<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>تأملات فلسفی</title>
    <link>https://phm.znu.ac.ir/</link>
    <description>تأملات فلسفی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sun, 23 Aug 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sun, 23 Aug 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بازخوانی &amp;laquo;تجویز ارتکاب اَعمال نفرت‌&amp;rlm;انگیز&amp;raquo; به عنوان نقدی بر فایده&amp;rlm;‌گرایی و پاسخ‌های آن، در حوزه اخلاق و حقوق پزشکی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_718174.html</link>
      <description>فایده‌گرایی به عنوان یکی از شاخه‌های اصلی نتیجه‌گرایی، چهره‌ای از اخلاق هنجاری است که با تأکید بر نتایج و پیامدهای اعمال، معیاری برای سنجش نیک و بد ارائه می‌دهد. یکی از انتقادات واردشده بر این رویکرد، عبارت است از اینکه این نحلة فکری در صورت لزوم، ممکن است اَعمال ناصواب را به انگیزة دست‌یابی به نتایج و فواید بیشتر، مباح شمرد. انتقاد مذکور در حوزه پزشکی نیز مطرح می‌گردد و فایده‌گرایی را، از جمله، به بی‌ارزش شمردن جان یک انسان جهت نیل به سلامتی عدة بیشتری از آدمیان متهم می‌نماید. در میان پاسخ‌های مختلفی که به این ایراد داده شده است، دو مورد آن مورد توجه، نقد و بررسی نگارندگان این مقاله قرار گرفته است: نخست نظریه‌ای که بر استدلال &amp;amp;laquo;الگوبنیان&amp;amp;raquo; تمرکز دارد. قائلین به این نظریه معتقدند فایده‌گرایی می‌تواند با اتکا به الگوهای اخلاقی مانند &amp;amp;laquo;احترام به تمامیت جسمانی و مالکیت بر بدن&amp;amp;raquo; به اِشکال &amp;amp;laquo;اعمال خلاف شئون&amp;amp;raquo; در حوزة اخلاق پزشکی پاسخ دهد. پاسخ دوم واقع‌گرایانه بودن مظاهر و مصادیق اِشکال را مورد چالش قرار می‌دهد و به علاوه استدلال می‌کند که این انتقاد (به فرض پذیرش)، صرفاً متوجه فایده‌گرایی نیست و سایر رویکردهای اخلاقی نیز به این چالش، گرفتار هستند. قائلین به این استدلال معتقدند چارچوب‌بندیِ مثال‌ها در شرایط غیرواقعی، قضاوت اخلاقی را دشوار می‌کند و مثال‌ها را باید در شرایط واقعی بررسی کنیم تا بتوانیم به طور دقیق‌تر در مورد اخلاقی بودن یا نبودن آنها قضاوت کنیم. نگارندگان این مقاله به روش تحلیلی‌ـ‌توصیفی به نقد و بررسی این دو استدلال پرداخته‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسیِ تبیینِ عمل از دیدگاه دیویدسُن متقدّم و متأخّر</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_735961.html</link>
      <description>مسئله‌ی اصلیِ این پژوهش تحلیل و نقدِ دیدگاهِ دیویدسُن متقدّم و متأخّر در بابِ تبیینِ عمل به روشِ توصیفی- تحلیلی؛ و هدف از آن بررسیِ لوازمِ این دو دیدگاه، خصوصاً تأثیرِ آن بر چیستیِ علومِ انسانی و تمایزِ روشِ آن از علومِ تجربی است. دونالد دیویدسُن فیلسوفِ مشهورِ آمریکایی با نگارشِ مقاله‌ی &amp;amp;laquo;عمل، دلیل، علّت&amp;amp;raquo; در سالِ 1963 تلاش کرد تا از نظریّه‌ی سنّتی در بابِ تبیینِ عمل یعنی تبیینِ علّیِ آن بر اساسِ دلیلِ عامل، دفاع کند. وی با مقوله‌بندیِ دلایلِ عامِل در دو مقوله‌ی &amp;amp;laquo;باور&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;میل&amp;amp;raquo;، آن را &amp;amp;laquo;دلیلِ اولیّهِ&amp;amp;raquo; نامید. از نظرِ وی &amp;amp;laquo;دلیلِ اولیّه&amp;amp;raquo; نه‌تنها عملِ عامِل را برای ما عقلانی و فهمیدنی می‌کند بلکه علّتِ عمل نیز هست. بر این اساس، اعمالِ انسان را می‌توان بر اساسِ الگوی نظریّه‌ی علّیِ هِمپِل در فلسفه‌ی علم، صورتبندی و اعمالِ انسانی را تحتِ قوانینِ علّیِ ضروری تبیین کرد و نقشِ عامل را به صفر رساند. بر این اساس، هر عامِلی که اگر باور و میلِ عاملِ S را داشته‌باشد همان عملی را انجام می‌دهد که S انجام داده‌است. باوجودِ اینکه در دوره‌ی معاصر، دیویدسُن به‌عنوانِ احیاگر &amp;amp;laquo;تبیینِ علّی&amp;amp;raquo; شناخته می‌شود، بررسیِ تحلیلی-توصیفیِ آثارِ متأخّر دیویدسُن نشان می‌دهد وی پس از مواجه شدن با اشکالِ &amp;amp;laquo;انحرافِ علّی&amp;amp;raquo; و طرحِ مثالِ معروفِ &amp;amp;laquo;کوهنورد&amp;amp;raquo;، از موضعِ ابتدایی خویش دست کشیده‌است و ناامیدیِ خود را از &amp;amp;laquo;تبیینِ علّیِ&amp;amp;raquo; عمل تحتِ قوانینِ ضروری ابراز کرده‌است که نتیجه‌ی آن تفاوتِ ماهیّت و روشِ علومِ انسانی و علومِ طبیعی و تجربی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>&amp;laquo;حس اخلاقی&amp;raquo;: بررسی دیدگاه‌های کلاسیک</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_719850.html</link>
      <description>اصطلاح &amp;amp;laquo;حس اخلاقی&amp;amp;raquo; را نخستین بار فلاسفه اخلاق انگلیسی قرن هجده به کار بردند و منظورشان از این تعبیر این بوده که انسان از طریق قوه‌ای فطری، قادر به تشخیص عمل صواب و خطا در موقعیت است. این نظریه نخستین بار توسط ارل سوم شافتسبری در رساله ویژگی‌های انسان‌ها، آداب، آراء و ادوار مطرح شد. سپس فرانسیس هاچسون آن را در کتاب خود با عنوان پژوهش درباره منشا تصورات ما از زیبایی و فضیلت از سرگرفت و دیوید هیوم نیز آن را با اعمال تغییراتی بسط داد. وجه اشتراک همه قائلان به &amp;amp;laquo;حس اخلاقی&amp;amp;raquo; این است که شناخت اخلاقی را مرتبط با قوه‌ای به نام &amp;amp;laquo;حس اخلاقی&amp;amp;raquo; می‌دانند که از سایر منابع معرفتی انسان مثل عقل(برای کانت)، شهود (برای جورج مور)، دین (برای اشاعره و همه قائلان به حسن و قبح شرعی) و همچنین حواس معروف و متعارفی که با آن آشنا هستیم و از طریق آن داده‌های لازم برای علوم تجربی فراهم می‌آید، جدا و متمایز است. اما مدافعان این نظریه در مورد جزئیات و نحوه کارکرد این حس اختلاف نظر دارند. شافتسبری، هاچسون و هیوم مدافعان این رای هستند؛ اما با وجود اینکه ادعای این سه فیلسوف مرتبط با یکدیگر است، تفاوت مهمی میان دیدگاه‌های آنها وجود دارد. در این مقاله سعی می‌شود دیدگاه‌های کلاسیک درباره حس اخلاقی تشریح، نقد و تفاوت میان آنها توضیح داده شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ذات اخلاق در نسبت با زبان ، حقیقت وفهم با تکیه بر دیدگاه هایدگر و گادامر</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_718173.html</link>
      <description>هدف از این پژوهش بررسی رابطه ی اخلاق با زبان و حقیقت در انسان است و نشان داده شده است که در مکاتب اخلاقی سه پیش فرض وجود دارد 1- حقیقت بعنوان صدق مطابقتی درنظرگرفته شده است. 2- با این پیش فرض از حقیقت، زبان بعنوان ابزاری درنظر گرفته می شود که درآن بیان های اخلاقی گزاره هایی خواهند بود که صدق پذیری آنها تحلیل می شود. 3- انسان موجودی صاحب اختیار و اراده است پس موجودی اخلاقمند است. اما ازطرفی با این سه پیش فرض رویکردهای اخلاقی نتوانسته اند توجیهی برای اخلاقی بودن یا اخلاقی نبودن بعضی رفتارهای انسان ها و حیوانات پیدا کنند. بنابراین با رد این پیش فرض ها با بررسی زبان و حقیقت(به مثابه آلثیا) از منظر هایدگر به دنبال زمینه های بنیادین اخلاقی بوده و نشان می دهیم که انسان نه ازآن روی که اختیار دارد اخلاقمند است بلکه به جهت در زبان بودن و سنت است که اخلاقمند است. در آخر به این سوال ها پاسخ داده خواهد شد که چگونه یک بیان یک حکم یا یک قاعده در یک سنت می تواند تبدیل به هنجارو یا حکم اخلاقی شود؟ آیا هرکسی این اصالت را دارد که فعلی را اخلاقی یا غیر اخلاقی کند؟ آیا زبان های مختلف رویکردهای اخلاقی متفاوت ازهمدیگری را موجب می شوند؟</description>
    </item>
    <item>
      <title>شفاعت در اندیشه ملاصدرا با نظر به ایده &amp;laquo;کثرت نوعی&amp;raquo;</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_719853.html</link>
      <description>ملاصدرا با طرح ایده کثرت نوعی انسان، معتقد است ذات انسان درهرلحظه، تغییر می‌کند. کثرت نوعی بدان جهت که تفاوت ها را به ذات انسان ها برمی گرداند، می تواند به معنای جدایی کامل ذوات نورانی شافعین مانند اهل بیت علیهم السلام با انسان های معمولی که انواع فرودستی دارند، باشد. از این رو، شفاعت بواسطه این نظریه دور از دسترس به نظر می رسد. مسئله این است که شفاعت چگونه ذیل این نظریه و با توجه به مبانی حکمت متعالیه، معنادار و محقَق خواهد بود. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که می‌توان شفاعت را مطابق با آراء ملاصدرا به نحو وجودی و تکوینی و دارای ملاک برای تعمیم یا تخصیص نسبت به انواع مختلف انسانی، مدلل و مطابق با فلسفه وجودی ملاصدرا به تصویر درآورد. نوشتار پیش‌رو با روش توصیفی ـ تحلیلی و با استناد به آثار ملاصدرا تلاش دارد تقریر مد نظر ملاصدرا از چگونگی امکان تحقق شفاعت را نشان دهد. در این تقریر، شفیع با توجه به قابلیت مشفوع‌له، موجب ایجاد شوق و معرفت جدیدِ مشفوع‌له شده و در نتیجه موجب ارتقاء هستی و اسقاط عذاب یا ارتقاء درجه وجودیِ وی می‌شود. تحقق شفاعت در آخرت و یا عدم امکان آن نسبت به بعضی افراد، کاملا امری وجودی و غیر اعتباری و منتسب به همگون بودن انواع انسانی با شفیعان یا عدم وجود آنها در این رتبه وجودی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر فلسفهِ فلسفه همچون مسئله وجودی-زیستی نزد ملاصدرا</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_721729.html</link>
      <description>هدف این‌مقاله تحلیل این‌مسئله است که چگونه می‌توان با تحلیل فلسفه نزد ملاصدرا، آن را همچون مسئله وجودی-زیستی قلمداد کرد؟ فرضیه مقاله با تاکید بر این امکان چنین قوام می‌یابد که فلسفه نزد ملاصدرا در نسبت با &amp;amp;laquo;بودن&amp;amp;raquo; یا تلاش برای گونه‌ای خاص از بودن معنا می‌یابد و از‌همین‌رو، نخستین گام‌های استکمال و حرکت در مسیر تشبه به حق‌تعالی رقم می‌خورد. این‌نحوه از حقیقی‌بودن یا حق‌بودگی به‌گونه حضوری آغاز و در مسیر کشفِ ذهنیِ معنا و تحققِ عینیِ کمال محقق می‌شود. در نهایت، فلسفه چنان زیست فرد را دربرمی‌گیرد که حیات انسانی برابر با فلسفه‌ورزی شده و این حقیقت آشکار می‌شود که فلسفه را باید زیست و فیلسوف را تنها از نحوه زیست او باید شناخت. این خوانش تنها متضمن جنبه &amp;amp;laquo;آموزشی&amp;amp;raquo; نیست که در نسبت مداوم میان آگاهی، آزادی، امکانات و انتخاب است که نوعیت هر فرد به‌مثابه تحققِ عالمِ فردی رقم می‌خورد و اینکه ماهیت زیستن همان تلاش‌های پی‌درپی برای تحققِ عالمِ شخصی است. بلکه توامان متضمن جنبه &amp;amp;laquo;پرورشی&amp;amp;raquo; نیز هست که اگر ذات فلسفه یک گرایش وجودی-زیستی است؛ ناگزیر در آموزش اصیل آن باید به مختصات وجودی و شرایط زیستی فرد مخاطب تمرکز کرد. این رابطه آموزشی در نهایت به یک تعهد دوسویه و عمیق بدل می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ماهیت انسان از دیدگاه کندی، زکریای رازی و فارابی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_719856.html</link>
      <description>از آنجا که فیلسوفان مسلمان، فلسفه را به مثابه وسیله‌ای برای استکمال نفس به شما آورده‌اند، بررسی &amp;amp;laquo;ماهیت انسان&amp;amp;raquo; نزد ایشان اهمیت مضاعفی پیدا می‌کند. بر اساس مکتب کمال‌گرایی، سعادت انسان در گرو آن است که ویژگی‌های ذاتی -یا ویژگی‌های خاص- خود را به کمال برساند. لازم این امر آن است که ابتدا عناصر خاص ماهیت انسان -یا ویژگی‌های مختص به او- به درستی شناخته شوند. امری که در پژوهش‌های معاصر همچنان مغفول مانده است. این نوشتار با تمرکز بر کندی، زکریای رازی و فارابی، به دو مسأله (1) چیستی ماهیت و ویژگی خاص انسان از دیدگاه ایشان و (2) تفاوت دیدگاه‌های آنان با یکدیگر را پاسخ داده است. هدف این نوشتار برخورداری از دانش بهتر از انسان‌شناسی و نظریه استکمال نفس این فیلسوفان است. این هدف با روش تحلیل انتقادی، گزاره‌ای و مقایسه‌ای برآورده شده. حاصل، آن که فیلسوفان مورد نظر در مورد &amp;amp;laquo;عقل&amp;amp;raquo; به عنوان ویژگی خاص انسان اتفاق نظر داشته و در مورد جزئیات این اعتقاد تفاوت‌های جدی و عمیقی با یکدیگر دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مرور نظامند و فراتحلیل کیفیِ مطالعات ده سالِ اخیرِ حوزه معرفت‌شناسی ادراک شهودی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_721267.html</link>
