناسی صرفاً مطالعه‌ای دربارۀ تاریخ واژه‌ها نبود، بلکه ریشه شناسی نقشی سه گانه داشت به این صورت که؛ اولاً، وسیله ای برای پرستش خدا بود، چراکه برای رواقیون مطالعه نام خدایان معادل جست و جوی خدا بود، ثانیاً، روشی برای تفسیر شعر بود و بالاخره ابزاری برای دگرگونی وجود بود که در این مقاله نگارنده به دنبال پژوهشی ریشه شناختی در بعد الهیاتی و وجودی رواقی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آیدوس ( Aidos ) از دیدگاه ارسطو</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_735301.html</link>
      <description>آیدوس (شرم) و آریته (فضیلت)از بنیادی‌ترین مفاهیم اخلاقی در آثار اندیشمندان یونان باستان به ویژه فلسفه اخلاق ارسطو هستند؛ مفاهیمی چون شرم، فروتنی، احترام، عفت، از جمله اصطلاحات در خصوص ترجمه آیدوس است که  از این میان مفهوم شرم تعریفی است که ارسطو از آیدوس دارد.در این مقاله مفهوم آیدوس و ارتباط آن با آریته از نظر ارسطو تحقیق و بررسی شده است و نتایج به دست آمده حاکی از این است که ارسطو در آثارش( اخلاق نیکوماخوس، اخلاق ائودیموسی و خطابه ) آیدوس را ذیل فضایل قرار می دهد اما در اخلاق  نیکوماخوس به دو استدلال اشاره می کند که با بخش های دیگر رساله راجع به آیدوس مغایرت دارد و آیدوس را فضیلت نمی‌داند و آن را از قانون اعتدال طلایی خارج می کند ارسطو در دلیل اول آیدوس را بیشتر شبیه عواطف دانسته است تا ملکات اخلاقی، و در دلیل دوم هم فضایل و هم آیدوس را شایسته ستایش می داند اما آیدوس را مختص جوانان تلقی می کند زیرا وقوع کار شرم آور از جوانان و نه سالمندان پیش بینی پذیر است. با وجود این هر دو دلیل به نظر  می رسد با مطالبی که راجع به آیدوس  درجاهای دیگر  اخلاق نیکوماخوس آمده تناقض دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مسئولیت اخلاقی در بحران: از فروپاشی تا عاملیت معرفتی و سنت فلسفی اسلامی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_735829.html</link>
      <description>مطالعات فلسفی اخیر، مسئولیت اخلاقی را در وضعیت بحران توصیف می‌کنند. این بحران از طریق استدلال‌هایی مطرح می‌شود که مدعی‌اند مسئولیت در مواجهه با بررسی‌های متافیزیکی، هنجاری و روان‌شناختی فرو می‌ریزد؛ عامل‌ از اختیار مطلق برخوردار نیست، استحقاق توجیه‌ناپذیر می‌نماید، و مسئولیت به تصوراتی غیرواقع‌بینانه و خداگونه از عاملیت انسان وابسته است. هم‌زمان، فلسفه معاصر با تنشی درونی میان انکار مسئولیت و گسترش آن به حوزه‌های معرفتی و باورشناختی مواجه است؛ جایی که عامل در برابر جهل، شکل‌گیری باور و رفتارهای معرفتی خود مسئول شناخته می‌شود. هم‌زیستی ادعای فروپاشی مسئولیت و گسترش آن، بحران مسئولیت در فلسفه معاصر را شکل می‌دهد. 
این پژوهش، از طریق تحلیلی مفهومی و تطبیقی نشان می‌دهد که بحران نه از ناسازگاری مسئولیت اخلاقی، بلکه از فرضیات فلسفی مشروط درباره عاملیت پدید می‌آید که کنترل، خودآفرینی یا دسترسی معرفتی مطلق را طلب می‌کنند. با تکیه بر دیدگاه‌های تحلیلی مسئولیت معرفتی، این مقاله از بازتعریف مفهومی مسئولیت دفاع می‌کند که بر عاملیت معرفتی غیرایدئال و زمان‌مند استوار است، نه بر علیت غایی متافیزیکی. بر این اساس، جهل نه تنها مسئولیت را تضعیف نمی‌کند، بلکه یکی از محورهای اصلی آن است. در پایان، مقاله به سنت فلسفی اسلامی می‌پردازد. با وجود بنیان‌های ارسطویی، در این سنت هیچ نشانه‌ای از فشار برای فروپاشی مسئولیت وجود ندارد. فیلسوفان اسلامی با تعیین مسئولیت بر اساس نیت، کنترل عقلانی و توانایی‌های محدود انسان، تصویری پایدار از مسئولیت اخلاقی ارائه و نشان می‌دهند که مسئولیت برای حفظ سازگاری و قابلیت دفاع نیازی به مطلق بودن ندارد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