      <description>معرفت‌شهودی، همچون مساله‌ای مهم و بحث‌برانگیز در فلسفه اسلامی و به عنوان یکی از موضوعات پژوهشهای فلسفی، همواره موافقان و مخالفانی داشته است چنان‌که طی ده سال اخیر، آثار متعددی در این زمینه، به جامعه علمی عرضه‌شده است؛ بااین همه اما جهت کشف خلاء و نقصان آثار، کشف امکان‌ها و زمینه‌هایی برای پژوهش‌ها و مطالعات آتی و نیز ترسیم سیمایی کلی از آنچه تحت عنوان معرفت‌شهودی، در این آثار و مطالعات عرضه شده، مرور نظامند این پژوهش‌ها ضرورت می‌یابد. در این راستا، هدف پژوهش‌ِ حاضر: ارائه تصویری کلی از مطالعات انجام شده در حوزه معرفت‌شهودی در دو بخشِ تحلیل کیفی و کمّی است. روش نوشتار حاضر نیز: مرورنظامند و فراتحلیلِ کیفی مقالاتی است که طی ده سال اخیر انتشار یافته و در دو پایگاه اینترنتی نورمگز و پرتال جامع علوم انسانی، نمایه شده‌اند. همچنین یافته‌های اثر حاضر عبارتند از: پژوهش‌های انجام‌شده در حیطه معرفت‌شهودی را با اندکی تسامح می‌توان ذیل پنج مقوله یا مضمونِ کلیِ &amp;amp;laquo;نسبتِ عقل و شهود&amp;amp;raquo;؛ &amp;amp;laquo;کارکردهایِ شهود&amp;amp;raquo;؛ &amp;amp;laquo;مولفه‌های‌معرفتِ‌شهودی&amp;amp;raquo;؛ &amp;amp;laquo;معیارهای معرفت‌ِشهودی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اعتبار و وثاقتِ شهود&amp;amp;raquo;، طبقه‌بندی‌کرد. نتایج: بررسی مقالاتِ این حوزه، حاکی از آن است که اکثر پژوهش‌های این حوزه جنبه اثباتی داشته و معدود مقالات با رویکرد انتقادی به مساله شهود پرداخته‌اند. اکثریت قریب به اتفاقِ پژوهشگران، در خصوصِ سازگاری عقل و شهود و تعامل این دو توافق و اجماع داشته اند. شهود قلبی، به مثابه عالی‌ترین مرتبه شهود، مطمح نظر اغلب پژوهشگران واقع شده، حال آنکه مقوله شهود عقلی، چندان مورد التفات و بررسی پژوهشگران واقع نشده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>معارضه نظریه‌ی تکامل و برهان نظم</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_718172.html</link>
      <description>برهان نظم یکی از معروف‌ترین براهین اثبات وجود خدا است. در این برهان با کنار گذاشتن گزینه شانس و تصادف، وجود خالقی با شعور و هدفمند برای جهان اثبات می‌شود. برخی همچون داوکینز معتقدند این برهان توسط نظریه تکامل داروین ابطال شده است. داوکینز بر این باور است که با کنار گذاشتن احتمال شانس و تصادف، نمی‌توان وجود خالقی هدفمند و هوشمند را اثبات کرد. زیرا احتمال سومی وجود دارد که بر اساس آن جهان می‌تواند، حاصل تکامل تدریجی اجزایش باشد. مواضع متفاوتی در برابر این ادعا اتخاذ شده است. برخی از دانشمندان خداباور تلاش نموده‌اند، علی‌رغم پذیرش نظریه تکامل، تقریر جدیدی از برهان نظم ارائه داده، به ادعای داوکینز پاسخ دهند. با توجه به اینکه کمتر به این مساله پرداخته شده است، این پژوهش درصدد است به تبیین برخی از مهم‌ترین تقریرهای برهان نظم، با فرض پذیرش نظریه تکامل، بپردازد. بنابراین، سوال اساسی این است که آیا با پذیرش نظریه تکامل داروین زمینه برای همه تقریرها از برهان نظم منتفی می‌شود؛ یا همچنان صورت یا صورت‌هایی از برهان نظم می‌توانند با اعتقاد به تکامل معتبر باشند؟ این صورت‌ها کدامند؟ این پژوهش پس از تبیین ادعای داوکینز به پاسخ‌هایی که با فرض پذیرش نظریه تکامل به این اشکال داده شده است، می‌پردازد. در پایان نشان داده می‌شود که حتی با فرض پذیرش نظریه تکامل، می‌توان تقریرهای جدیدی از برهان نظم ارائه داد. تقریر‌هایی که اشکال داوکینز متوجه آن‌ها نشود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی انتقادی نظریه ملاصالح مازندرانی درباره روایات طینت</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_719855.html</link>
      <description>از جمله روایاتی که مباحثی پرچالش را به دنبال دارد، روایات مربوط به طینة است. عمده مشکل این روایات ناسازگاری آنها با اختیار انسان و همچنین عدل الهی می‌باشد، اندیشمندان اسلامی هریک به نوعی اقدام به حل این مشکلات کردند و توجیهاتی برای آنها ذکر کردند. از جمله افرادی که سعی کرده به حل این مسأله بپردازد و بیان کند که روایات طینت با اختیار انسان در دنیا منافات ندارد، ملاصالح مازندرانی شارح کتاب گرانسنگ الکافی می‌باشد. ایشان با بیان این نکته که ارواح انسان‌ها قبل از خلقت مورد آزمایش قرار گرفتند و سپس با توجه به عملکرد آنها بدنی با طینت پاک یا خبیث به آنها عطا شده است، سعی در حل این مسأله کرد. اما با بررسی نظر ایشان و همچنین شرح‌هایی که ذیل هر روایت بیان داشته است،‌ مشکلاتی در نظریه ایشان به چشم می‌خورد، از جمله اینکه نظریه او دارای ناسازگاری با مکتب فلسفی او، ناسازگاری درونی خود نظریه و ناسازگاری با روایات ابواب دیگر است. همچنین این نظریه دارای ابهاماتی است که نیازمند پاسخ هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه نظریه انکشاف نفس در فلسفه ملاصدرا با نظریه ناخودآگاه جمعی در روانشناسی یونگ</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_719852.html</link>
      <description>در فلسفه اسلامی طرح مسئله اجمال و تفصیل و یا بطون و ظهور در علم و آگاهی به صراحت در آثار ملاصدرا یافت می‌شود و پس از وی شارحان فلسفه او این مسئله را بسط داده‌اند. ملاصدرا از این اصطلاحات در نظریه انکشاف که قرائت نهایی وی در مسئله شناخت و آگاهی است استفاده کرده است. معادل این اصطلاحات را در روانشناسی یونگ می‌توان خودآگاه و ناخودآگاه و یا هشیار و ناهشیار دانست. هرچند نظریات یونگ و ملاصدرا در دو حوزه متفاوت مطرح شده است اما این نظریات در مواردی می‌توانند بر یکدیگر تأثیرگذار باشند. از نقاط اشتراک می‌توان به مفاهیم به کار رفته در این نظریات و چگونگی تبیین مرتبه ظهور و آگاهی در این نظریات و از جمله موارد اختلاف این دو نظریه می‌توان به مسئله مادی یا مجرد دانستن علم، تبیین مرتبه ناخودآگاه در نظریه یونگ و یا مرتبه بطون و اجمال در نظریه ملاصدرا اشاره کرد. این نقاط افتراق برآمده از مبانی هر یک از این دو اندیشمند است از جمله اینکه یونگ با مبنای علم تجربی در پی تبیین نظریه ناخودآگاه می‌باشد اما ملاصدرا با دید فلسفی و عقلانی نظریه خود را تبیین می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سازوکار نقش‌آفرینی نیّت در حیات انسان بر اساس مبانی حکمت متعالیه</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_723159.html</link>
      <description>پژوهش حاضر بر اساس تبیین وجودشناسانه از نیّت و نیز تبیین نقش آن در تشخّص اعمال جزئی انسان، درصدد تبیین کیفیت تأثیرش در زندگانی انسان بر اساس مبانی نظام فلسفی حکمت متعالیه است؛ نظامی که با تأکید بر نظریهٔ اَصالت وجود، زمینه را برای تبیین وحدت اطلاقی وجود و سپس وحدت جمعی و اطلاقی نفس انسانی ـ که مبنای عمیق‌ترین سطح تحلیل مقولهٔ نیّت است ـ فراهم آورد. در راستای پاسخ به مسئلهٔ پژوهش، با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی، ابتدا تأثیر نیّت در عمل، عمل در حال و هردو در ذات بیان می‌شود. در ادامه، نیّت به عنوان اوّلین ظهور اختیارمندی انسان معرفی می‌گردد و در نهایت، گفتمان نیّت به مثابهٔ گفتمان گذر از من مقیَّد به من مطلق مورد تبیین قرار می‌گیرد. نتیجه آنکه توجّه به نیّت و تمرکز بر آن در واقع تلاشی مختارانه برای دستیابی به لایه‌های عمیق‌تر و حقیقی‌تر نفس انسانی و اظهار باطن لایه‌مند من علوی و سعه‌مند او است. به بیان دیگر، تأثیر عمدهٔ نیّت در حیات انسان، سوق دادن او به نظر در معنا، عاقبت و غایت امور است که این نظر با سیر در لایه‌های نفس اطلاقی او محقق می‌شود و این سیر، موجب فعلیت و خودآگاه‌تر شدن او می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی دیدگاه فیلسوفان مسلمان به وجود رابط از منظر زبان‌شناختی و هستی‌شناختی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_721730.html</link>
      <description>ارسطو در تحلیل قضیه تک موضعی حملیه، رابط را لفظی می‌داند که گوینده با آن به &amp;amp;laquo;معنا&amp;amp;raquo;ی وابستگی بین موضوع و محمول اشاره می‌کند. &amp;amp;laquo;رابط&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;وجود رابط&amp;amp;raquo; از ابتدای تاریخ فلسفه اسلامی مورد توجه فیلسوفان مسلمان بوده است. دیدگاه‌های ابن سینا، شیخ اشراق، ابن‌رشد و خواجه‌ی طوسی نسبت به وجود رابط، مشابه فارابی، &amp;amp;laquo;زبان‌شناسانه&amp;amp;raquo; است. نگاه هستی‌شناسانه در آثار میرداماد دیده می‌شود، اما ملاصدرا به طور کامل با این نگاه، فلسفه‌ی خود در تبیین آفرینش را بنا نهاده است. این نظریه در پایبندی علامه طباطبایی به تبیین و روش ملاصدرا نیز مشهود است. این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی به دنبال یافتن شروع دغدغه‌ی هستی‌شناسانه از وجود رابط و بررسی این تغییر مسیر بوده است. نتیجه‌ی حاصل از این بررسی نشان داده که ظهور نگاه هستی‌شناسانه بین قرن هفت تا ده هجری رخ نموده است. ریشه‌ی این ظهور علاوه بر ترجمه‌ی لفظ به لفظ متون غیر عربی به عربی، الگوهای ذهنی و پیش‌فرض‌های متفکرین بوده است. لازم است پرداختن به رابط و وجود رابط محدود در بازی زبانی و لفظی و ذهنی بودن بماند تا بحث‌های فلسفی، آن را از آن چه هست دگرگون ننماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی انتقادی انگاره هگلی از دین و نسبت آن با مدرنیته</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_719851.html</link>
      <description>از آنجا که محور فلسفه هگل، روح مطلق است،‌ وی تجلیات روح مطلق در بستر تاریخ را در هنر، دین و فلسفه جستجو می‌کند. محتوای فلسفه که بیان تجلیات روح مطلق است، چیزی است که در دین به صورت تمثیلی بیان می‌شود. با تکامل دین و ادغام آن در فلسفه، هگل هم سعی در توجیه عقلانی از آموزه‌های اصیل دینی در جهان مدرن دارد و هم نقش دین در مراحل خودآگاهی روح مطلق را نشان می‌دهد. مسأله اصلی این پژوهش بررسی انتقادی چگونگی عقلانی شدن دین(متناسب با مدرنیته) در نظام فلسفی هگل است. اهمّ‌ یافته‌های این پژوهش که به روش تحلیلی-انتقادی صورت گرفته، بدین قرار است: تنها دین مطلق است که در هماهنگی با فلسفه مطلق، آگاهی از خود را به عنوان روح خودآگاه شکل می‌دهد و به زعم هگل تنها این مسیحیت لوتری است که می‌تواند با آموزه‌ی تجسد و تثلیث، میان تعین یافتگی تاریخی روح با مطلق بودن آن جمع کند. تفسیر عقلانی هگل از مسیحیت، موجب اتحاد دین و عقل مدرن، سکولاریزه شدن دین، تعقل محوری و نفی مناسک از آن شده و عملا دینی کاملا هماهنگ با مدرنیته و درخدمت آن خواهد بود. این تلقی انتقادات مهمی را در پی دارد: عدم اطلاع از آخرین دین وحیانی-اسلام- و پیش‌داوری بی اساس درباره کامل دانستن مسیحیت لوتری، غیر عقلانی بودن اندیشه حلول نامتناهی در متناهی، تضعیف نهاد دین، تهی شدن دین از قدسیت و فروکاسته شدن به امر سکولار. در نهایت نمی‌توان تفسیر مدرنیزه شده هگل از دین را پذیرفت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیامدهای معرفت شناختی نظریه قیام صدوری</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_721731.html</link>
      <description>نظریه ی قیام صدوری ملاصدرا با رویکرد خاص وی به حقیقت علم و وجودی دانستن آن، نسبت به دیگر نظریه‌های ادراکیتوان تبیینی بهتر و به‌روزتری از ادارک دارد.این چرخش بنیادین در بیان حقیقت علم قطعاً پیامدهای هستی-شناختی، انسان‌شناختی و معرفت شناختی‌ای را به دنبال خود دارد.ما در این مقاله در صدد بیان پیامدهای معرفت-شناختی، نقد و بررسی آنها هستیم؛ از جمله این پیامدها می‌توان به مسأله‌ی تطابق ذهن و عین، وقوع خطا در ادراکات و نیز نسبی شدن معرفت در این نظریه اشاره کرد. اگر چه ملاصدرا، مماثلت و مطابقت صور ادراکی با متعلَقات خود را مفروض و یا بدیهی می‌انگارد، اما به نظر می‌رسد نظریه‌ی قیام صدوری در اثبات و یا توجیه تطابق کاملِ صور ادراکی با اشیای خارجی توانایی کافی را نداشته و نهایتاً می‌تواند انطباق‌مّای مفید برای تعامل و مفاهمه بین افراد را میان صور ادراکی و خارج به اثبات برساند.از بیان ملاصدرا مبنی بر اِعداد اشیاء خارجی به عنوان شرط لازم و نیز اِمداد مبادی عالیه به عنوان شرط مکمل، می‌توان تضمینی را برای تطابق استنباط کرد.همچنین قوت وجودی نفس به عنوان فاعل صور ادراکی، با کاستن احتمال خطا در ادراکات، میتواند تضمینی برای تطابق بهتر و بیشترِ صور ادراکی با محکیّ خود باشد. با توجه به اینکه نظریه‌ی قیام صدوری دائر مدار فاعل بوده و قوت و ضعفِ وجودیِ نفس، نقش مهمی در چگونگی حصول ادراک دارد، لذا به نظر میرسد این نظریه نوعی نسبیت تشکیکی در معرفت را در پی داشته باشد.
واژگان کلیدی: ملاصدرا، قیام صدوری، ادراک، نسبیت معرفت، تطابق ذهن و عین.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارتباط میان حق و اخلاق از منظر کانت «از آموزه‌ی حق و اجبار بیرونی تا آموزه‌ی فضیلت و محدودیت درونی»</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_722768.html</link>
      <description>متافیزیک اخلاق کانت نظامی جامع را بیان می‌کند تحت عنوان «اخلاقیات». این نظام جامع دو بخش را در ذیل خود جای می-دهد که عبارت‌اند از: «اخلاق» (= «آموزه‌ی فضیلت»)؛ و «حق/ عدالت» (= «آموزه‌ی حق»). کانت در متافیزیک اخلاق بر این باور است که «امر مطلق و نامشروط» تعیین می‌کند که تکلیف و وظیفه‌ی عامل/ عاملان اخلاقی چیست. تکلیف، یا محدودیت، می‌تواند یا صرفاً درونی (همان‌طور که در «وظایف فضیلت» آمده و «انگیزه/ محرک» در آن مدخلیت دارد) باشد یا بیرونی (همان‌طور که در «وظایف حق/ عدالت» آمده و «انگیزه/ محرک» در آن مدخلیتی ندارد). در مورد هردو وظیفه «امر مطلق و نامشروط» است که این محدودیتِ اخلاقی را بیان می‌کند. بر اساس نگرش کانت، وظایف مرتبط با اخلاق، یا همان فضیلت، وظایفی درونی‌‌اند که برخلاف «وظایف حق/ عدالت» به‌هیچ‌وجه نمی‌توان وظایف مبتنی بر «فضیلت» را به صورت بیرونی الزام و اجبار کرد. «وظایف فضیلت» صرفاً موضوعی برای قانون‌گذاریِ اخلاقی و محدودیت‌های درونیِ عامل/ عاملان اخلاقی‌اند، در حالی که «وظایف قضایی/ حقوقی» (که ترجمان وظایف مبتنی بر «حق/ عدالت»‌اند) وظایفی به شمار می‌آیند برای انجام یا عدم انجامِ کنش‌های بیرونیِ عامل/ عاملان اخلاقی. ایندسته از وظایف مقید به محدودیت‌های بیرونی، به ویژه محدودیت‌های قانونی، هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مسئلۀ «اختفایِ الهی» به روایت تئودور درنج و نسبتِ آن با مسئلۀ « تنوّع دینی»</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_723160.html</link>
      <description>در این مقاله به تبیین و بررسیِ خوانشِ تئودور درنج از «مسئلۀ اختفایِ الهی» یا «مسئلۀ ناباوری»  می‌پردازیم.  در نظر درنج، بر‌خلاف شلنبرگ، «متعلَّقِ ناباوری»، وجودِ خدایِ ادیانِ ابراهیمی نیست؛ بلکه «حقیقتِ نجات‌بخش» است؛ آنگونه که در یک دین/مذهب خاصّ، مورد اعتقاد است. برای مثال، در مسیحیّتِ انجیلی، آموزه‌های تثلیث، تجسّد و کفّاره نیز بخشی از حقیقتِ نجات‌بخش (پیام انجیل) هستند. لذا، بنابر انحصارگراییِ دینی، «مسئلۀ ناباوری» این است که خداوند چگونه اجازه داده است اکثریّتِ مطلقِ آدمیان، صرفاً به خاطر «شانسِ تولّد» در خانوادۀ غیر مسیحی، از «پیام انجیل» و بالتبع از هدایت و نجاتِ ابدی محروم شوند؟ اگر خدای مسیحیّتِ انجیلی وجود می‌داشت، باید با روشهایی مانند إلقاءِ مستقیم، خلقِ اصواتِ آسمانیِ معجزه‌آمیز، قرار دادنِ پیشگویی‌هایِ شفّاف در کتاب مقدس و... عمومِ آدمیان را به پیام انجیل باورمند می‌کرد. بنابراین، به احتمال زیاد چنین خدایی وجود ندارد. دفاعیۀ مبتنی بر اختیار، دفاعیۀ مبتنی بر آزمایش الهی، دفاعیۀ مبتنی بر حیات پس از مرگ و دفاعیۀ مبتنی بر خداباوریِ شکّاکانه پاسخ‌هایی بر «دلیل ناباوری» هستند که درنج آنها را طرح  و ردّ می‌کند.  می‌توان گفت مهم‌ترین مسئله در استدلالِ درنج، وابستگیِ « هدایت و نجاتِ ابدی» به «شانسِ تولّد» است. مسئلۀ «شانس تولّد» از مسائل بغرنج در نجات‌شناسیِ دینی است که با پاسخهای امثال پلنتینگا  نیز قابل حلّ نیست. لذا استدلال درنج، جز با وانهادنِ انحصارگراییِ دینی و پذیرشِ کثرت‌گراییِ دینی، پاسخِ معقولی نخواهد یافت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی شبکه مفهومی «رئیس اول» با تأکید بر مفاهیم موجود در تحصیل‌السعاده</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_727577.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی شبکه واژگانی مرتبط با «رئیس اول» در نظام فلسفی فارابی که یکی از اصطلاحات پرکاربرد و اصلی در آثار اوست و با روش توصیفی تحلیلی صورت گرفته‌ است. فارابی از یک‌سو در چند اثر خود تعریفی از «رئیس اول» ارائه می‌دهد. او در این تعاریف از مفهوم کانونی در نبوت، یعنی مفهوم وحی یاری جسته است و از سوی دیگر در تحصیل‌السعاده اصطلاحاتی مانند «امام»، «فیلسوف»، «ملک» و «واضع النوامیس» را با «رئیس اول» برابر دانسته و از هر کدام تعریفی بدون ذکری از وحی ارائه‌داده‌است. پرسش این است که روابط معنایی میان اصطلاحات شبکه مفهومی رئیس اول (معرفی‌شده در تحصیل‌السعاده) چگونه است و به چه منظور بیان‌ شده است؟ نتایج تحقیق: 1- ویژگی‌های چهار‌گانه (کسب فضایل نظری و فکری، دستیابی به فضایل عملی و قدرت بر ایجاد آن‌ها در دیگران) که عواملی در تحقق سعادت دنیوی و اخروی انسان هستند و در تعریف رئیس اول و اصطلاحات دیگر لحاظ شده است، زنجیره ارتباط بین این واژگان هستند. 2- علی‌الاطلاق قید نشان‌دهنده کمال فضیلت و مرتبه اعلای معنای هر واژه از جهت مفهومی است. این قید، یکی از اشتراکات و از مفاهیم ارتباط‌دهنده بین تمام واژگان است. 3- «رئیس اول» اصطلاح اصلی به‌مثابه محور در این شبکه است. 4- هدف از ارائه این شبکه مفهومی حمایت معنایی از رئیس اول و تکمیل‌کننده این انگاره جدید است. 5- برابری این مفاهیم با رئیس اول به صورت یکسان و هم‌سطح نیست، بلکه واژه «ملک» از جهت اقتران با وحی در تعریف نسبت به بقیه امتیاز دارند</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل فلسفی «حمل» بر اساس مبانی حکمت متعالیه در الگوی تشکیک خاص الخاصی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_727579.html</link>
      <description>بر اساس رویکرد متعارف موضوع و محمول در گزاره‌ها از حیث ماهیت اختلاف دارند، بدان جهت که ماهیت را مثار کثرت می دانند، در حالی که از حیث وجود با یکدیگر وحدت دارند. همچنین الگوی اصالت وجود تباینی و الگوی اصالت وجود تشکیک خاصی به نتیجه‌ای غیر از انضمام نخواهد رسید و اتّحاد نه تنها در این دو الگو تصویر پذیر نیست، بلکه بر اساس مبانی حکمت صدرایی مبتنی بر خوانش تشکیک خاص الخاصی به طور مطلق اتّحاد رخ نمی‌دهد. بنابراین مبتنی بر تشکیک خاص الخاصی، اصالت وجود مستلزم وجود دانستن موضوع و محمول می باشد و حقیقت وجود نیز امر واحدی است که تعدّد و تکثّر در اصل هستی آن راه ندارد، بلکه دارای ظهورات متعدّد است. 
مدعای مقاله‌ی پیش رو عبارت است از: هر چیزی که در متن واقع در مدار ادراک    فاعل شناسانه قرار می‌گیرد، در ظرف ذهن به دو مفهوم تحلیل می‌شود، که ذهن قادر است آن دو مفهوم را متّصل یا منفک کند. ازآن جهت حمل میان دو وجود خارجی بر یکدیگر نیست، بلکه یک حقیقت واحد است که از آن به مصداقی برای موضوع و مصداقی برای محمول در تحلیل عقلی مدرِک دست می یابد و سنخ حمل میان آن دو با اتّحاد دو وجود خارجی مسانختی ندارد بلکه صرفا تحلیلی است که از حقیقت عینی خارجی حکایت می کند؛ نگارنده مدعای مذکور را از طریق بررسی‌های فرامتنی حمل مبتنی بر مبانی حکمت متعالیه با قرائت تشکیک خاص الخاصی تبیین نموده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نظر علامه طباطبایی و سبزواری در مورد تشکیک ماهوی با تأکید بر نقدهای سید‌جلال‌الدین آشتیانی بر ایشان</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_727580.html</link>
      <description>تشکیک ماهوی از مسائل چالش‌برانگیز در فلسفه اسلامی بوده است. ابن‌سینا تشکیک ماهوی را رد نموده است و شیخ اشراق آن را اثبات نموده است. ملاصدرا اگرچه به اصالت وجود قائل شده، اما کلمات او در درباره تشکیک ماهوی در نگاه ابتدائی ناسازگار است. تابعین ملاصدرا نیز در این‌باره مختلف سخن گفته‌اند. سبزواری اگرچه تشکیک در ماهیت را پذیرفته است، اما فرد مجرد ماهیت را وجود تطفلی دانسته است. علامه طباطبایی ادله اثبات تشکیک در ماهیت را ناکافی دانسته و بیان کرده اند که این ادله فقط وجود قوی‌تر معلول نزد علت را ثابت می‌کند. آشتیانی اولا می‌گوید عبارات ملاصدرا ناسازگاری ندارد و او در همه موارد قائل به تشکیک در ماهیت بوده است. ثانیا این تشکیک در ماهیت به تبع تشکیک در وجود است و برهان امکان اشرف بدون اشکال وجود افراد مجرد را برای ماهیت نوعیه اثبات می‌کند. ثالثا فرد مجرد، فرد بالذات برای ماهیت است، نه وجود تطفلی برای آن. در این مقاله با روش تحلیلی و توصیفی به این نتیجه می‌رسیم که حمل‌حقیقت‌ و رقیقت به وجود برتر معلول نزد علت اختصاص ندارد و وجود عقلانی از یک ماهیت نوعیه هم وجود خاص آن ماهیت است و هم چون تمام کمالات آن ماهیت را به نحو اعلی دارد، مصداق حمل‌حقیقت‌ ورقیقت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه‌ی تطبیقی قوه و فعل و زمین و عالم در اندیشه‌ی فیلسوفان مسلمان و مارتین هیدگر</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_727581.html</link>
      <description>مشائیان به ترکیبِ انضمامیِ قوّه و فعل در حقیقتِ جسم معتقدند. سهروردی به تک‌جوهری بودنِ جسم و بساطتِ آن قائل است. در نگاه صدرایی تنها یک چیز در خارج محقَّق می‌شود، در نتیجه این دوگانگی در عینِ اتّحادشان تبیین شده و ترکیبِ مادّه و صورت اتحادی خواهد بود. هیدگر، تبیینی متفاوت از مادّه و صورت و نحوه‌ی اتحادّشان ارائه کرده است که از آن به عنوان دیالکتیکِ زمین و عالم یاد می‌شود. در همان نگاهِ اول تمایزِ نگرش مشائی و نگرش هیدگر روشن می‌شود. با توجه به آن‌که سهروردی حقیقتِ جسم را ترکیبی انضامی نمی‌داند، قرابتی میان دیدگاه وی و هیدگر دیده می‌شود، هرچند قرابت و تطبیق این دو نگاه بدون چالش نیست. طبقِ دیدگاه ملّاصدرا و هیدگر، این دوئیت تنها در صورتی محقق می‌شود که این دو در یگانگی باشند. از ضرورت‌های پرداخت به این مسئله، شناختِ جهانِ پیرامون و پیامدهای آن در تعیینِ نسبت با علومِ طبیعی جدید است؛ چرا که موضوعِ این علوم اجسام و اشیاء می‌باشند و بررسی حقیقتشان نمی‌تواند در خودِ این علوم، انجام پذیرد. این مقاله با روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی و با منابع کتابخانه‌ای به مطالعه‌ی تطبیقیِ قوّه و فعل در اندیشه‌ی فیلسوفانِ مسلمان و دیالکتیک زمین و عالم در اندیشه‌ی مارتین هیدگر پرداخته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دانش مشاهده‌ای از نگاه رابرت براندوم</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_728432.html</link>
      <description>این مقاله به تحلیل دیدگاه رابرت براندوم درباره دانش مشاهده‌ای با تمرکز بر مفاهیم بنیادی او، مانند فضای دلایل و بازی ارائه و درخواست دلایل، می‌پردازد. براندوم با اقتباس از ایده‌های ویلفرد سلارز، دانش مشاهده‌ای را به‌عنوان فرایندی دولایه تبیین می‌کند که شامل واکنش‌های افتراقی قابل‌اعتماد و تعهدات هنجاری در رویه‌های زبانی است. سطحی از مواجهه بازخوردمحور موجود هوشمند به عنوان توانایی مشترک انسان و سایر موجودات هوشمند توصیف شده است اما در سحطی متمایز، این موجودات عقلانی و منطقی هستند که خود را در بازی‌های زبانی سهیم می‌کنند تا کلِ دریافت آنها مفهومی و از این‌رو هنجاری شود. تلاش شده است تا با اشاره به درهم‌تنیدگی این دولایه، با شرح چگونگی نفوذ آنها در یکدیگر، نگاهی کل‌نگرتر به قصدیت عملی شود؛ تعاملات زبانی افراد به‌عنوان بخشی از رویه‌های گفتمانی، دانش را از طریق استدلال و تبادل دلایل اجتماعی توضیح می‌دهند. این مقاله تاکید می‌کند ادعاهای مشاهده‌ای نه‌تنها باید به‌طور قابل‌اعتمادی بر اساس گرایش‌های افتراقی شکل گرفته باشند، بلکه باید در روابط استنتاجی با سایر باورها و ادعاها نیز جای بگیرند. در چنین فضایی، افراد مجموعه تعهدات و استحقاقات خود و دیگران را تحت حاکمیت هنجارهای استدلال، رصد و اعتبارسنجی می‌کنند در نتیجه این دیدگاه، دانش را وضعیتی هنجاری و اجتماعی می‌داند که از مشارکت در تعاملات گفتمانی حاصل می‌شود و آن را بدون ارجاع مستقیم به مفاهیم سنتی حقیقت، توجیه و اعتبار معرفتی توضیح می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تمایز رویکرد تحلیلی از پدیدارشناسی در مواجهه با ادعای بنیادین «شناخت بدن‌مند»</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_728841.html</link>
      <description>علم شناختی کلاسیک یا دکارتی، شناخت را به‌‌مثابۀ محاسبۀ نمادین و امری درون ذهن تلقی می‌کند، شناختی که نسبتی با محیط، بدن و پراکسیس‌های انسانی نداشته و بر محور دستکاریِ بازنمایی‌های می‌چرخد. با آشکارشدن برخی نقاط خلاء و کاستی‌های این رویکرد، بدن، محیط و جریان شناخت بدن‌مند(EC)، به تدریج در انقلاب دوم شناختی برجسته گردید. شناخت بدن‌مند در گونه‌های مختلفش، اگرچه چند دهه است که جریان غالب پژوهش در علوم شناختی را راهبری کرده و همچون پارادایمی نو، بر رویکرد دکارتی و شناخت‌گرایی غلبه کرده است، اما اتفاق نظری بر ثقل ماهوی آن وجود نداشته و امر مشترکِ رویکردهای مختلفش، همچنان محل مناقشه است.
این جستار درصدد است تا از امر مشترک گونه‌های متعدد EC به‌مثابه جمع‌کنندۀ رویکرهای مختلف آن ذیل یک ایده، پرسش کند. چیست آنچه یک رویکرد در علم شناختی را متصف به بدن‌مندی کرده و آن را از رویکردهای دکارتی متمایز می‌کند؟ ره‌آورد این پژوهش که قصد ورود به جزئیاتِ رویکردهای مختلف EC را ندارد، تفکیک دو جریان عمدۀ فیلسوفان تحلیلی و مهندسان از پدیدارشناسان، در فهم شناخت بدن‌مند است و در پی آن، تبیین جایگاه «بازنمایی» در فهم آنها، چه‌آنکه هریک به نحوی، تفسیری خاص و متفاوت از دیگری نسبت به شناخت بدن‌مند و ایدۀ بازنمایی دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقاومت روانی و نقش آن در ضعف اراده با تأکید براعمال آکراتیک سرد</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_729564.html</link>
      <description>اگر فردی برخلاف بهترین قضاوتش، و با درنظرگرفتن همه جوانب، عملی را عامدانه و آزادانه انجام بدهد (یا ندهد)، عمل وی تحت عنوان موضوع ضعف اراده یا آکرازیا بررسی می‌شود. این موضوع که قدمتی دیرینه در فلسفه بویژه فلسفه یونان باستان دارد، در فلسفه معاصر، با مقاله دیویدسون (1970) در این‌باره جانی دوباره گرفت. دیویدسون نقش عواطف در توجیه ضعف اراده را نادیده گرفت ولی بعد از وی متفکران سعی کرده‌اند، نقشی برای عواطف در تصویر دیویدسونی از ضعف اراده قائل شوند. برای به‌دست دادن چارچوبی قابل فهم از این نوع اعمال،  کریستین تپلای نیروی علّی و توجیهی عواطف را بخشی از دلایلی (به عنوان بخشی از فرآیند عقلانیت و نه در مقابل آن) عنوان می‌کند که برای انجام عملی به آن توسل می‌جوییم. با این‌حال، اعمالی مثل رانندگی غیرمجاز یا سیگارکشیدن وجود دارند، که عواطف نمی‌توانند دلیل توجیهی کافی برای انجام آنها فراهم کنند. ما در این مقاله به کمک بحثی در روانشناسی به نام مقاومت یا واکنش روانی، چارچوبی برای فهم این نوع اعمال به‌دست می‌دهیم. مقاومت روانی همچون واکنشی از طرف عامل برای بازیابی آزادی‌اش پس از آنکه به ازدست‌دادن آن تهدید شد، تعریف می‌شود. این واکنش، می‌تواند چارچوبی برای توجیه اعمال آکراتیک به خصوص اعمال آکراتیک غیراخلاقی و اصطلاحا سرد فراهم کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر ایمان بر پالایش شناخت و رفع موانع معرفتی در توسعه معرفت در اندیشه اسلامی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_729565.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی عمیق و انتقادی تأثیر متقابل ایمان و معرفت از منظر فلسفه، عرفان و کلام اسلامی با رویکردی نوآورانه می‌پردازد. در این پژوهش، ایمان به مثابه «نور الهی» تحلیل می‌شود که با ارتقای فرآیندهای شناختی، عقلانیت را از دام نسبی‌گرایی و شک‌گرایی افراطی رها ساخته و بستری برای دستیابی به معرفت اصیل فراهم می‌آورد. یافته‌ها نشان می‌دهد ایمان با گسترش افق‌های ادراکی، دسترسی به معرفت شهودی و قلبی را ممکن ساخته و به عنوان فیلتر شناختی، موانعی چون هوی‌پرستی و ماده‌گرایی را از مسیر شناخت زدوده است. مقاله با ارائه الگوی تعامل پویا، هم‌افزایی ایمان و معرفت را در حوزه‌های علمی و فلسفی تحلیل کرده و کاربردهای عملی آن در زندگی فردی و اجتماعی را بررسی می‌کند. نتایج این پژوهش علاوه بر طرح دیدگاه‌های بدیع درباره پیوند ایمان و عقلانیت، پیامدهای قابل توجهی در حوزه‌هایی مانند فلسفه اخلاق، علوم تربیتی و مطالعات اجتماعی دارد. این تحقیق با تلفیق مبانی اندیشه اسلامی و یافته‌های علوم شناختی مدرن، الگومی یکپارچه برای فهم جامع‌تر از رابطه دین و عقل در جهان معاصر ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین وجودشناسانه ی مصادیق گناه از نظر آگوستین و ابو حامد غزالی.</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_729566.html</link>
      <description>پژوهش حاضر، با روش مقایسه‌ای، به بررسی وجودشناختی مصادیق گناه در اندیشه‌ی آگوستین و ابوحامد غزالی می‌پردازد. مقایسه‌ی دیدگاه-های این دو متفکر بزرگ عالم مسیحیت و اسلام در این موضوع گستره‌ی تأثیرات گناه را به عنوان مانع بزرگ سعادت انسان در ساحت‌های گوناگون وجودی او روشن می‌کند. در واقع، اینکه گناه با نظر به مصادیقش، به لحاظ وجودی چیست، تحت چه مقوله‌ای قرار می‌گیرد، و تقسیم‌بندی‌ها و روابط میان اقسام گناه چیست، هم به لحاظ نظری و هم از حیث عملی اهمیت دارد.  بررسی مقوله‌ی وجودشناختی گناه در اندیشه‌ی آگوستین و غزالی، نشان می‌دهد که در نظر هر دو متفکّر، گناه نه تنها در اعضا و جوارح انسان، بلکه در باطن و جوانح نیز تحقّق می-یابد. از این رهگذر، یکی از تقسیم‌بندی‌های گناه در نظر هر دو متفکر، تقسیم گناه به گناه جوانحی و جوارحی است. افزون بر این، آگوستین و غزالی به صورت‌های دیگری، از جمله، در تقسیم گناه به صغیره و کبیره، اقدام به تقسیم‌بندی مصادیق گناه کرده‌اند. ارتباط‌ میان اقسام گناه در نظر آگوستین و غزالی نشان می‌دهد در نظر هر دو متفکر گناهان جوانحی عامل تحقّق گناهان جوارحی‌اند. بر اساس آنچه از معناشناسی گناه به-دست می‌آید، اساس مفهوم «گناه» در نظر آگوستین و غزالی «روی‌‌گردانی از خدا به سمت خود» است که در وجودشناسی گناه، در مصداق عُجب (خود برتر بینی) پدیدار می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>استدلال علّی فودور به نفع تفردگرایی روان‌شناختی؛ بررسی واکنش جوزف اووِنز</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_729567.html</link>
      <description>اوونز و فودور در این مورد توافق دارند که حالات تبیینی روان‌شناسی عامیانه، بر امر فیزیکی مترتب نمی‌شوند. با این حال، فودور معتقد است که این امر در روان‌شناسی نظری که بر تبیین‌های علّی متکی است، صادق نیست و این تبیین‌ها باید به نحوی بر امر فیزیکی مترتب ‌شوند. اوونز از این توافق استفاده کرده و استدلال می‌کند که تبیین‌های روان‌شناختی مبتنی بر گزاره‌ها، تبیین‌های علّی نیستند و در نتیجه، مدل ترکیبی علّی/بازنمودی باید کنار گذاشته شود. در مقابل، سایدل نشان می‌دهد که تبیین‌های روان‌شناختی مشتمل بر گرایش‌های گزاره‌ای می‌توانند علّی باشند و ابهام در کاربرد “نیروهای علّی” (در معنای وسیع و محدود) علت این اختلاف است. باتلر با رد وجود نیروهای علّی وسیع، استدلال می‌کند که این امر مستلزم آن است که افراد با ویژگی‌های درونی یکسان، نیروهای علّی متفاوتی داشته باشند، که با فرض ترتب نیروهای علّی بر ویژگی‌های درونی ناسازگار است. در نتیجه، تنش بین تفرد گرایش‌های گزاره‌ای از طریق محتوای وسیع و تفرد گرایش‌های گزاره‌ای از طریق نیروهای علّی، حل نشده باقی می‌ماند و استدلال سایدل این تنش را برطرف نمی‌کند. در نهایت، این مقاله به بررسی و نقد دیدگاه‌های اوونز، باتلر و سایدل و ارائه جمع‌بندی می‌پردازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>امکانات و محدودیت‌های دیدگاه استاد جوادی آملی در تبیین جایگاه عقل و نقل</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_729568.html</link>
      <description>استاد جوادی آملی از متفکران معاصری است که پیراسته‌ترین و منسجم‌ترین نظام معرفت دینی را عرضه کرده است. به ادعای ایشان، دین صرفاً در حصار نقل (آیات قرآنی و روایات) محدود نیست و دستاوردهای عقلی، معرفتی کاملاً بشری و بی‌ارتباط با دین محسوب نمی‌شود، بلکه استاد جوادی آملی عهده‌دار نظریه‌ای است که عقل را درکنار نقل می‌داند؛ نه در برابر دین. در نظریه ایشان، اگر نقل معتبر «ما أنزله الله» است عقل برهانی نیز «ما ألهمه الله» است و این هر دو، منبع معرفت دینی‌اند. در این مقاله که با روش تحلیلی و کتابخانه‌ای نوشته شده است، ضمن تبیین پیش‌فرض‌ها و دلایل جوادی آملی، نظام فکری ایشان درباره جایگاه عقل و نقل، از دو منظر نگریسته می‌شود: یک منظر که امکانات و نقاط قوت اندیشه‌های ایشان را رصد می‌کند و یک منظر که محدودیت‌ها و نقاط ضعف را. به‌طور خلاصه، اینکه در نظام فکری ایشان، «حقیقتِ وحی» هیچ‌گاه به صید عالمان عقلی و نقلی درنمی‌آید و همچنین اینکه انواع و اقسام معانی عقل به رسمیت شناخته می‌شود، امکانات تفکر ایشان محسوب می‌شوند. اما آنجا که انتظار دائرة‌المعارف گونه از نقل دارند، از محدودیت‌های تفکر ایشان درنظر گرفته می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین کیفیت تشکیک عرضی در عالم ماده،آثار و نتایج</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_729569.html</link>
      <description>مقاله پیش رو با موضوع « تبیین کیفیت تشکیک عرضی در عالم ماده،آثار و نتایج » تلاشی است در جهت ارائه تبیین مناسب از تشکیک عرضی در عالم مادّه که تا به امروز در فلسفه اسلامی و حکمت متعالیه، آنطور که باید بدان پرداخته نشده است. به همین منظور در ابتدا به مفهوم شناسی این اصطلاح مبادرت شده و به یک دلیل جدید که در مجموع بتواند تشکیک عرضی وجود را خصوصا در عالم مادّه به اثبات برساند تکیه شده است؛ در ادامه مقاله با کمک نظرات برخی از فلاسفه سعی شده است تشکیک عرضی در خصوص عالم مادّه به شکل ملموسی فهم شده و پس از یأس از تقریر های موجود، بحث در این مورد با بیان ایده تمثیل شکست نور در منشور تکمیل گردد؛ با الهاماتی که از تمثیل مورد نظر قابل برداشت است، به تبیین تشکیک عرضی وجود در عالم مادّه به زبان فلسفی پرداخته شده است. به همین منظور با ملاک های مختلفی که در صدر آنها، ملاک تشکیک به  «انرژی» قرار دارد، تشکیک عرضی در عالم مادّه تفسیر و نقّادی شده است. در انتها با بیان آثار و ثمرات این بحث، محتوای مقاله به پایان می رسد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بحران استنباط در هرمنوتیک فلسفی: بازخوانی ظرفیت‌های معرفت‌شناختی عقلانیت کلامی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_731117.html</link>
      <description>این پژوهش به واکاوی یک معضل معرفت‌شناختی محوری در فلسفه دین معاصر، یعنی «بحران استنباط» ناشی از کاربست هرمنوتیک فلسفی در حوزه الهیات، می‌پردازد. مسئله اصلی این است که چگونه می‌توان از متون دینی، گزاره‌های اعتقادی پایدار استنباط کرد، در حالی که هرمنوتیک فلسفی بر تاریخ‌مندی رادیکال فهم و سیالیت معنا تأکید دارد. این مقاله با روش تحلیلی-انتقادی، هدف خود را نه ابطال هرمنوتیک، بلکه بازخوانی و تبیین ظرفیت‌های معرفت‌شناختی «عقلانیت کلامی» در مواجهه با این بحران تعریف می‌کند. در این راستا، ابتدا مبانی هرمنوتیک فلسفی و پیامدهای آن در اندیشه برخی نواندیشان دینی تحلیل شد. سپس، در حرکتی ایجابی، «الگوی کلامی-اجتهادی» به مثابه یک روش‌شناسی اصیل، بازسازی و تبیین گردید. این الگو بر دیالکتیک میان «اصول ثابت حاکم» (مانند حاکمیت عقل قطعی) و «عناصر متغیر و حوزه اجتهاد» استوار است. کارآمدی این الگو در حل تعارضات ظاهری، از طریق مطالعه موردی فلسفی «مسئله شرور» به نمایش گذاشته شد. یافته کلیدی تحقیق آن است که عقلانیت کلامی، خود دارای چارچوبی پویا و منسجم برای استنباط معتبر است که می‌تواند میان پایبندی به اصول و پاسخگویی به مقتضیات زمانه، توازن برقرار سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تکامل برزخیِ نفس؛ از حرکت اشتدادی تا انبساط ملکات</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_731367.html</link>
      <description>«تکامل برزخیِ نفس» در فلسفۀ اسلامی، به‌ویژه در حکمت متعالیه، با تبیین‌ها و قرائت‌های متعددی از سوی ملاصدرا و پیروان او مواجه بوده است. این تبیین‌ها را می‌توان در دو محور اصلی سامان داد: محور نخست، تفسیر تکامل برزخی مبتنی بر حرکت جوهری، که در راستای رفع ناسازگاری‌های درونی این مدعا، راهکارهای گوناگونی پیشنهاد شده است؛ از جمله: (1) وجود قوای بی‌شمار در انسان؛ (2) رابطۀ طولی میان برزخ و دنیا؛ (3) انکار نیازمندی حرکت به هیولا؛ (4) فرض گونه‌ای بدن برای نفس؛ (5) فرض وجود نوعی هیولا؛ و (6) حرکت به‌مثابۀ عرض تحلیلی. این پژوهش با رویکردی تحلیلی–انتقادی نشان می‌دهد که هر یک از این راهکارها با چالش‌هایی بنیادین مواجه‌اند؛ از جمله مغالطۀ اشتراک لفظی، مصادره به مطلوب، ناسازگاری درونی و تبیین تقلیل‌گرایانه. محور دوم، تفسیر تکامل برزخی بر پایۀ نظریۀ «تجدد امثال» است که این رویکرد عرفانی نیز در این مقاله مورد نقد قرار گرفته و نارسا دانسته شده است. در نهایت، این پژوهش سه راهکار بدیل را پیشنهاد می‌کند: (1) تعلّق همیشگی نفس به بدن، با ابتناء بر بازسازیِ دیدگاه مدرس زنوزی در باب معاد جسمانی؛ (2) انبساط ملکات مندمَج (انباشته شده) در نفس ناطقه؛ و (3) راهکاری دوسویه: تعلّق مستمر نفس به بدن در عین انبساط ملکات. این سه رهیافت می‌تواند مبنایی نوین برای تبیین مسئلۀ تکامل برزخی در چارچوب حکمت اسلامی فراهم سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی سعادت ملاصدرا در پرتو مدل فلسفه به‌مثابه روش زندگی با تأکید بر آثار پی‌یر آدو و جان کاتینگهام</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_731369.html</link>
      <description>مسئله‌ی سعادت همواره یکی از بنیادی‌ترین دغدغه‌های فلسفی در سنت‌های فکری گوناگون بوده است. حکمت متعالیه ملاصدرا، به‌مثابه یکی از غنی‌ترین نظام‌های فلسفی اسلامی، تصویری خاص از سعادت ارائه می‌دهد که بر ادراک وجود، فعلیت عقل نظری و سلوک درونی استوار است. از سوی دیگر در دهه‌های اخیر، رویکردی نو در مطالعات فلسفی با عنوان فلسفه به‌مثابه روش زندگی مطرح شده که با محوریت آراء فیلسوفانی چون پی‌یر آدو و جان کاتینگهام، بر بازگشت به فلسفه به‌عنوان شیوه‌ای از زیستن و تحول وجودی تأکید دارد. مقاله‌ی حاضر به روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی و با هدف بازخوانی و تحلیل مفهوم سعادت در حکمت صدرایی، این دیدگاه را در پرتو چارچوب مفهومی فلسفه‌ی زیسته مورد مطالعه قرار می‌دهد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در حکمت صدرایی، سعادت امری وجودی، تدریجی و در پیوند با خودتحقق‌بخشی عقلانی است؛ و این معنا در پرتو فلسفه به‌مثابه روش زندگی می‌تواند صورتی نو، کارآمد و قابل فهم برای انسان معاصر بیابد. بدین‌ترتیب، فلسفه‌ی صدرایی را می‌توان نه صرفاً یک نظام نظری، بلکه نوعی حکمت زیسته دانست که در پی هدایت انسان به‌سوی کمال وجودی و آرامش درونی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قدرت مقاومت‌ناپذیر، تعهد و الهیات عهد: بازخوانی نظریه حاکمیت هابز در پرتو الهیات مسیحی از منظر مارتینیک</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_731370.html</link>
      <description>این مقاله با رویکردی توصیفی ـ تحلیلی و بر پایه خوانش الهیاتی اِی. پی. مارتینیک از نظام اندیشه‌ورزی هابز، نظریه حاکمیت او را در چارچوب الهیات مسیحی بازخوانی می‌کند. تمرکز نویسنده بر دو انگارۀ کلیدی در الهیات مسیحی، یعنی «قدرت مقاومت‌ناپذیر الهی» و «الهیات عهد» است و تلاش دارد نشان دهد که این مفاهیم به‌طور ضمنی در بنیان نظریه حاکمیت هابز حضور دارند. بخش نخست مقاله، با سه گام تحلیلی، این فرضیه را بررسی می‌کند که هابز در تبیین نظریه حاکمیت، از مفهوم قدرت مقاومت‌ناپذیر خداوند بهره گرفته است. ابتدا اثبات می‌شود که قانون طبیعی در اندیشه او نه صرفاً توصیه‌ای اخلاقی، بلکه الزامی دارای منشأ الهی است. سپس با تحلیل جایگاه تعهد، ابعاد حقوقی و الهیاتی آن در نظام فکری هابز روشن می‌گردد. در نهایت، قدرت مقاومت‌ناپذیر الهی به‌عنوان ضمانت اجرای تعهدات، با نقش ترس‌آفرین حاکم در اندیشه هابز، همانند خدای نادیدنی، مقایسه می‌شود. در بخش دوم، با تحلیل الهیات عهد و مفهوم شخص‌نماینده، تداوم یک منطق الهیاتی به مثابه کاربست مفاهیم و چارچوب‌های برخاسته از کتاب مقدس توسط فیلسوف  در نظریه‌ای ظاهراً سکولار بررسی شده و نقش نوآورانه هابز در سنت فکری الهیات عهد، از خلال تلفیق این دو انگاره، برجسته می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی امکان تحقق هوش مصنوعی قوی مبتنی بر فلسفه صدرایی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_731371.html</link>
      <description>دستیبابی به هوش مصنوعی در سطوح بالای شبیه سازی، بازدهی و کارایی آن، مهم‌ترین چالش دنیای امروز است که توجه مجامع مختلف علمی، فناوری، فلسفی، حقوقی و... را به خود جلب نموده است. دستیابی به هر سطحی از فناوری هوش مصنوعی اقتضائاتی را برای بشر به وجود می آورد که زندگی آینده بشر و به تبع حیطه های دانشی مرتبط با آن مانند اخلاق، جامعه شناسی، حکمرانی و... را تحت تاثیر قرار می دهد. هوش مصنوعی قوی سطحی از فناوری هوش مصنوعی است که به نوعی آرمان و مقصد نهایی هوش مصنوعی بوده و اثبات یا رد امکان تحقق آن مسیرهای متفاوتی را برای تصمیم گیری‌ها پیرامون هوش مصنوعی رقم می زند. هوش مصنوعی قوی ادعا می کند که امکان تحقق ذهنمندی حقیقی برای هوش مصنوعی به طور قطع رد نمی شود و می توان امیدوار بود که در آینده بشر به چنین فناوری دست یابد. در فضای علمی-فلسفی حاکم بر غرب، این ادعا ضمن اینکه توسط عده ای به طور جد رد می شود توسط عده ای دیگر طرفداری می شود. در فلسفه صدرایی شاخصه هایی برای تحقق ذهنمندی حقیقی وجود دارند که توجه به آن‌ها، تحقق هوش مصنوعی قوی را در مظان تردید قرار داده و آن را رد می کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ریشه شناسی مفهوم خدا با تکیه بر الهیات طبیعی در اندیشۀ رواقیون متأخر</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_727578.html</link>
      <description>هدف مقاله حاضر بررسی نقش محوری ریشه شناسی مفهوم خداوند در الهیات طبیعی رواقیون متأخر است، الهیاتی که صرفاً به جزئیات و جنبه های فیزیکی فرآیندهای کیهانی نمی پردازد، بلکه بر انسجام کلی، غایت شناسی و طرح مشیتی حاکم بر آن نیز تمرکز دارد . اگرچه، در نگاه اول، بسیاری از تفسیرهای ریشه‌شناختی رواقی ممکن است در تعارض با متافیزیک معاصر باشد اما مقاله پیش رو از طریق ریشه شناسی درصدد است تا نشان دهد رواقیون متأخر از طریق ریشه‌شناسی به دنبال ریشه‌کن کردن دین زمان خود با تبدیل آن به فیزیک نبودند، بلکه قصدشان این بود که باورهای دینی موجود را بازتفسیر کنند تا بدین وسیله راه را برای آنچه که دین داری واقعی می پنداشتند، هموار کنند یعنی آنها همواره به دنبال برداشت پانتئیستی و هیلوزوئیستی خود از کیهان، از ریشه شناسی برای کشف مظاهر مختلف خدا (خواه فیزیکی و خواه متافیزیکی) تحت عناوین مختلفی همچون؛ عقل، طبیعت، پنوما و غیره در جهان استفاده کردند. بنابراین، ادعای اصلی این مقاله نشان دادن این است که در رواقی‌گری دورۀ متأخر و حتی پیش از آن، ریشه‌شناسی صرفاً مطالعه‌ای دربارۀ تاریخ واژه‌ها نبود، بلکه ریشه شناسی نقشی سه گانه داشت به این صورت که؛ اولاً، وسیله ای برای پرستش خدا بود، چراکه برای رواقیون مطالعه نام خدایان معادل جست و جوی خدا بود، ثانیاً، روشی برای تفسیر شعر بود و بالاخره ابزاری برای دگرگونی وجود بود که در این مقاله نگارنده به دنبال پژوهشی ریشه شناختی در بعد الهیاتی و وجودی رواقی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آیدوس ( Aidos ) از دیدگاه ارسطو</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_735301.html</link>
      <description>آیدوس (شرم) و آریته (فضیلت)از بنیادی‌ترین مفاهیم اخلاقی در آثار اندیشمندان یونان باستان به ویژه فلسفه اخلاق ارسطو هستند؛ مفاهیمی چون شرم، فروتنی، احترام، عفت، از جمله اصطلاحات در خصوص ترجمه آیدوس است که  از این میان مفهوم شرم تعریفی است که ارسطو از آیدوس دارد.در این مقاله مفهوم آیدوس و ارتباط آن با آریته از نظر ارسطو تحقیق و بررسی شده است و نتایج به دست آمده حاکی از این است که ارسطو در آثارش( اخلاق نیکوماخوس، اخلاق ائودیموسی و خطابه ) آیدوس را ذیل فضایل قرار می دهد اما در اخلاق  نیکوماخوس به دو استدلال اشاره می کند که با بخش های دیگر رساله راجع به آیدوس مغایرت دارد و آیدوس را فضیلت نمی‌داند و آن را از قانون اعتدال طلایی خارج می کند ارسطو در دلیل اول آیدوس را بیشتر شبیه عواطف دانسته است تا ملکات اخلاقی، و در دلیل دوم هم فضایل و هم آیدوس را شایسته ستایش می داند اما آیدوس را مختص جوانان تلقی می کند زیرا وقوع کار شرم آور از جوانان و نه سالمندان پیش بینی پذیر است. با وجود این هر دو دلیل به نظر  می رسد با مطالبی که راجع به آیدوس  درجاهای دیگر  اخلاق نیکوماخوس آمده تناقض دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی انتقادی نظریۀ «مطابقت وجودی علم و معلوم» در اندیشۀ استاد عبودیت</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_735955.html</link>
      <description>این مقاله به بازخوانی و نقد تقریر استاد عبودیت از نظریه انطباق علم و معلوم  در  چارچوب حکمت متعالیه پرداخته و تلاش می‌کند نشان دهد تفسیر ایشان از «مطابقت وجودی» و «حمل حقیقت و رقیقت» در علوم حصولی، از حیث مبنای فلسفی و تبیین فراگیر دچار کاستی‌های جدی است. استاد عبودیت با اتکا به نظریه تشکیک در وجود، علم را مرتبه‌ای برتر از معلوم دانسته و از این رهگذر انطباق وجودی علم و معلوم را توجیه می‌کند. در این پژوهش، نخست استدلال اصلی ایشان بازسازی و تحلیل منطقی شده، سپس اشکالاتی از جمله ضعف در مبنای علّی مطابقت، ناکارآمدی تبیین در معلومات غیرمادی، ابهام در حمل حقیقت و رقیقت، ناتوانی در تبیین حکایت خصوصیات تمیزدهندۀ معلوم، و ناسازگاری تقریر ایشان از ماهیت اعتباری و حکایت حقیقی آن مطرح گردیده است. در نهایت مقاله نتیجه می‌گیرد که تقریر استاد عبودیت، با وجود ابتکار در پیوند حکمت متعالیه و نظریه معرفت، از تبیین جامع حقیقت انطباق علم و معلوم در نظام ادراکات حصولی ناتوان است. این ناتوانی به دلیل عدم کفایت در شمول‌پذیری و کاستی در مبانی وجودشناختی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی ملاک ماهیت داری در فلسفه اسلامی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_735956.html</link>
      <description>با وجود گستردگی مباحث فلسفی در حوزه ماهیت و احکام آن، اثر منسجمی درباره ملاک ماهیتمندی اشیاء وجود ندارد و چنین پرسشی در متون فلسفه اسلامی طرح نشده است، این در حالی است که سخن فیلسوفان در این باره آشفته و متناقض بوده و معیار واحدی از آن بدست نمی‌آید. «امکان»، «موجودیت»، «استقلال وجودی»، «عدم استقلال»، «عدم امکان شناخت» و «هویّت وجودی» از جمله‌ معیارهایی است که در مورد ماهیت‌داری اشیاء در منابع فلسفی می‌توان یافت. مقاله حاضر با هدف کشف ملاک ماهیت‌داری اشیاء می‌کوشد آرای فیلسوفان اسلامی را با روش توصیفی و تحلیلی واکاوی کرده و خاستگاه اختلاف را شناسایی کند، و سپس با نقد و بررسی این آرا و در پرتو اندیشه فلسفی علامه طباطبایی به نظر و ملاک جدیدی در این باره دست یابد. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد ماهیت، تصویر جعلی، پنداری و اعتباری فاعل شناسا است که از تفاعل ذهن و عین بوجود می‌آید و ملاک ماهیت‌داری اشیاء، وجود اعتباری یا اعتبارِ وجود است. طبق نظریه مختار، همه مراتب هستی از جمله خدا نیز ماهیت دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رفع تعارض لذت و شریعت؛ بررسی مراتب وجودی التذاذ از منظر فلسفی و عرفانی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_735957.html</link>
      <description>چکیده
این مقاله به رفع تعارض ظاهری میان میل ذاتی انسان به لذت و چارچوب محدودکننده شریعت می‌پردازد. با اتخاذ رویکردی ترکیبی و با تحلیل محتوای کیفی متون فلسفی و عرفانی، استدلال می‌شود که شریعت نه نافی طبیعت انسان، بلکه راهبری برای ساماندهی و تعالی آن است. این پژوهش با تبارشناسی مفهوم لذت، مهم‌ترین آرای فیلسوفان و عارفان مسلمان را بررسی کرده و بر اساس نظریه مراتب وجود (ناسوت، ملکوت و جبروت) این فرضیه را تبیین می‌کند که مراتب التذاذ، متناسب با درجه تجرد از ماده، از نقصان به سوی کمال مطلق در حرکت است. یافته‌ها حاکی از آن است که لذات مادی، به دلیل وابستگی ذاتی به ماده، زوال‌پذیر و محدود هستند. لذات عالم مثال، اگرچه از کدورت‌های مادی مبرّا هستند، اما به دلیل تحدید در قالب‌های مثالی، از محدودیت ذاتی رنج می‌برند. در مقابل، لذات عالم عقل که از طریق اتحاد و فنا در ذات احدیت حاصل می‌آیند، به عنوان کمالی ناب، نامحدود و عاری از هرگونه نقص تعریف می‌شوند. این چارچوب منسجم، سازوکار ارتباط بین سطوح تجرد و درجات التذاذ را روشن ساخته و تعارض ظاهری بین امیال طبیعی و دستورات شریعت را حل می‌کند. دستاورد این پژوهش می‌تواند در حوزه‌های معنویت‌درمانی و فلسفه اخلاق مورد بهره‌برداری قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تنهایی و ارتباط از منظر یاسپرس و ملاصدرا؛ تطبیقی بر بنیاد اگزیستانسیالیسم و حکمت متعالیه</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_735958.html</link>
      <description>مقاله حاضر با رویکردی مقایسه‌ای و تحلیلی به بررسی مفهوم «تنهایی» و «ارتباط» در افق هستی‌شناسی دو فیلسوف برجسته، کارل یاسپرس از سنت اگزیستانسیالیسم و ملاصدرا از سنت حکمت متعالیه، می‌پردازد. پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و با تمرکز بر مبانی وجودشناختی و معرفت‌شناختی دو نظام فکری انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که با وجود اشتراک در تأکید بر ارزش سازنده‌ی تنهایی و نقش ارتباط در تعالی انسان، تفاوت بنیادین در مبانی هستی‌شناختی آن‌ها موجب تفاوت در معنا، غایت و کارکرد این دو مفهوم شده است.
در فلسفه‌ی یاسپرس، تنهایی در سه سطح درون‌فردی، میان‌فردی و وجودی، تجربه‌ای ذاتی و سازنده از وضعیت انسان در جهان است که از رهگذر آن فرد در مواجهه با دیگری و امر متعالی به خودآگاهی اصیل می‌رسد. اما در حکمت متعالیه‌ی ملاصدرا، بر اساس نظریه‌ی وحدت وجود و دو خوانش آن یعنی وحدت تشکیکی و وحدت شخصی، هرگونه گسست وجودی میان انسان و خداوند نفی می‌شود. در خوانش تشکیکی، مراتب تنهایی به‌منزله‌ی ضعف وجودی و فاصله از کمال تفسیر می‌شود که با حرکت جوهری و معرفت الهی رفع می‌گردد؛ درحالی‌که در خوانش وحدت شخصی، تنهایی در سطح حقیقی ناممکن است و تنها در ادراک جزئی و غفلت بشری معنا دارد.
به‌رغم تفاوت مبنایی، هر دو فیلسوف تنهایی را نه صرفاً امری منفی، بلکه بعدی تکوینی از سلوک انسان به‌سوی خود، دیگری و حقیقت مطلق می‌دانند. غایت نهایی در اندیشه‌ی یاسپرس، تحقق فردیت و آزادی اگزیستانسیال است، در حالی‌که در فلسفه‌ی ملاصدرا، این سیر به قرب الهی و شهود وحدت وجودی منتهی می‌شود</description>
    </item>
    <item>
      <title>نحوه تاثیرگذاری موسیقی بر نفس از منظر ابن سینا</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_735959.html</link>
      <description>موضوع تاثیر موسیقی بر روان آدمی از دیرباز تاکنون مورد توجه متفکران بسیاری بوده است. در طول تاریخ بشر شاید کمتر کسی یافت شود که هم در زمینه فلسفه و علوم طبیعی و هم در ساحت موسیقی صاحب‌نظر بوده و آراء موثر داشته باشد. ابن سینا با تبحر در حوزه طب و همچنین هستی‌شناسی منحصربه‌فرد خود توانسته است در میان نظریه‌پردازان برجسته تاریخ موسیقی نیز مطرح شود. پژوهش حاضر با بررسی آثار پزشکی و فلسفی ابن سینا و همچنین با روش توصیفی‌تحلیلی به تبیین نحوه تاثیرگذاری موسیقی بر نفس از منظر وی پرداخته است. نتیجه پژوهش بیان می‌دارد که نقش موسیقی بر روان و نفس انسان در آثار ابن سینا ریشه در تعریف وی از خاستگاه موسیقی دارد. این خاستگاه در دیدگاه وی امری زیست‌شناختی و مرتبط با خواست نفس برای ارتباط با دیگری به‌جهت انتقال افکار و اغراض خویش است که با تکامل و استعلاء نفسانی، سطح انتقال احساس و اغراض محسوس و همچنین ارتباط با نفوس دیگر، به انتقال مفاهیم و امور معقول ارتقا پیدا کرده و ارتباط با نفوس جزئی، جای خود را به ارتباط و اتحاد با عقل فعال و نفس کلی داده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد و بررسی استدلال عدم تقارن دیوید بناتار در دفاع از تولدستیزی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_735960.html</link>
      <description>دیوید بناتار یکی از مهم‌ترین مدافعان معاصرِ تولد‌ستیزی است. «استدلال عدم ‌تقارن» مهم‌ترین استدلال وی در دفاع از تولد‌ستیزی است. طبق این استدلال، فقدان آسیب خوب است، حتی اگر شخصی نباشد تا از این خوبی بهره‌مند شود. اما فقدان منفعت بد نیست، مگر آنکه شخصی وجود داشته باشد که این فقدان مستلزم محرومیت او باشد. بناتار با تکیه بر این مقدمه نتیجه می‌گیرد که به وجود آمدن همواره خسران محض است زیرا هر شخصی در زندگی خود همواره آسیبی را تجربه خواهد کرد. استدلال بناتار دارای مشکلات متعددی است. زیرا (1) تفکیک میان آسیب و منفعت بدون دلیل است (2) تبیین‌های بدیل با قدرت تبیین‌کنندگی بیشتر نیز در دسترس است، (3) اثبات غیر اخلاقی بودن تولید مثل نیازمند به استدلال جداگانه‌ای است که در استدلال بناتار وجود ندارد (4) برای داوری درباره تولید مثل باید ارزش‌های انسانی دیگر مانند «کرامت انسانی» و «معنای زندگی» را نیز در نظر گرفت، (5) استدلال بناتار بر فایده‌گرایی اخلاقی استوار است که لزوما بهترین نظریه اخلاقی نیست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقدی بر الحاد شگفت انگیز داوکینز</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_735962.html</link>
      <description>از یک سو زیست شناس داروینیست، ریچارد داوکینز با استناد به علوم تجربی و افزودن انتخاب طبیعی به عنوان گزینۀ سوم به دوگانۀ آفرینش و تصادف، الحاد را تبلیغ می‌کند و از سوی دیگر، زیست شناسانی هستند که به رغم پذیرش انتخاب طبیعی، به وجود خداوند و گزینۀ آفرینش ایمان دارند. بدین ترتیب این مسأله رخ می‌نُماید که آیا داوکینز با استناد به علوم تجربی، مجاز است وجود خدا را  انکار کند؟ در این تحقیق، آثار این دانشمند با روش کتابخانه‌ای و شیوۀ توصیفی- تحلیلی، بررسی و این نتایج حاصل می‌شود که ادعاهای داوکینز به علت عدم التزام او به قواعد حاکم بر پژوهش، به لحاظ اعتبار مخدوش‌اند. بعلاوه، وی قلمرو علوم تجربی و متافیزیک را خلط نموده و برهان نامحتملی‌اش که مبتنی بر ماتریالیسم و پیچیدگی خداست، کارا نیست. شواهد فراروان‌شناختی و تجربیات نزدیک مرگ، بر وجود امر مجرد و براهین متافیزیکی بر وجود خدای مجرد بسیط و نه پیچیده، اما غنی و قوی چندان‌که جهان را طراحی و اداره ‌کند، دلالت دارند. برهان فرایند انباشتی‌ او هم دچار نابسندگی است و بر فرض صحت، برغم نظر داوکینز با وجود خدا سازگار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نسبت اخلاق و سیاست از دیدگاه امانوئل لویناس در قیاس با آرای ارسطو</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_737185.html</link>
      <description>چکیده

این پژوهش برای درک بهتر رابطۀ اخلاق و سیاست در دیدگاه امانوئل لویناس، به مقایسه‌ای با آرای ارسطو می‌پردازد. 
در فلسفۀ امانوئل لویناس با تبیین تلاقی «مسئولیت فردی» و «عدالت اجتماعی»، دو حوزۀ اخلاق و سیاست نوعی همپوشانی می‌یابند. لویناس که با صورت‌بندیِ خاص خود از مفهوم اخلاق، محوریتی در حکم فلسفۀ اولی به اخلاق می‌بخشد، بنای سیاست را نیز بر این تلقی خاص از اخلاق استوار می‌دارد. بدین ترتیب، در پی مسئولیت نامتناهی فرد است که عدالت و سیاست معنا خواهد داشت. 
ارسطو نیز دو مبحث اخلاق و سیاست را ذیل حکمت عملی (Phronesis) گنجانده است. او غایت سعادتمندی انسان را به‌عنوان موجودی سیاسی (Zoon Politikon)، در پولیس می‌داند؛ با این تأکید که گرایش به غایت خیر اعلا (Eudaimonia) در نهاد فضیلت‌مدار دولتشهر موجب سیر تکاملی حیات و رشد اخلاقیِ فرد می‌شود. 
پژوهش حاضر بر آن است با تحلیلی تطبیقی ضمن برشمردن وجوه اشتراک و افتراق آن‌ها، «سیاست اخلاقی» (سیاست بر پایۀ مسئولیت نامتناهی) را در آرای سیاسی لویناس نشان دهد. و متقابلاً  «اخلاق سیاسی» (اخلاق همگرا با غایت سعادت اجتماعی-سیاسی) را از فلسفۀ اخلاق ارسطو یادآور شود. 
یافته‌های مقاله می‌تواند آغازگر پژوهش‌هایی باشد برای ژرف‌نگری در پیوند اخلاق و سیاست، و غایت‌اندیشی سیاسی در عین پالایش اخلاقی جامعه.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیوستار مجرد و مادی در تحلیلِ صدرائی با حفظ وجوه گسستگی بر پایة مقایسة صور ثابت علمی و صور متحرک طبیعی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_737186.html</link>
      <description>از منظر صدرالمتالهین نفس از همان آغاز پیدایش، جامعِ ابعادِ تجردی و مادی بوده و هویتِ ابعاد تجردی،عینِ علم و حقیقتِ ابعاد مادی،عین حرکت است. نفس از جهتی عین صور طبیعی و از جهتی دیگر مختصات رویش صور ادراکی است.او در کشفِ پیوستار این دو بُعد، از مؤلفه‌های هستی‌شناسانه‌ای نظیر اصالت و تشکیک وجود، بسیط الحقیقه، الواحد،تحوّل ذوات و... به طور کامل بهره می‌برد.صدرالمتالهین از سوئی بُعدِ تجردی را یکپارچه در امتدادِ بُعد مادی دانسته و از سوئی دیگر به تمایزاتِ برجسته این دو بُعد توجه دارد؛ عناصرِ مجرد موردِ بررسی وی، به رغمِ قوّتِ جوهری، واجدِ وجودی تعلقّی می‌باشند.پیراستگی صور ادراکی از کثرتِ درونی در عین پیوستگی با فاعل ادراک، وحدتِ صور ادراکی یکسان در فاعل‌های ادراکی، ثبات آن در امتدادِ زمان، فقدان تزاحم صورعلمی نسبت به همدیگر و... که بیان می‌شود، تمایزِ آشکاری برای آن نسبت به صور طبیعی رقم می‌زند.اما صور طبیعی دائماً در حال تغییر و تحوّل است؛دو صورت طبیعی در یک شیءِ واحد به طور هم زمان قابل جمع نیستند و صورت طبیعی واحد در دو شیء مختلف قابل حصول نیست. او در حلّ مسائلِ گوناگون الاهیاتِ فلسفی نظیرِ انسان‌شناسی و اخلاق و مسائل جاودانگی و...نسبت به دیگر اندیشمندان برجستة مشائی و اشراقی با موفقیتِ بیشتری به تحلیل پردازد.نهایتاً فاصلة مادی و مجرد را در بستر وجود حل می‌نماید و در حدِ اختلافِ دو بُعدِ یک هویتِ واحد فرو می‌کاهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حرکت قطعیه و توسطیه: بررسی تطبیقی دیدگاه ملاصدرا و علامه طباطبایی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_737710.html</link>
      <description>مسئلة حرکت و تبیین معانی آن، از بنیادی‌ترین مباحث فلسفة طبیعی و هستی‌شناسی در فلسفة اسلامی است. یکی از مهم‌ترین منازعات در این حوزه، تمایز میان «حرکت قطعیه» و «حرکت توسطیه» و نحوة تحقق خارجی یا ذهنی آن‌هاست. ملاصدرا بر مبنای اصالت وجود و سیالیت جوهر، حرکت عینی را همان حرکت قطعیه دانسته و حرکت توسطیه را امری ذهنی تلقی می‌کند؛ در مقابل، طباطبایی با رویکردی تحلیلی، هر دو معنای حرکت را دو اعتبار متفاوت از یک واقعیت خارجی واحد می‌داند و برای هر دو، منشأ انتزاع عینی قائل است.
این پژوهش با روش تحلیلی–تطبیقی و با مراجعه به متون اصلی حکمت مشاء و حکمت متعالیه، به بررسی و مقایسة دیدگاه ملاصدرا و طباطبایی در باب حرکت قطعیه و توسطیه می‌پردازد. نتیجة تحقیق نشان می‌دهد که نفی حرکت توسطیه در تقریر ملاصدرا ناظر به تلقی خاصی از ثبات و انطباق با زمان است و با تفسیر تحلیلی طباطبایی می‌توان حرکت را دارای دو حیثیت متمایز دانست که هر دو بر واقعیت خارجی منطبق‌اند. بدین ترتیب، حرکت به‌عنوان نحوه‌ای از وجود جوهر سیال، قابلیت انتزاع به دو اعتبار قطعیه و توسطیه را دارد، بی‌آنکه مستلزم نفی عینیت هیچ‌یک باشد. این تحلیل، تبیین دقیق‌تری از نسبت حرکت، زمان و وجود در چارچوب حکمت متعالیه ارائه می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>«نظام احسن» به مثابه پارادایم بنیادین در تعریف معماری اسلامی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_738934.html</link>
      <description>تعریف معماری اسلامی در گفتمان معاصر، در میانه دوگانگی معرفت‌شناختی فرم تاریخی و نماد انتزاعی از یک سو، و پارادایم‌های مدرن کارکردمدار و فضامحور از سوی دیگر، دچار تعلیق و فاقد چارچوب فلسفی یکپارچه است. این شکاف نظری، هم نظریه‌پردازی پویا را مختل کرده و هم به بحران معنا در فضاهای زیستی معاصر دامن زده است. این پژوهش با روش تحلیل تطبیقی-انتقادی و با اتکا به مفهوم «نظام احسن» در حکمت متعالیه اسلامی، تقلیل‌گرایی حاکم بر تعاریف رایج را نشانه گرفته است. یافته‌ها حکایت از سه غفلت بنیادین دارد: نفی غایت توحیدی فضا، بی‌توجهی به پویایی اجتهادی، و نادیده انگاشتن پیوستگی ارگانیک ابعاد چهارگانه وجود (کالبدی، معنوی، اجتماعی، طبیعی). در مقام ارائه بدیل، معماری اسلامی به مثابه نظام آفرینش فضا در پرتو چرخه هستی‌شناختی خلقت-حیات-معاد بازتعریف می‌شود. نوآوری مکمل این چارچوب، تأکید بر رکن فاعلی نظام است؛ بدین معنا که تحقق این نظام در اثر، مستلزم معماری متخلق و حکیم است که در سلوک وجودی خویش، واجد صلاحیت اخلاقی و معرفتی برای هم‌نوایی با احسن‌العالمین باشد. این پارادایم یکپارچه، افزون بر ارائه معیاری برای نقد فلسفی هنر قدسی، گذر از دوگانه‌های رایج را ممکن ساخته و افقی تازه در فلسفه معماری اسلامی می‌گشاید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>امکان «اتصال به عقل فعال» در انسان‌شناسی فلسفی ابن‌باجه</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_738935.html</link>
      <description>انسان‌شناسی ابن‌باجه را می‌توان از منظرهای گوناگون، از جمله سیاسی‌ـ‌اجتماعی، فلسفی و عرفانی بررسی کرد. در این پژوهش، تمرکز بر انسان‌شناسی فلسفی ابن‌باجه با محوریت مفهوم بنیادین «اتصال به عقل فعال» است. پرسش اصلی تحقیق این است که «اتصال به عقل فعال»، که از دید ابن‌باجه غایت قصوای انسان و نهایت کمال نظری او به‌شمار می‌آید، چگونه ممکن می‌شود؟
پژوهش حاضر با روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی انجام شده و یافته‌ها نشان می‌دهد که اتصال انسان به عقل فعال از دو مسیر تحقق می‌یابد: نخست، مسیر صعودی که مبتنی بر سیر عقلانی و اکتساب معرفت نظری است، و دوم، مسیر نزولی که بر دریافت فیض و الهام الهی استوار است. بر این اساس، ابن‌باجه دستیابی به عقل فعال را نه صرفاً نتیجۀ فعالیت قوای طبیعی عقل، بلکه حاصل ترکیب عقلانیت اکتسابی با موهبت و اشراق الهی می‌داند. به تعبیر دیگر، معرفت نظری نیز خود در پرتو فیض و نور الهی به فعلیت می‌رسد.
نتیجۀ پژوهش حاکی از آن است که نظریۀ فیض در اندیشۀ ابن‌باجه به‌منزلۀ مکمل و متمم نظریۀ اتصال به عقل فعال عمل می‌کند و تنها با جمع میان این دو ساحت است که انسان می‌تواند به غایت قصوا و کمال نهایی خویش دست یابد. افزون بر این، ابن‌باجه مراتب سه‌گانۀ انسانی را بر اساس سیر صعودی عقل به سوی عقل فعال تبیین می‌کند؛ مراتبی که در ساختاری طولی از ادراک حسی تا ادراک عقلی محض سامان می‌یابد</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی انتقادی سه خوانش از تبارنامۀ سهروردی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_738936.html</link>
      <description>خوانش‌های سه‌گانۀ سیدحسین نصر، هانری کربن و جان والبریج  از تبارشناسی حکمت اشراق، با وجود تفاوت‌های روش‌شناختی، همگی با نارسایی‌های بنیادین مواجه‌اند که عبارتند از: خلط لایه‌های اسطوره‌ای و تاریخی، غفلت از مفاهیم کلیدی اشراقی مانند «سکینه»، و نادیده‌انگاشتن«نقش قائلین به سکینه» به‌عنوان حلقۀ اتّصال دو شاخۀ شرقی(ایرانی) و غربی(یونانی) حکمت. این کاستی‌ها، ضرورت بازخوانی انتقادی جریان‌های علمی مذکور را اجتناب‌ناپذیر می‌سازد.
این جستار با روش تطبیقی_تحلیلی و با بهره‌گیری از رویکرد تلفیقی_انتقادی - مشتمل بر سه رهیافت تحلیل تطبیقی به نقد نظام‌مند الگوهای نصر، کربن و والبریج پرداخته و با تکیه بر آثار سهروردی، از محوریت «سکینه» به‌ مثابۀ حلقۀ همگرایی دو سنّت سخن گفته است.
یافته‌ها نشان می‌دهد که هرمس باید صرفاً در شاخۀ غربی حکمت جای گیرد، نه هر دو شاخه، و کیومرث به‌عنوان رأس شاخۀ شرقی(خسروانی) بازتعریف می‌شود. دوم، ابوالعبّاس قصّاب آملی، با استناد به قرائن نحوی‑تاریخی عبارتِ «سیّار آمل و خرقان»، حلقه‌ای مفقود در تبارنامه است که در هر سه الگوی پیشین مغفول مانده است. سوم، «حکیمیّه» - به‌ویژه حکیم ترمذی - با نظام منسجم ولایت‌شناسی و تفسیر مفهومی «سکینه»، واسطۀ اصلی درآمیختن دو شاخۀ حکمت و انتقال آن به سهروردی محسوب می‌شود. چهارم، الگوی والبریج با نادیده‌انگاشتن آموزۀ «فرّ کیانی» و شهریاری ایرانی، تصویری یک‌سویه و ناقص از تبارشناسی اشراقی ارائه می‌دهد.
 الگوی پیشنهادی این پژوهش، با بازتعریف «سکینه » به‌عنوان محور همگرایی دو سنّت، چارچوبی دقیق‌تر برای فهم نسبت شرق و غرب در حکمت اشراقی فراهم می‌آورد و کاستی‌های خوانش‌های پیشین را با تکیه بر شواهد متنی و تاریخی مرتفع می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل مبانی فلسفی داوری زیبایی‌شناختی در فلسفه ابن‌سینا</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_738937.html</link>
      <description>داوری زیبایی‌شناختی از مسائل مهم در زیبایی‌شناسی جدید است؛ اما می‌توان مبانی آن را در سنت‌های فلسفی پیشامدرن نیز بازخوانی و بازسازی کرد. پژوهش حاضر با هدف تحلیل مبانی فلسفی داوری زیبایی‌شناختی در فلسفه ابن‌سینا سامان یافته و می‌کوشد نشان دهد که هرچند ابن‌سینا نظریه‌ای مستقل و مدون با عنوان «داوری زیبایی‌شناختی» عرضه نکرده است، مبانی چنین داوری‌ای را می‌توان در پیوند با هستی‌شناسی، نفس‌شناسی، نظریه ادراک، مفهوم کمال و تحلیل او از لذت و تناسب جست‌وجو کرد. این پژوهش از حیث ماهیت، بنیادی و از نظر روش، توصیفی ـ تحلیلی است و داده‌های آن به شیوه کتابخانه‌ای گردآوری و با رویکرد فلسفی تحلیل شده‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که زیبایی در فلسفه ابن‌سینا به قلمرو محسوسات محدود نیست، بلکه مراتب محسوس، خیالی، عقلی و الهی را دربرمی‌گیرد. در این چارچوب، داوری زیبایی‌شناختی را می‌توان نوعی حکم درباره زیبایی یا نازیبایی موجودات و آثار دانست که بر مؤلفه‌هایی چون نظم، تألیف، اعتدال، تناسب، وحدت، کمال، رعایت صناعت و نحوه بازنمایی استوار است. همچنین در فلسفه ابن‌سینا، زیبایی با مفاهیمی چون خیر، کمال، شناخت، لذت، سعادت و اخلاق پیوند دارد و ازاین‌رو داوری زیبایی‌شناختی صرفاً امری حسی یا ذوقی نیست، بلکه بر بنیان‌های وجودشناختی و معرفت‌شناختی استوار می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>استدلال دووجهیِ نظری-عملی در جان بروم</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_738938.html</link>
      <description>استدلال نظری ناظر به باور و استدلال عملی ناظر به عمل است. جان بروم استدلال عملی را به گونه ای تعریف کرده است که به سمت استدلال نظری سوق پیدا می کند. در این مقاله، این نوع استدلال، با توجه به فحوای آن استدلال دووجهیِ نظری‌‌عملی نام نهاده شده است. از تحلیل اثار بروم چنین به دست آمده است که چنین استدلالی دارای ویژگی‌های خاصی است. برخی از این ویژگی‌ها عبارتند از:  (1) نوعی استدلال درجه اول است یعنی به‌جای آن‌که، بر برخی نگرش‌ها تکیه کند؛ بر محتوای باورها تأکید دارد. (2) بر رابطه دوگانه باورـ قصد تکیه دارد و (3) استلزام وضع مقدم و استلزام ابزاری را هم‌زمان استیفا می‌کند. برتمن این نوع استدلال را بیشتر از این‌که ابزاری بداند، شناختی می‌داند. از برخی از لوازم شناختی دانستن استدلال عملی آن است که اولاً عقلانیت بر حالات ذهنی ابتناء دارد. ثانیاً استدلال‌های عملی، اصولاً از سنخ استلزامات عقلانی نیستند. در این نوشتار، نخست به روش تحلیل فلسفی به واکاوی آراء بروم و برتمن پرداخته شده، این نتیجه حاصل آمده است که اشکالات برتمن درباره شناختی‌بودن استدلال ابزاری؛ به دلیل آن‌که، طبق گزارش زیمرمن در آراء وی میان مفاهیم سه‌گانه قصدِ انجام فعل، تلاش برای انجام فعل و فعلِ قصدی خلطی رخ داده است؛ با این حال، دفاعیات بروم در غیر شناختی بودن استدلال عملی، حتی در دامنه گسترده ضرورت(IRW) ناکام مانده است و دارای ابهاماتی است که پاسخ به آن نیاز به پژوهش بیشتری دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین فلسفی و عرفانی قاعده الواحد در اندیشه ملاهادی سبزواری با رویکرد میان‌رشته‌ای در حکمت متعالیه</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_738939.html</link>
      <description>قاعده الواحد از قواعد بنیادین فلسفه اسلامی در تبیین نسبت وحدت و کثرت و کیفیت صدور کثرت از مبدأ بسیط است. ملاهادی سبزواری در آثار خود از این قاعده دو تقریر فلسفی و عرفانی ارائه می‌کند که در نگاه نخست، میان آن‌ها نوعی ناهمگونی دیده می‌شود: تقریر فلسفی بر نظام علّی، صدور و مراتب طولی وجود تکیه دارد، در حالی‌که تقریر عرفانی با زبان تجلی، ظهور و وحدت شخصی وجود صورت‌بندی می‌شود. مسئله اصلی این پژوهش آن است که آیا این دو تقریر در اندیشه سبزواری بیانگر دو رویکرد ناسازگارند یا می‌توان میان آن‌ها نسبتی درونی و نظام‌مند برقرار کرد. مقاله با روش توصیفی ـ تحلیلی نشان می‌دهد که سبزواری را نمی‌توان متفکری سردرگم یا صرفاً متمایل به گردآوری دو سنت فلسفی و عرفانی دانست؛ بلکه وی درصدد تبیین یک حقیقت واحد در دو سطح متفاوت است. بر این اساس، تقریر فلسفی ناظر به حیث تعین‌یافته و نظام‌مند هستی در قالب مراتب طولی و ترتب علّی است و تقریر عرفانی به حیث اطلاقی و ظهوری وجود در افق وحدت شخصی نظر دارد. نتیجه آن‌که دو تقریر سبزواری را باید نه دو نظریه متعارض، بلکه دو سطح از تبیین یک واقعیت دانست؛ ازاین‌رو، کوشش او را می‌توان تلاشی برای برقراری پیوندی درونی میان برهان فلسفی و شهود عرفانی در چارچوب حکمت متعالیه تلقی کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نوخاستگی ویژگی و غیرتقلیل گرایی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_738940.html</link>
      <description>نوخاستگی به‌عنوان یکی از دیدگاه‌های برجسته در فلسفه ذهن، بر این اصل استوار است که برخی ویژگی‌ها و پدیده‌های سطح بالا قابل تقلیل به ویژگی‌های سطح پایه فیزیکی نیستند. در این مقاله، با تمرکز بر نوخاستگی ویژگی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین گونه‌های نوخاستگی، چیستی و حدود غیرتقلیل‌گرایی بررسی می‌شود؛ مفهومی که در میان مؤلفه‌های نوخاستگی، بنیادی‌ترین نقش را ایفا می‌کند. این پژوهش با روش توصیفی–تحلیلی نشان می‌دهد که از میان انواع گوناگون تقلیل‌ناپذیری ـ اعم از معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی ـ آنچه نوخاسته‌گرایان ویژگی بر آن تأکید دارند، عدم تقلیل هستی‌شناختی پدیده‌های سطح بالا (مانند حالات ذهنی چون آگاهی) به ویژگی‌های فیزیکی سطح پایه است. تحلیل مبانی فیزیکالیسم و تمایز میان فیزیکالیسم تقلیل‌گرا و غیرتقلیل‌گرا نشان می‌دهد که نوخاستگی ویژگی، هرچند در چارچوبی فیزیکالیستی شکل می‌گیرد، اما با تأکید بر مؤلفه‌هایی همچون علیت نزولی، بداعت و غیره به فروکاست‌ناپذیری واقعی سطح بالا ملتزم است. این نوشتار با واکاوی مفهوم تقلیل و تقسیم‌بندی‌های مختلف آن، روشن می‌سازد که تقلیل‌ناپذیری موردنظر نوخاسته‌گرایان ویژگی، نه معرفت‌شناختی بلکه ماهیتی هستی‌شناختی است که دلالت بر وجود ویژگی‌هایی جدید و واقعی دارد که در سطح پایه حاضر نیستند</description>
    </item>
    <item>
      <title>متافیزیکی شدن اخلاق -درآمدی بر اخلاق انسان‌محورِ افلاطون و ارسطو-</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_738941.html</link>
      <description>آغاز عصر متافیزیک با متافیزیکی شدن اخلاق در تفکر افلاطون رقم خورد که در آن گذاری از عصر اسطوره‌ای به عصر متافیزیکی را شاهد هستیم. متافیزیکی شدن اخلاق در مُثُل افلاطونی تحقق پیدا کرد که برای تبیین معرفت -که مساوی با فضیلت است- عالمی به نام عالم مثل را فرض میگیرد. در حقیقت عالم مثل طرح‌اندازی افلاطون برای تبیین فضیلت و اخلاق و معرفت بود و اینگونه مواجهه‌ای جدید در اخلاق برای انسان صورت می‌پذیرد که پیش از آن توسط خدا یا خدایگان اسطوره‌ای انشاء می‌شد اما در عصر متافیزیک توسط خود انسان و فیلسوف انشاء می‌شود. در حقیقت مقام الهی که در دوره اسطوره‌ای، اخلاق ذیل آن شکل میگرفت در متافیزیک با خودبسنده شدن انسان و عقل بشر به انسان داده شد و بشر به صورت خودبسنده خواهان تکوین اخلاق شد که به نحوی اخلاق سکولار و جدا از دین (وحیانی و اسطوره‌ای) شکل می‌دهد. رفته رفته در عصر متافیزیک این امر بروز و ظهور بیشتری می یابد که در هگل اوج آن را شاهد هستم که انسان به مثابه خدا در می آید. اینکه انسان بتواند خودبسنده باشد و مقامی الهی بیابد، حجیت او را برای دستور دادن اخلاقی و انشاء اخلاق فراهم می‌کند. این امر باعث میشود که امور متعالی به امور حلولی و درون ماندگار تبدیل شوند و اخلاق صورتی این‌جهانی پیدا کند. البته آگوستین قدیس آنچه را که افلاطونیان در اخلاق بنا نهادند هوس های افلاطونیان می‌داند که باعث گمراهی بشر شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>انسان‌شناسی پراگماتیک کانت در گذار از روان‌شناسی تجربی به روان‌شناسی اخلاقی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_738942.html</link>
      <description>اگر چه در نظام انتقادی کانت مسئلۀ انسان به‌عنوان آخرین پرسش اصلی طرح می‌شود، اما همۀ مسائل نظام او حول این پرسش بازخوانی می‌شود. انسان‌شناسی پراگماتیک کانت، متمایز از استعلایی و تجربی، می‌کوشد مفاهیم و دست‌آوردهای فلسفی را فراتر از محدوده‌های دانشگاهی برای عموم مخاطبان متناسب ‌سازد. این انسان‌شناسی، در مقابل فیزیولوژیکی، بر آنچه انسان‌ها به عنوان عاملان آزاد از خود می‌سازند، متمرکز می‌شود. این پژوهش ضمن بررسی جایگاه انسان‌شناسی در کلیت نظام کانتی، و کاربرد عملی این دانش برای توسعۀ «آگاهی عمومی» و به‌تبع بهبود زندگی، به چرایی و چگونگی استفادۀ کانت از منابعی مانند رمان، تاریخ و خودنظاره‌گری می‌پردازد. به این شیوه کانت تمایلات و احساسات انسانی را در نظر می‌گیرد و پاسخ درخوری به اشکال صرف صوری بودن نظام اخلاقی خود می‌دهد. چرخش روایت از انسان‌شناسی به فلسفۀ استعلایی ما را با متفکری مواجه می‌کند که محدوده‌های استعلایی را در پس بررسی‌های تجربی، بودن انسان در جهان و با دیگران، ترسیم می‌کند. انسان‌شناسی پراگماتیک خودشناسی‌ای هم‌زمان تأملی و عمل‌محور را معرفی می‌کند. این نوع انسان‌شناسی افزون بر توصیف نظم پدیدارشناختی در کسب تجربه، با در نظر گرفتن آزادی لزوم برساخته شدن سوژه از طریق پرورش مستمر و رفت‌وبرگشتی استعدادها را روایت می‌کند و گامی بلند از روان‌شناسی تجربی به اخلاقی بر می‌دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کیهان‌روان‌انگاری قوامی صدرایی؛ پاسخی به مسئله‌ی دشوار آگاهی</title>
      <link>https://phm.znu.ac.ir/article_742199.html</link>
      <description>طبق برداشتی از نظریه‌ی حدوث جسمانی نفس، نفس و آگاهی در نقطه‌ی خاصی از تکامل بدنی، به‌صورت دفعی پدید می‌آید. این برداشت موجب بروز مسئله‌ی دشوار آگاهی/پیدایش می‌شود که دراین‌باره توضیح می‌طلبد که چگونه آگاهی از موجودی حاصل می‌شود که پیش‌تر فاقد هرگونه آگاهی بوده است. ما با روش تحلیلی‌ـ‌تطبیقی و با تکیه بر مبانی حکمت متعالیه، به‌ویژه مساوقت وجود و کمالاتش و حرکت اشتدادی وجود، نشان می‌دهیم که این برداشت با وجودشناسی ملاصدرا سازگار نیست، بلکه آگاهی به شکلی مشکک در همه‌ی مراتب وجود حضور دارد و ظهور آگاهی انسان، جهشی ناگهانی نیست، بلکه مرتبه‌ی شدیدتر آگاهی ابتدایی است که به‌تدریج شدت یافته و خصوصیت‌های جدید به دست آورده است. اما ازآنجاکه اغلب نظریه‌های با این ساختار، موسوم به همه‌روان‌انگاری، بر وجودشناسی جزءگرا مبتنی‌اند که در آن‌ها منشأ وجودها و آگاهی‌های پیچیده را ذرات مادی بنیادین دارای حالات پدیداری و ترکیب خاص آن‌ها می‌دانند، باید نظریه‌ی آگاهی‌شناسی صدرایی را بر نوعی همه‌روان‌انگاری منطبق کرد که بر وجودشناسی متمایزی مبتنی باشد. این کار را با تطبیق وجودشناسی وی بر گونه‌ای وجودشناسی کل‌گرا، یعنی یگانه‌انگاری اولویتی، و انطباق آگاهی‌شناسی وی بر کیهان‌روان‌انگاری قوامی انجام می‌دهیم و تأکید می‌کنیم که در وجودشناسی صدرا، اگرچه طبیعت مبدأ حرکت است، اما اصل وجود طبیعت و استکمالات آن به رأس سلسله‌مراتب وجود وابسته است که مبدأ و منتهای همه‌ی وجودهای وابسته به شمار می‌آید. نظریه‌ی آگاهی‌شناسی مبتنی بر این وجودشناسی، علاوه‌بر نفی پیدایش دفعی آگاهی از غیرآگاهی، از ایرادهای نظریه‌های جزءگرایانه، نظیر معضل ترکیب، اشکال علیت وضیع برای شریف و طبیعت‌گرایی در تکامل، مصون است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
